۱۴ پاسخ

ولی میگن زردی ربطی ب تغذیه نداره بستگی به گروه خونی داره
فقط تا میتونی زود ب زود شیرش بده هر چی بیشتر دستشویی کنه زودتر زردی از بدنش خارج میشه

عزیزم از من می‌شنوی اصلا هندونه نخور پدرتو درمیاره
به جوجت شیر خشت بده.
ترنجبین بده.
اصلا خودت زیاد سردی نخور خیلی نابود می‌کنه ادمو

زردی ربطی به گرمی سردی خوردن نداره

به سلامتى اسمشو چى گذاشتى اخر

هندونه فقط نخور نفخ داره گل دخترمون دلدرد میگیره

گلم آوین هم زردی داشت منم دقیقا مثل خودت بودم هرچی ک فک کنی خوردم فقط عزق کاسنی و شاطره و کدو و عناب و هندونه و ......بزار تا بره زردی نیومد پایین فقط ی شب گذاشتم زیر مهتابی و قطره زردی گرفتم ی هفته قطره دادم خوب شد

عزیزم نکن با خودت تغذیه تو هیچ ربطی ب زردی نداره نخور هندونه رو الان چنتا سیب درختی و با یه دونه هویج آب بگیر هر روز بخور شیر بادوم بخور هم شیرت زیاد میشه هم تقویت میشی شربت عسل بخور بعد هر شیردهی

ولی خب اینا فکرای و افسردگی بعد زایمان هست کم کم خوب میشی شاید بعد ۴۰ روز راحت بشی از این فکرا

عزیزم من هنوزم دارم عذاب میکشم بخاطر تهوع استفراغ برام دعا کن زودتر زایمان کنم. بعدش زردی بچه ب تغذیه مادر ربطی نداره منم بچه هام زردی داشتن بهشون قطره بیلی ناستر دادم خوب شدن . اره درست میگی زن بودن خیلی ظلمه خیلی 😣من داغونم ۹ ماهه دارم عذاب میکشم بخاطر تهوع استفراغ معده درد پول هم ندارم برم سزارین کنم باید منتظر بمونم خدا میدونه کی دردام شروع بشه 😓😓

تو تنها نیستی همه اینجوری ام بچه منم زردی داشت همش ماست و سردی می‌خوردم

اگر میخای خوب بشه همین کار رو بکن

تا میتونی خنکی بخور و اگر میخای بچت زردیش خوب بشه زودتر تن. تند شیر خشک بهش بده با سرنگ که ب شیشه هم عادت نکنه

همه مامانا همین مشکل ها رو دارن.....عزیز الکی نیست سختی داره مادر شدن....میخوان بهشت رو پات بندازن....پس باید با مشکلات کنار اومد....الهی به شادی ان شاءالله.....سختی ها هم تموم میشه😘🌹

منم همینجوری بودم خیلی سخته روزای اول تا یکماهگیش کم کم بهتر میشه همه چیز

سوال های مرتبط

مامان دِلیار🩷🐣 مامان دِلیار🩷🐣 ۶ ماهگی
پارت آخر

دیگه تا ساعت ۱۲ شب چیزی نباید میخوردم به شدت تشنه و گشنه بودم دیگه ۱۲ آمدن سرم در آوردن اولش یه چایی نبات بهم دادن که انگار بهترین چیزی بود که میتونستم بخورم دلم میخواست ده تا لیوان چایی بخورم بعدم یکم آب گوشت بدون نون خوردم دیگه سیر شدم
بهم گفتن باید راه بری پرستار آمد دستمو گرفتم یکم دل درد شدم که از جام بلندم کرد ولی اصلا ضعف و سر گیجه نداشتم چندتا قدم راه رفتم

فردا صبحش هم خودم از جام بلند شدم سرویس بهداشتی رفتم امدم آرایش کردم سوزش و درد داشتم ولی قابل تحمل بود بخیه هامم جذبی بود و از این بابت خیلی بهتر بودم

دیگه امدم خونه و فرداش هم رفتم حمام و پاسنمانم رو در آوردم و محل بخیه رو با آب و شامپو بچه شستم و با سشوار خشک کردم این روند تا ده روز باید هر روز تکرار کنی

من از سزارینم خیلی راضی بودم دردش کامل قابل تحمل بود شایدم من آستانه دردم بالا بود یا دکترم دستش برام خوب بود تا الانم خداروشکر مشکلی نداشتم شکمم خیلی پایین رفته و یکمش مونده
اسم دکترمم فاطمه محمدی نسب که بنظرم بهترین دکتری بود که میتونستم دوران بارداریم رو باهاش بگذرونم


همه چی خوب بود فقط همینکه دخترم از روز پنجم زردی گرفت و بستری شد دوبار از دلم در آمد زایمانم همش سردی خوردم و عرق کاسنی و شیر خشت حتی یه خرما یا کاچی نخوردم که عوارضش الان دارم خیلی سر دردم و بدنم خالی کرده و ضعیف شدم
ایشالله دخترم حالش خوب باشه ایناش مهم نیست در کل اصلا از زایمان سزارین نترسین بدن تا بدن فرق میکنه و قرار نیست یکی که تجربه بدی داشته همه مثل اون باشن من خودم میترسیدم و میگفتم حتما خیلی وحشتناکه که اصلا اینطور نبود و برگردم به عقب دوباره سزارین رو انتخاب میکنم
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۷
راستی تا یادم نرفته اینم بگم؛ حداقل توی تجربه من، آب گرم واقعاً به روند باز شدن دهانه رحم کمک کرد. من توی حدود ۲۰ دقیقه، از ۳ سانت به ۴ سانت رسیدم.درباره معاینه هم یه چیزی بگم چون خیلی‌ها می‌پرسن.نمی‌خوام بگم اصلاً درد نداره، اتفاقاً معاینه می‌تونه ناراحت‌کننده و دردناک باشه؛ ولی اگر موقع معاینه بدنتون رو شل نگه دارین و روی دم و بازدم تمرکز کنین، دردش خیلی کمتر میشه.یه نکته دیگه که خودم اون روز متوجهش شدم این بود که حفظ آرامش واقعاً مهمه.فرق من با تخت بغلیم این بود که من سعی می‌کردم تا جایی که می‌تونم خودم رو کنترل کنم، کمتر داد و بیداد کنم و انرژیم رو برای مراحل سخت‌تر نگه دارم.در حالی که تخت بغلیم با ۳ سانت بستری شده بود، اما به خاطر فشار و استرس زیادی که داشت، پیشرفتش خیلی کندتر شده بود.البته تجربه زایمان هر آدمی متفاوته و بدن هر کسی واکنش خودش رو داره، اما برای من آرام موندن، نفس‌های درست و حفظ انرژی واقعاً کمک‌کننده بود.اون لحظه‌ها کم‌کم داشتم باور می‌کردم که می‌تونم از پس این مسیر بربیام... 🤍

ادامه دارد... 👶🏻🩵🍼✨