از روزی که باردار شدم تا الان که آوینم ۵ ماهشه سختی نبود که من ندیده باشه بارداریمم پر از استرس و مشکلات یه پام تو بیمارستان یه پام دکتر خون برای خودم جز کساییم که کم خونی خیلی شدید دارم که از پا در میاره بالاخره با پستی بلندی هاش گذشت به هر حال خدایا شکرت بخاطر همچی راضیم به رضای تو..
پنج ماهه آوینم اومده به دنیای دونفره ی منو باباش شاید بخاطر شرایطم همیشه کسل و افتاده باشم ولی چشمم میخوره به بچم روحم تازه میشه جون تازه میگیرم حاظرم خودم ذره ذره آب شم ولی همه وجودم و بزارم در اختیار دخترم تا سالم و تندرست بزرگ شه بره دنبال آروزهاش شب ها که میخام بخوابم انقد بهم فشار میاد میشینم فکر میکنم به خستگیم انقد خسته میشم اصلا نمیتونم بخوابم بازم میگم تمام این خستگی فدای یه تار موی دخترم بازم با خودم میگم باید پر انرژی باشم برای دخترم تا اونم ازم انرژی بگیره از یه طرف دیگه مشکلات زندگی آواره رو همه ی ما کلا یه درصد انرژی که دارم به آینده هامون فکر میکنم کلا نابود میشه..
امروزم از این روز ها بود که تمام غصه های دنیا ریخته بودم تو وجودم همسرم دید تو خودمم خیلی یهویی گفت پاشین بریم سمت دریا برای اولین بار سه تایی با دخترمون رفتیم سمت دریا تجربه خیلی قشنگی بود واقعا
به قول همسرم حس مسئولیت و پدرانه در من هزار برابر شد ای خداا🥺

خدایا نور بتاب به زندگیمون🌸

رفلاکس شیردهی وزن تب نوزاد اسهال

تصویر
۹ پاسخ

کم خونی ت نوعش چیه مینور ؟

عزیزم اینو میدونم ک فقط باید بسپری ب خدا

آخی ساروی هستی❤️
ماشاءالله بهت..خدا بهت توان و سلانتی بده

بسپار به خدای عزیز ی که این فرشته رو داده بهت ... شاد و سلامت باشید همیشه در کنار هم

منم مامان آوینم و دخترم ۵ ماهشه😍

خدا بهتون سلامتی و دل خوش بده

خدا حفظش کنه ته چهرش شبیه دختر منخ

عزیزم خدا حفظش کنه تو یه مامان قوی هستی انشاالله درکنار هم خوشبخت و شاد زندگی کنین ❤️🌹🥹

خداحفظش کنه. ماشالله به مادر قوی

سوال های مرتبط

مامان نیهان🌻 مامان نیهان🌻 ۶ ماهگی
نیهان به من وابسته ست،چون من تنها ادمی هستم توی این دنیای عجیب براش اشنا و امنه.
اما من به نیهان وابسته ام...
چون این دختر منو به زندگی وصل میکنه:)
امیدوارم بتونم مادر خوبی براش باشم،یک مادر سالم و شاد که این بچه هیچوقت نگرانم نباشه و با خیال راحت بره دنبال زندگی و هدفاش،در واقع بزرگ ترین هدف من تو زندگی تربیت بچه ای سالم و شاد و با اعتماد به نفسه که مادری شاد و سالم داره،نگرانی برای والدین کل آینده بچه رو تحت تاثیر قرار میده،بار روانی که والد مریض روی دوش بچه اش میذاره واقعا افتضاح ترین حس هارو ایجاد میکنه.
من خودم قربانی بودم،همه عمرم نگران پدر مادرم بودم،الگوی تربیتم طوری بود که همیشه من بودم که ازاونا مراقبت میکردم نه اونا از من.
میخوام این چرخه ی باطل برای دخترم شکسته بشه،هرگز غم و درد منو نبینه،اگر روزی به دردی دچار شم که نیازمند کمک کسی باشم،ترجیح میدم پرستار داشته باشم تا اینکه دخترم رو تحت فشار روانی بذارم برای کمک..
اصلا چیشد یهو درد دلم باز شد🤦🏻‍♀️