۸ پاسخ

خداروشکر اول صبحی کلی انرژی مثبت و حال خوب منتقل کردی ❤️
خدایا بابت همه چی شکرت

بچه وسط نزار خوابتون سنگین شع می افتین روش خدایی نکرده

مامان آوین چقد خوش انرژی و مثبتی .آفرین دمت گررررم .حال دلم آدم خوب میشه با حرفات

خداروشکر امیدوارم همیشه حال دلت خوب باشه

خداروشکر قشنگم💚

خداروشکر

خداروشکر عزیزم

زنده باشی عزیزم و زندگیتون سرشار از حس خوب و خوشبختی

سوال های مرتبط

مامان آوین🩷 مامان آوین🩷 ۶ ماهگی
از روزی که باردار شدم تا الان که آوینم ۵ ماهشه سختی نبود که من ندیده باشه بارداریمم پر از استرس و مشکلات یه پام تو بیمارستان یه پام دکتر خون برای خودم جز کساییم که کم خونی خیلی شدید دارم که از پا در میاره بالاخره با پستی بلندی هاش گذشت به هر حال خدایا شکرت بخاطر همچی راضیم به رضای تو..
پنج ماهه آوینم اومده به دنیای دونفره ی منو باباش شاید بخاطر شرایطم همیشه کسل و افتاده باشم ولی چشمم میخوره به بچم روحم تازه میشه جون تازه میگیرم حاظرم خودم ذره ذره آب شم ولی همه وجودم و بزارم در اختیار دخترم تا سالم و تندرست بزرگ شه بره دنبال آروزهاش شب ها که میخام بخوابم انقد بهم فشار میاد میشینم فکر میکنم به خستگیم انقد خسته میشم اصلا نمیتونم بخوابم بازم میگم تمام این خستگی فدای یه تار موی دخترم بازم با خودم میگم باید پر انرژی باشم برای دخترم تا اونم ازم انرژی بگیره از یه طرف دیگه مشکلات زندگی آواره رو همه ی ما کلا یه درصد انرژی که دارم به آینده هامون فکر میکنم کلا نابود میشه..
امروزم از این روز ها بود که تمام غصه های دنیا ریخته بودم تو وجودم همسرم دید تو خودمم خیلی یهویی گفت پاشین بریم سمت دریا برای اولین بار سه تایی با دخترمون رفتیم سمت دریا تجربه خیلی قشنگی بود واقعا
به قول همسرم حس مسئولیت و پدرانه در من هزار برابر شد ای خداا🥺

خدایا نور بتاب به زندگیمون🌸

رفلاکس شیردهی وزن تب نوزاد اسهال
مامان قلبم🩷🐣 مامان قلبم🩷🐣 ۷ ماهگی
امروز بعد از مدت ها بچه داری کلافم کرد😐از اینور خونه بهم ریخته داشتم جمع میکردم حالا مگه جمع می‌شد طلسم شده بود انگار ازاینور ناهار داشتم میزاشتم از یه طرفم دخترم هی غررررررر میزد که بیا بشین پیشم یا بردار دیگ آنقدر کلافه شده بودم که نگوووو همینجوری که داشتم حرف میزدم با دخترم وسیله به دست رفتم اتاق خواب دخترمم بیشتر غر میزد که دیک عصبانی شدم دستم دفترچه بود محکم پرت کردم زمین دوتا ام زدم تو سره خودم 😑😑😑بعد انگار کهچیزی نشده با لبخند اومدم بیرون پیش دخترم 😐😂😂😂🤦🏻‍♀️خلاصه که ناهارم خوردیم خونرم جمع کردم به دخترمم رسیدم😁مادر بودن همون قدر که شیرین خیلییییی ام سخته دیک هیچی مثل قبل نیست🙁قبلاً از بیکاری دوبار خودرو تمیز میکردم به همه کارام میرسیدم تازه وقت اضافی داشتم حوصلم سر می‌رفت ولی الان وقت نمیکنم درست حسابی دسشویی برم😂😂😂بااین حال خدارو خیلیییی شکر میکنم به خاطره وجود دخترم همسرم 😍😍شما چجوری به کار هاتون میرسین خانوماااا ؟؟؟