۹ پاسخ

وای استرس گرفتم که
پسرم بدنیا بیاد دخترم ۳ سالش میشه
نکنه دختر منم اینجوری باشه

وای مشکلات من
امروز خواهرشو دوسه بار پشت سرهم زد تو صورتش نشد زود بهشون برسم عصبی شدم پسرمو زدم😔😔😔 خیلی بد خیلیییییی

دقیقا اوضاع منم همینه بچه ۲ساله و نوزاد و اونم اولی پسر
دارم خودمو برای روزهای پر چالشی آماده میکنم

من دخترم یکسالش بود پسرم دنیااومد ونارس کلی از دخترم دور شدم وباعث شد دخترم خیلی بترسه همش ترس دورشدن واز دس دادن داره
الانم دخترم 3سالشه پسرم 2سالش این بچمم خرداد دنیامیاد
خیلی سخته خداخودش کمک کنه

عزیزدلممممم مبارک باشه ایشالا ارامش خودتو خودنت برگرده مطمئنم از قبلم بهتر میشه

ای جانم منم دخترم همینجوری بود دائم وقتی نوزاد بود صورتشو بوس میکرد منم کرم میزدم نمیزاشتم به خورد صورتش بره ببینه کرم داره که نزدیک صورتش نره کم کم بوس کردنش کم شد دخترمنم خیلی حساسه تایه ذره قربون صدقه دومی میرم تو اتاق خودش یهو میگه پس من چی من نیستم داستانی داریم البته دیانای من ۵ساله شد باباش تصمیم گرفته امسال تولدش خیلی خوب باشه تا بلکه ول مون کنه یکم

وای خدا چه لحظه شیرینی خدا جفتشم برات حفظ کنه♥️♥️♥️♥️

عزیزم منم پسرم 19 ماهش هم کامل نبود که پسر دومم دنیا اومد و همین چند ساعت پیش عقب عقب اومد یهو افتاد روش خیلی بوسش میکنه دوسش داره ولی ناخواسته هم میزنتش و وقتی اون گریه کنه خودشم شروع میکنه به گریه شدید
دعواش هم میکنم حال خودم بد میشه حس میکنم کوتاهی کردم در حقش و اونطوری که باید براش مادری نمیکنم😭

چقدر قشنگ گلم خدا هر دوشو واست نگه داره این روزای سخت هم بگذره واست خیالت راحت تو میتونی از پس ۲ تا بچه بر میای❤️❤️❤️😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۳ ماهگی
اونایی که بچه شیر به شیر دارین بیشترین زمان سختیش کی هست؟؟
راستش برا من سخته اما از دوران حاملگی خیلی آسون تره
تا ده روز کمک داشتم الان ده روزه که صبح ها همیشه با بچها تنهام
بنظرتون هی بگذره سخت تر میشه یا آسون تر ؟؟؟
ماهلین ۱۸ روز دیگ ۲ ساله میشه
تا میاد طرف مهوا میگم بوسش کن اونم بوس می‌کنه
لب مهوا رو هم نزدیک لپ ماهلین میکنم صدای بوس رو خودم درمیارم
فکر می‌کنه مهوا هم بوسش می‌کنه
یا گاهی خوراکی میزارم زیر پتو مهوا میگم ببین برات چی خریده
خیلی خوشحال میشه
حس حسادت ندارع بهش
ولی خوب چون نمیدونه میگه بدید بغلم فشارش میده یا میخواد بوسش کنه می افته روش
یا پستونک و شیشه رو میگه بدید من بدم فشار میده دهنش
این چیزاش سخته
یا مثلاً امروز صبح مهوا رو گذاشتم رو تخت برم کارهام رو بکنم بزور گفت منم برم ماهلین رو که گذاشتم پای مهوا رو له کرد
خلاصه برداشتمش تا مهوا بره به خواب قبل ظهر
سرگرم بچها شدم منی که تا این وقت روز هم نهار هم شامم رو بار میزاشتم
امروز هیچی ندارم
زنگ زدم شوهرم گفتم تن ماهی بخر بیار
برا شام هم میرم تلپ میشم خونه مامانم یا مادرشوهرم
خلاصه سخت نمی‌گیرم
بنظرتون هی بگذره راحت میشه یا سخت؟؟؟؟
مامان مارال 🧚‍♀️🍄 مامان مارال 🧚‍♀️🍄 ۶ ماهگی
خانما نمیدونم کس دیگه ای هم مثل من هست ۲۶ روز از زایمانم میگذره الان تو خونم با یه نوزاد نه از چیزی سر در میارم خودمم با بخیه که استرس خوب شدنشو دارم به کارای خونه نمیرسم مادرمم دوره کسی نیست کمکم کنه شوهرمم اونقدر که در توانش هست مایع نمیذاره بچه گریه میکنه پرخاشگری میکنه به بچه من عذاب وجدان میگیرم میگه گریه نکنه جیش نکنه اذیت نکنه دوسش دارم اینا رو میشنوم از بچه اوردنم پشیمونم ازینکه تو خلق یه انسان دست داشتم که هیچ پناهی جز مادر و پدر نداره حالا هم که شوهرم اونقدر که باید بهش توجه نمیکنه عذاب وجدان دارم ناراحتم نگرانم نکنه اونجور که باید نتونم ارامش و رفاه بدم بهش نکنه فردا بچم بد رفتاری پدرشو ببینه خیلی تحت فشارم روزا شده بچم خوابه تنها پشت سرش میشینم گریه میکنم میگم ببخشید که به این دنیا اوردمت نمیدونم با این همه فشار چیکار کنم شوهرمم بیشتر ازینکه پشتم باشه هی میگه نیاز جنسی دارم تو مریضی زود خوب شو واقعا تحت فشارم حس میکنم زندگیم داره میپاشه چسکار کنم موندم