۹ پاسخ

انشاالله همیشه تنش سلامت باشه دختر قشنگمون😍❤️

ای جانمممم❤️❤️❤️❤️

بسیاااار زیبا❣️ خدا دختر خوشگلتو حفظ کنه برات

و ما مادرها دوبار متولد میشیم
و دوباره تربیت و بزرگ میشیم
خداقوت جانم 💞

الهی بگردم دخترکم😘😘

همیشه تنش سالم باشه عزیزم 🥰😍
منم هفته دیگه باید ببرمش واکسن بزنه هروقت یادم میفته استرس میگیرم

چ قشنگ نوشتی
منم واس دوتا بچه هام دفتر خاطرات برداشتم و اتفاقای مهمشون رو واسشون می‌نویسم
ولی نه به این قشنگی

عزیزم 🥹😍

عزیززممم انشالله همیشه تنش سلامت باشه🥺

سوال های مرتبط

مامان نورا✨ مامان نورا✨ ۱۱ ماهگی
اینو از پیج به دکتر برداشتم
درباره سزارین
خیلی قشنگ بود 🙂✨



سلام مامان سزارینی
میشه یه چیزی بهت بگم؟
تو انجامش دادی...
اون بچه شیرین الان تو بغلته
بدن تو برای به دنیا آوردن یک زندگی
کار خارق العاده ای کردی.
تو روی تخت اتاق عمل دراز کشیدی ،
اجازه دادی بدنت رو بشکافن،
آسیب دیدی در عین شجاعت ،
قوی و توانمند بودی،تا کوچک رویائیت را به دنیا بیاوری
وقتی که به دنیا آمد
اشک از چشمانت سرازیر شد
نگاهم کردی و بهت اطمینان دادم
آره مامان،اون خوبه:)
تو اجازه دادی شکمت را
حتی با یک رحم زخمی ماساژ دهم
حتی در حالی که از درد نفست بند می آمد
دقیقا نزدیک جایی که...
چند دقیقه بیشتر از شکافتنش نگذشته بود .
تو در حالی که پاهایت می‌لرزید
با چشمان اشک آلود،در میان راهرو های بیمارستان ،درحالی که دستت را از دیوار ها می‌گرفتی،راه رفتی !
چون هر قدم درد ناک بعد از عمل،
تورا به رفتن به خانه همراه نوزادت نزدیک میکرد...
من تورا از پشت پیشخوان پرستاری دیدم
بارها با درد از تخت بلند شدی
تا به صدای نوزادت که از گرسنگی بود پاسخ دهی.
انگشت های خود را روی پانسمان جای زخم تازه صورتی و چروکیده قرار دادی
و فکر کردی که چگونه بهبود می‌یابد؟!
او نوزاد را به راحتی روی صندلی اتومبیل قرار داد
روی صندلی نشست و منتظر آمدنت شد
تو بدن رنجور خود را به ماشین رساندی
و برایم شدت تکان دادی و تشکر و خداحافظی کردی
همه اینهارو،تو کردی مادر،تو شجاع و قوی و توانا بودی،تو به من
ایمان،اعتماد،و امید را نشان دادی ✨
مامان پرنسا🎀 مامان پرنسا🎀 ۲ ماهگی
🩷🩷🩷🩷🩷🩷
یک ماه و چند روزه که دنیا برام حولِ محورِ نفس‌های تو می‌چرخه😍
یک ماه و چند روزه که شبام با لالایی‌های بی‌کلام و روزام با گرمای بغل گرفتن تو معنا گرفته‌.🥰😍
پرنسای من تو قوی تر ازاون چیزی هستی که فکر میکنی؛ تو که نارس به دنیا اومدی و حالا با قدرتِ تمام وزن میگیری و رشد میکنی، تو جنگجوی کوچک منی.
آروم بخواب عزیزترینم. من اینجام تا تموم راهو دست تو دستت قدم بردارم.🥰😍
هر بار که به چشمای بسته تو نگاه می‌کنم، به این فکر می‌کنم که چقدر راه طولانی و پرماجرایی رو رفتیم تا بالاخره همو دیدیم مامانی حالا تو پیشمی و با انگشتای کوچولوت که انگار تموم دنیا رو تومشتش داره🥹
تو که میخوابی، من به این فکر میکنم که چقدر زود بزرگ میشی
من خوشبخت‌ترین زنی هستم که تمام این تماشاها، سهم منه😊😁

میدونم این روزا دل‌درد داری و بی‌قراری ،منم دلم هزار راه میره حتی برای اگزمای کوچولوی صورتت دلم آشوب بود.😥

💕دخترکم، قول میدم وقتی بزرگ شدی، برات بگم که چقدرقوی بودی.قول میدم برات بگم چقدردوستت دارم عمرمن💕
✨️۱۴۰۵/۶/۸✨️
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۵ ماهگی
به یاد امروز، برای پسر عزیزم…💙👶
پسر قشنگم…
امروز یکی از آن روزهایی بود که شاید تو هیچ‌وقت به یاد نیاوری، اما من تا آخر عمرم آن را در قلبم نگه می‌دارم. امروز تو سه ماهه بودی؛ آن‌قدر کوچک که تمام دنیایت آغوش من، صدای من و آرامش کنار من بود.
امروز روزی بود که برایت یک تصمیم مهم گرفتم؛ تصمیمی از روی عشق و برای سلامتی و آینده‌ات. وقتی صدای گریه‌ات را شنیدم، قلبم لرزید. دلم می‌خواست تمام ناراحتی‌ات را از تو بگیرم و به جای تو تحمل کنم. آن لحظه فهمیدم مادر بودن یعنی قلبت بیرون از سینه‌ات راه برود؛ یعنی با هر اشک فرزندت، دل تو هم بلرزد.
بعد از آن، تو را دوباره در آغوش گرفتم و آرامت کردم. شاید تو درد آن لحظه را فراموش کنی، اما من عشقی را که در آن لحظه برایت داشتم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.
امیدوارم همیشه سالم، مهربان، شجاع و خوش‌قلب باشی. امیدوارم دنیا با تو مهربان باشد و اگر روزی سختی دیدی، یادت باشد همیشه جایی هست که در آن بدون هیچ شرطی دوستت دارند؛ همان قلب مادرت.
یادگار روز ختنه‌ات، وقتی سه ماهه بودی؛
روزی که کمی اشک ریختی، اما دریایی از عشق دور و برت بود.
با تمام عشق دنیا،
مادرت ❤۱۵ / ۴ / ۱۴۰۵ دوشنبه👶🍼💉🩸
#ختنه
#آراس👑 ۲ 🌙و۲۸روز☀️
۶/۸۰۰ kg
مامان ❤️ائلوین ❤️ مامان ❤️ائلوین ❤️ ۵ ماهگی
حس خوب
🥰
❤️
پسرکم دوماه به سرعت گذشت از روزی که زمینی شدی، دلبندم زندگی از شروع سختی داره ، وقتی بدنیا میای، اولین سختی واکسن که اولین تجربه دردناک زندگیه ، زردی وخون گیری ، بعدش درد ختنه ، رفلاکس و دل درد و...همش سخته برای تویی که به دید مادرت کوچولویی اینا عذاب آوره من مادر هم از دیدن زجر کشیدنت اذیت میشم .بماند که خودمم خسته میشم از بی خوابی .از اینکه نظم زندگی قبل رو ندارم .از اینکه از خیلی از لذت ها و تفریحاتم موندم ولی اینو می‌دونم همه این درد ها برای تو و برای من یه آموزش حساب میشه ، یاد میگیریم صبور باشیم و موقع مشکلات کنار هم باشیم حتی اگه راهی برای کم کردن درد هم نداریم .بازم میتونیم با کنار هم بودن و محبت کردن از وجود هم آرامش بگیریم ..وقتی بعد شب بیداری ها و اذیت ها و حتی کلافگی و حتی بعضاً پشیمانی از بچه داری ، بعضاً بخاطر ناراحتی تو اشک ریختم و غصه خوردم و بعضاً از خستگی خودم اشک ریختم ولی بعدش یک لحظه لبخند تو نور امیدی در جانم بوده و اون لحظه دیدم این سختی می ارزد به یک لبخند تو .به بوییدن تو ، وقتی در آغوش میگیرمت روحی در من تازه میشود ، همچون کودکی سرشوق می آیم ، وقتی یک لحظه صدای جذابی از خودت درمیاری انگار بهترین موسیقی دنیا برایم نواخته می‌شود ، وقتی ساعت ها به دست و پایت ،به مژه هایت نگاه میکنم گویی خدا را در بند بند وجودت حس میکنم و این ها لذتی ماورای تصور دارد ، و بیشتر از این پی بردم که با وجود تو و در کنار بزرگ شدن تو من نیز بزرگ و پخته تر میشوم ، به چیزهایی توجه نمی‌کردم که بسیار مهم و لذت بخش بوده ولی برایم عادی شده بود ،