#سزارین #پارسا
یک ونیم بردنم بیرون خانوادرو ک دیدم یکم روحیه ام بهتر شد
تا شش ساعت ناشتا موندم و کلا سرمو ب هیچ عنوان تکون ندادم
حرفم نمیزدم خیلی
بعدش نسکافه جای کم رنگ و کمپوت خوردم موقع بلند شدن خیلی میترسیدم و واقعا هم جای بخیه ها تیر میکشه احساس میکنی میخاد پاره بشه
ب پهلو میترسیدم بخابم و شیر دادن هم مصیبت خاص خودش و داشت
از پرستارا شبافم گرفتم پمپ دردم ک داشتم تقریبا میشه کف راحت قدم زدنامو شروع کردم کمکی نکرفتم از کسی خیلی سخت نبود
دسشویی هم میترسیدم بشینم
پرستارا تند تند میومدن فقط کارشونو میکردن میرفتن خیلی تحویل بازار نبود بر حسب اینک خصوصی بود
در حد انجام امور بود
فردا صبحش کامل حالم بهتر بود

دکتر بهت سر نمیزنه و فقط پزشک مقیم شیفت از حالت جویا میشه دلت باید حتما کار کنه و مدفوع داشت باشی من نداشتم ازشون شیاف گرفتم باز
با اب داغ خودمو شستم زیاد اما همجنان چیزی نبود ک چون مرخصم کنن ب دروغ گفتم مدفوع داشتم

اینم بگم من اصلا لرز نداشتم سر درد نداشتم گردن درد نداشتم کمر دردم نداشتم
در کل بگم دکتر دستش بیش از اندازه سبک اینو‌همه میگن
چون من تو بارداری هم بستری شدم همون بیمارستان و از تک تک سزارینی ها پرسیدم
حتی عمل های دیگه
بیمارستان خوبه بد نیس هزینه اش ب نسبت بقیه منصفانه تره اما خیلی هم آب و تاب نداره
اتاق خصوصی نگرفتم دو تخته بود اما خیلی سخت نبود

۵ پاسخ

سلام عزیزم هزینه بیمارستان چقدر شد؟بیمه تکمیلی داشتین؟

سلام عزیزم ی سوالی داشتم من فردا زایمانمه تو بیمارستان پارسا شما رفتین بیمارستان دلیل پزشکی داشتین یا آزاد بود ؟
از لحاظ بیمه میگم بعد دوباره تو بیمارستان شمارو سونو کردن ؟

سلام خبلی ممنونم بابت نظراتت مرسی همشو گفتی من سز اولمو مریم کرج بودم این سری دوست داشتم بیام پارسا نزدیک مادرمه اونجا بیشتر برام محیط اتاق عملش مهم استرس نکشم برای بخش هم کاش بیشنر بهت میرسیدن حس بهتری داشتی از عملکرد دکترت راضی بودی از بخیه ؟؟؟؟

سلام عزیزم منم می‌خوام برم پارسا زایمان کنم ی سوالی داشتم شما سزارین اختیاری بودین ؟
بعد اینک اونجا گیر میدن یعنی زیاد سوال پیچ میکنن برای سزارین ؟

بیمارستان پارسا زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۷ ماهگی
داستان بارداری پارت (سه)

حقیقتش من از درد جسمیش نمیترسیدم من فقط میترسیدم نتونم مادر خوبی باشم میترسیدم از خودم من یه آدم پرخاشگر و عصبی بودم همیشه خیلی رو خودم کار کردم ولی عصبانیتم همیشه کار دستم داده بقیه رو از خودم کردم ولی میتونم با اطمینان بگم خیلییی نسبت ب چند سال قبل بهتر شدم بخاطر مشکلاتی ک داشتم توی 11 12 سالگی این مدلی شدم چیزای دیدم ک نباید میدیدم من همیشه میترسیدم مادر خوبی نداشتم میترسیدم کم باشم میترسیدم اگه یوقت عصبی بشم داد بزنم ک بلایی سره بچم میداد اون چ گناهی کرده؟ به خودم قول داده بودم تا زمانی ک نتونستم خودمو به طور کامل آروم کنم بچه دار نشم این وسط شوهرم خیلی هوامو داشت شوهرم برعکس من آروم صبور بود خیلی حواسش بهم بود سعی می‌کرد آرومم کنه و خوبم بود زندگی کردن باهاش دقیقا مثل آب آتیش بودیم

خلاصههه گذشت ما سه روززز رفتیم برای سونو باورتون میشه همش یا دکتر نبود یا شلوغ بود نوبت نداشتم این وسط داشتم از استرس زیادی زمین زمانو بهم میدوختم
مامان نور قلبم مامان نور قلبم ۱ ماهگی
سلام خانما بیاین از تجربه زایمانم،بگم و بیمارستان
من سزارین اختیاری شدم تو بیمارستان خصوصی قائم جیرفت
اتاق عملش خیلی خوب بود رفتارا دکتر پرستارا خوب واقعا همش با من صحبت میکردن از استرسم کم بشه موقع سوند گذاشتنم یکم حالت سوزش چندش داشت ک دیگ بی حسی زدن برام همونم تموم شد اصلا درد خاصی نداشت
بی حسی ام یکم درد داشت اندازه جا امپولی یا رگ گرفتن موقع عمل گریه شدم استرس داشتم ولی واقعا باهام حرف زدن ارومم،کردن حین عمل یه پرستار خانم اینطرف بالا سرم بود یه پرستاز اقاهم اینطرف باهام صحبت میکردن که دگ گل دخترم بدنیا اومد بهم نشونش دادن دکتر با مهریونی کامل کنارم گذاشتش دگ،تمیزش کردن جلو رو خودم تختش اوردن کنارم لباس پوشیدن دگ پرستار همون تو اتاق عمل اورد گذاشتش رو سینم و سینع داد دهنش اونم خورد و عملم،تموم شد منو دخترم بردن ریکاوری و اینکه بگم من اصلا ماساژ رحمی ندادن تو اتاق عمل دکتر خودش تمیز کزده هر چی خون،بود مثل اینکه بیرون اورده بود اخه نه تو ریکاوری ماساژ دادن نه تو بخش از پرستار پرسیدم گفت دکتر تو اتاق عمل تمیز کزده،و خیلی خوشحال شدم اینو گفت تو ریکاوری ام رفتار پرستارا فوقالعاده عالی بود بچم گذاشتن کنارم دوباره سینه گذاشتن دهنش اونم خورد
برام پمپ درد وصل کردن و قبلشم یه مسکن خیلی قوی زده بودن ک حالم خیلی خوب بود دگ رفتیم بخش من اتاق عمومی گرفته،بودم یه خورده اون روز شانس من شلوغ بود ولی بد نبود قابل تحمل بود رسیدگیشونم تو بخش خوب بود و اتاق تمیزی بود و اینکه مسکنا سزموقع ترزیق کردن ک من اصلا شیاف لازم نشدم یعنی ،من اصلا از درد نفهمیدم،یعنی اصلا دردی نداشتم فقط وقتی دگ،بلند شدم راه رفتم،درد داشتم از دکتر و بیمارستان خیلی راضی بودم
#فرزند پروری
#سزارین
مامان نویان مامان نویان ۱۶ ماهگی
حالت تهوع ک شروع شد سریع گفتم برام امپول زدن و اوکی شدم و هی تمرار میکردن عب نداره اکر بیاری بالا
در جریانید ک باید از شب قبل هم ناشتا باشی بیشتر ب خاطر همین استفراغ
نویان گریه کرد اوردنش لمسش کردم باز هم خیلی سرمو‌تکون ندادم

یجا خیلی استرسی شدم پست سرهم گفتم دکتر بچم سالم
و دکتر کریمی گفتن احازه بده دخترم تمرکز کنم (ک ینی ساکت شو )
ب فاصله ی دو سه دقه بعد دکتر رفت و انکار بخیه هم زده بودن برام

ساعت ۸:۱۵ نویان اومد دنیا
و بعد ده پونزده دقه منو بردن ریکاوری نگه داشتن تا ۱ ونیم ظهر حالا چرا؟
چون بخش تخت خالی نداشت ریکاوری پر بود از ادمایی ک عمل شده بودن و منتظر ک برن بخش
کم کم خانوما صدای دادشون بلند میشد از درد و منم میترسیدم
اینم بگم ک من از اول دستامو کلا با ماژیک برام نوشتن پرستارا ک پمپ درد میخام
اما ی خانمی تو اتاق عمل گفت ن پمپ درد برا چیه از من اصرار از اون انکار
ب خود خانوم دکترم ک اومد گفتم
بهر حال وارد ریکاوری ک شدم التماس میکردم برای پمپ درد ک دوز کمی برام اوردن

من اصلا مثل بقیه لرز نکردم اما بعد مدتی درد دلم شروع شد و واقعا هم درد داشت ک پرستارمو صدا زدم برام امپول زد اما خیلی فایده ای نداشت
مامان قند عسل🩷 مامان قند عسل🩷 ۳ ماهگی
سلام مامانا، بخوام از تجربه زایمان طبیعی و سزارین بگم بهتون.راستش من فک میکنم طبیعی خیلی بهتره، من امپول بی دردی زدم ( اپیدورال) واقعا دردی نداشتم تا 7 سانت هم باز شدم.فقط موقع انقباض یه درد خفیف مثل پریود بود.حالمم خوب بود .اما خب نتونستم طبیعی زایمان کنم متاسفانه. اما سزارین بخوام بگم اول اینک من بیهوشی و بی حسی رو باهم زدن باهم چون بی حسی اثر نکرد .بیهوش کردن ک واقعا بد بود .من ساعت 7 شب سزارین شدم تا فرداش ساعت 7 صبح گیج و منگ بودم.دوم اینک بچه ازم دور بود و تا ساعت 12 ک اومدم بخش ندیدمش . سوم اینک دردش خیلی وحشتناک بود برای من.
از وقتی اومدم خونه هر ساعت شیاف میزاشتم.اما درد بدی داشتم و میسوخت...نمیتونستم راحت بلند شم بشینم یا بخوابم.حتما باید کسی کمکم میکرد ک بتونم بشینم بلند شم یا بخوابم .حتی راه رفتنم. خلاصه ک سزارین اولش راحته.ولی بعدش حداقل تا ده روز واقعا سخته.مخصوصا اینک من تو دوران حاملگی دنبالچه م آسیب دیده بود و هزار بار بدتر درد داشتم بعد سزارین.از این طرف شکمم بخیه داشت نمیتونستم ب شکم فشار بیارم از این طرف دنبالچه داغون بود نمیشد ب کمر فشار بیارم🤣 واسه من ک طبیعی خیلی راحت و بی درد بودم تا 7 سانت.ولی سزارین بعدش اذیت شدم.شاید برای بقیه متفاوت باشه اما خب همکاری دکتر و ماما و امپول بی دردی و بیمارستان خوب واقعا میتونه زایمان طبیعی رو راحت کنه.اها راستی اینم بگم تو بینارستان سینا چند نفر زایمان داشتن ک سکوت مطلق بود ب همه بی دردی زده بودن هیچ صدای از اتاق ها نمیومد.فقط لحظه بدنیا اومدن صدای چند تا جیغ از مادرا میومد و بعد هم صدای گریه بچه و باز سکوت مطلق🐣😍.کلا بیمارستان سینا خیلی هوای مادرا رو داشت نمیزاشت درد الکی بکشن.
مامان رهام مامان رهام ۳ ماهگی
پارت چهارم
میگفتن سردرد هم میشی نباید سرتو 8 ساعت تکون بدی و اینا ولی نه سرم درد نکرد و سرمو هم از اولش تکون میدادم بچم با اینکه زود بدنیا اومد ولی خداروشکر زردی و اینا نداشت و فرداش مرخص شدیم وقتی میرفتیم هم درد داشتم چون توی ماشین تکون میخوردم بعد اومدین خونه خونریزی زیادی نداشتم خیلیییی کم بود از پریود هایی که میشدم هم کم بود تا الان هم فقط لکه هست اولین روزی که اومدم رفتم حموم ولی چسب رو در نیاوردم بعد از دو یا سه‌روز چسب رو در آوردم و هر روز با شامپو بچه شستم بعد از ده روز که از زایمانم گذشت رفتم دکتر تا بخیه مو بکشه فکرد میکردم خیلی درد داشته باشه میترسیدم ولی اصلا درد داشت واقعا این دکترا شورش رو در آوردن فقط برای کشیدن بخیه که هیچی نبود از یه طرف قیچی کزد از طرف دیگه کشید 550 تومن گرفت هیچ کاری نکرد فقط وقتی اومدین خونه زیاد نشینید زود زود پاشید یکم قدم بزنید این طوری خیلی زود خوب میشین وقتی هم درد داشتین دکتر شیاف میده شیاف بزارید درد کم میشه اینم تجربه من از زایمان سزارین
مامان 💚حسن و حسین❤️ مامان 💚حسن و حسین❤️ ۶ ماهگی
پارت چهار زایمان
پسرمو لخت گذاشت رو‌سینم و کمک کرد سینمو بگیره و شیر خورد قبل اینک بیایم بیرون از اتاق عمل
بعد اومدیم بخش
هنوز بی حس بودم پمپ درد گرفتم
از دوساعت بعد عمل کم کم بدنمو داشتم حس میکردم اول سر شکمم از بی حسی در اومد دیگ تا پنج ساعت بعد عمل همه جام حس داشت ذرداش خیلی نبود تا یکم حس‌درد میکردم دکمه پمپ دردو میزدم خیلی اروم میشدم
تندتندمیومدن شیاف میزاشتن
تا صبح هم نینی رو‌میگرفتن رو سینم شیر میخورد و بغلم میحوابید
تا 12ساعت اجازه نداشتم چیزی بخورم
وقتی بی حس شدم تو اتاق عمل سوند وصل کرده بودن اصلا نفهمیده بودم
صبح ساعت ده احازه دادن کم کم با یه نوشیدنی گرم شروع به خوردن کنم ساعت دوازده ظهر سوند رو‌کشیدن ک اصلا نه درد داشت ته سوزش
بعد باید بلند میشدم
سخت ترین قسمت فقط بلند شدن اولین بار بود
خیلی سخت بود حس میکردم با شمشیر نصفم کردن
ب سختی میشد راه رفت
من از بخیه هام خیلییی میترسیدم‌همش مبگفتم اکه باز شه چی که بعدا فیلم سزارینو دیدم فهمیدم زیر بخیه های پوست هفت سر بخیه ذیگ هست که هرکدوم باز شه زیزی هست پس دل و روده بیرون نمیریزه😂😂
مامان 👶🏻🤱🏻 مامان 👶🏻🤱🏻 ۱۴ ماهگی
خب خانم ها امشب میخوام از تجربه هام بگم
من هم تجربه زایمان سزارین با بی هوشی رو داشتم هم با بی حسی

بی هوشی ک تو اتاق عمل و حتی تو ریکاوری و حتی وقتی میای تو بخش برای چند ساعتی هیچی نفهمیدم ن درد ن حتی محیط رو
بعد از بی هوشی هم درد هام ک شروع شد خیلی شدید نبود وقتی میخواستم بشینم یا سرپا بشم امان از اون لحظه ک هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم هیچی و درد خیلی شدیدی داشتم ولی بدن درد نداشتم مثل درد شونه یا پهلو

بی حسی
تو اتاق عمل آمپول بی حسی واقعا زدنش درد نداره از آنژیوکت هم کمتر درد داره اون حسی ک میخوای تو عمل بشی و تو اتاق عمل کاملا داری میبینی واقعا عذاب آور و ترس آوره
اینو بگم ک فقط پاهات سنگین میشه و ناتوانی از تکون دادنش وگرنه بخیه زدن فشار های روی شکم رو کاملا حس میکنی
تو ریکاوری ک بدتر درد داری
تو بخش هم ک چی بگم همچنان درد داری و اون سنگینی پا ک از همه برای من وحشتناک تر بود
روز بعدشم عوارضش شروع شد شونه ام ک داشت می شکست و پهلوم ک خیلی درد میکرد
ولی خیلی زود سرپا شدم برای بلند شدن و راه رفتن واقعا درد کمی داشتم و از همین بابت هم خوشحال بودم

ولی اگ به عقب برگردم بازم بی هوشی انتخاب می‌کنم
آهان اون ماساژ رحمی ک تو ریکاوری هست با بی حسی خیلی دردناک خیلی ولی بی هوشی نه برام اونقدر هم درد نداشت
مامان سید احسان مامان سید احسان ۱۶ ماهگی
تجربه سزارین (پارت۲)
صبح مایعات رو شروع کردم با نسکافه. چقد چسبید بعد اون همه ناشتایی😬
بعد هم که گفتن پاشو راه برو. خیلی درد داشت خیلییییی. تا حدود سه روز بعد هم ادامه داشت هر دفعه که پامیشدم. البته هم اتاقی من میخواست راه بره اندازه من درد نداشت بخاطر همین میگم شاید برای هر کسی متفاوت باشه ولی برای من خیلی بد بود. درد بخیه ها هم تا دو هفته خوب شد. الانم یکم گاهی سوزش داره ولی دیگه خوبه.
من بعد از عمل سرمو تکون ندادم و حرف نزدم و بالش هم نذاشتم اصلا سردرد نگرفتم. هر چقدر هم بیشتر راه بری زودتر خوب میشی. یه نفر هم تا ده روز باید کنارتون باشه وگرنه خیلی سخته. بعد ده روز هم بخیه هامو کشیدم که هیچ دردی نداشت و خیلی راحت بود.
در کل بخوام بگم از سزارین راضی بودم و با وجود اینکه بعدش درد داری و سخته بازم خوشحالم ک سزارین شدم چون بالخره زایمانه درد داره دیگه. حس میکنم طبیعی ممکن بود برام سخت تر باشه با توجه به شناختی که از خودم دارم.
امیدوارم مفید بوده باشه اگه سوالی هست خوشحال میشم کمک کنم