نیهان به من وابسته ست،چون من تنها ادمی هستم توی این دنیای عجیب براش اشنا و امنه.
اما من به نیهان وابسته ام...
چون این دختر منو به زندگی وصل میکنه:)
امیدوارم بتونم مادر خوبی براش باشم،یک مادر سالم و شاد که این بچه هیچوقت نگرانم نباشه و با خیال راحت بره دنبال زندگی و هدفاش،در واقع بزرگ ترین هدف من تو زندگی تربیت بچه ای سالم و شاد و با اعتماد به نفسه که مادری شاد و سالم داره،نگرانی برای والدین کل آینده بچه رو تحت تاثیر قرار میده،بار روانی که والد مریض روی دوش بچه اش میذاره واقعا افتضاح ترین حس هارو ایجاد میکنه.
من خودم قربانی بودم،همه عمرم نگران پدر مادرم بودم،الگوی تربیتم طوری بود که همیشه من بودم که ازاونا مراقبت میکردم نه اونا از من.
میخوام این چرخه ی باطل برای دخترم شکسته بشه،هرگز غم و درد منو نبینه،اگر روزی به دردی دچار شم که نیازمند کمک کسی باشم،ترجیح میدم پرستار داشته باشم تا اینکه دخترم رو تحت فشار روانی بذارم برای کمک..
اصلا چیشد یهو درد دلم باز شد🤦🏻‍♀️

۶ پاسخ

خدا حفظتون کنه برا همدیگه جون دلم 🫂♥️.دقیقا منم می‌خوام همیشه خوشبختی من و پدرشو ببینه

عزیزمممم تو از همین الان بهترین مامان دنیا واسه نیهانی من اینو همیشه از تک تک حرفات میفهمم 😍😍
چقد حرفاتو درک کردممم. منم نمیخام تجربه هایی ک من داشتم رو آرن داشته باشه
نگران رابطه پدر و مادرش نباشه و تنها چیزی ک بینشون میبینه عشق باشه
تو خونواده ای بزرگ شه ک همه همیشه بهم ابراز علاقه کنن چه زبونی چه رفتاری . تا ابد یکی از حسرتای بزرگ زندگیم اینه ک هیچوقت نتونستم محبتمو ب پدر و مادرم و برادرام ابراز کنم 🥲🥲

حرفت از اینجا تا ماه حقه...

منم باهات موافقم❤️

دقیقا حرف دل منو زدی منم همینو میخوام چون خودم خیلی اعتماد به نفسم پایینه نمیخوام دخترم مثل خودم باشه تا جایی که بتونم تلاشمو میکنم که دخترم تو زندگی موفق باشه منم زده به سرم خوابم نمی‌بره نطقم باز شده😁

چرا بیداری

سوال های مرتبط

مامان جوجوممد(تیارا) مامان جوجوممد(تیارا) ۱ سالگی
هیچ کس قبل از اینکه من مادر بشم به من نگفت ببین لحظات متعددی هست که دلت میخواد یه دکمه برگشتی داشته باشه و تو مشتتو محکم روی اون دکمه بکوبی.
هیچ کس نبود به من بگه که ببین با هر پسرفت خواب بچت رابطه مامان و بابا هم دچار پسرفت میشه،چرا؟ چون کم میخوابن چون فشار عصبی روشونه.
هیچ کس به من نگفت که چقدر احساس پسرفت و عقبگرد توی کارم بعد از بچه دار شدن تجربه میکنم.
هیچ کس به من نگفتش که به عنوان یه مادر گاهی پیش میاد که ممکنه بچم رو دوست نداشته باشم.
هیچ کس به من نگفتش که مادر شدن سخت ترین شغل در این جهان هستیه.
هیچ کس به من نگفتش که تو باید دقایق ممتد دنبال بچت بدوی، تا بلکه اجازه بده پوشکش رو عوض کنی، که وقتی فلاش بک میزنی به گذشته میبینی که دقایق ممتد چه کارها که میتونستی انجام بدی .
هیچ کس در مورد این حسا حرف نمیزنه ولی اینها طبیعی ترین احساسات انسانیه که یک مادر یک والد تجربه میکنه.
تجربه این احساسات طبیعیه نه نشونه ضعفمونه نه به معنی بد بودنمون،اتفاقا به این معنیه که تو داری به اندازه کافی تلاش میکنی واسه همین خسته ای، واسه همین بریدی،واسه همین حقته که انقدر کلافه باشی اونی که فکر میکنه حرف نزدن از این احساسات نشون دهنده قوی بودنه ،داره به خودش ظلم میکنه.
ما باید بشکنیم باید یه سری سکوت های اجتماعی شبیه این چیزهایی که گفتم رو بشکنیم
مامان آوین🩷 مامان آوین🩷 ۷ ماهگی
از روزی که باردار شدم تا الان که آوینم ۵ ماهشه سختی نبود که من ندیده باشه بارداریمم پر از استرس و مشکلات یه پام تو بیمارستان یه پام دکتر خون برای خودم جز کساییم که کم خونی خیلی شدید دارم که از پا در میاره بالاخره با پستی بلندی هاش گذشت به هر حال خدایا شکرت بخاطر همچی راضیم به رضای تو..
پنج ماهه آوینم اومده به دنیای دونفره ی منو باباش شاید بخاطر شرایطم همیشه کسل و افتاده باشم ولی چشمم میخوره به بچم روحم تازه میشه جون تازه میگیرم حاظرم خودم ذره ذره آب شم ولی همه وجودم و بزارم در اختیار دخترم تا سالم و تندرست بزرگ شه بره دنبال آروزهاش شب ها که میخام بخوابم انقد بهم فشار میاد میشینم فکر میکنم به خستگیم انقد خسته میشم اصلا نمیتونم بخوابم بازم میگم تمام این خستگی فدای یه تار موی دخترم بازم با خودم میگم باید پر انرژی باشم برای دخترم تا اونم ازم انرژی بگیره از یه طرف دیگه مشکلات زندگی آواره رو همه ی ما کلا یه درصد انرژی که دارم به آینده هامون فکر میکنم کلا نابود میشه..
امروزم از این روز ها بود که تمام غصه های دنیا ریخته بودم تو وجودم همسرم دید تو خودمم خیلی یهویی گفت پاشین بریم سمت دریا برای اولین بار سه تایی با دخترمون رفتیم سمت دریا تجربه خیلی قشنگی بود واقعا
به قول همسرم حس مسئولیت و پدرانه در من هزار برابر شد ای خداا🥺

خدایا نور بتاب به زندگیمون🌸

رفلاکس شیردهی وزن تب نوزاد اسهال
مامان السا🍓 مامان السا🍓 ۱۳ ماهگی
فصل اول کتاب «فرزندپروری با کفایت» بیشتر می‌خواد نگاهمون رو به تربیت بچه عوض کنه. نویسنده می‌گه قرار نیست والد کامل و بی‌نقص باشیم؛ همین که «به اندازه کافی خوب» عمل کنیم، برای رشد سالم بچه کافیه.

توضیح می‌ده که خیلی از والدها تحت فشار این هستن که همه‌چیز رو درست انجام بدن، اما این کمال‌گرایی هم خودشون رو فرسوده می‌کنه هم به رابطه با بچه آسیب می‌زنه. به‌جاش تأکید می‌کنه مهم‌ترین چیز، داشتن یه رابطه امن، گرم و قابل اعتماده، نه اجرای بی‌وقفه تکنیک‌های تربیتی.

نویسنده می‌گه اشتباه کردن، هم برای والد و هم برای کودک، طبیعیه و حتی لازمه. همین اشتباه‌ها می‌تونن فرصت یادگیری و بهتر شدن رابطه باشن. از نظرش بچه‌ها بیشتر از هر چیز به دیده‌شدن، همدلی و ثبات نیاز دارن، نه والدینی که همیشه همه‌چیز رو درست انجام می‌دن.

در نهایت هم روی این تأکید می‌کنه که والد خوب کسیه که بین نیازهای خودش و نیازهای بچه تعادل ایجاد کنه و قبول کنه «کافی بودن» خیلی سالم‌تر و مؤثرتر از «بی‌نقص بودن»ه.
مامان زردآلو مامان زردآلو ۱۳ ماهگی