تجربه زایمان ۲

خب داشتم میگفتم که من با فشار بالا تحت نظر بودم اما پایین نمیومد. واسه همین قرار شده بود یکی دو روز دیگه هم بمونم...شب ۱۳ ام شده بود مثل اینکه دارو بهم داده بودن اما اثر خاصی نکرده بود. منم علائمی جز ورم نداشتم🫣 هی ازم میپرسیدن سردرد نداری؟ تاری دید؟ سرگیجه؟ و منم میگفتم خیرررر😂بدترین چیز تو تایم بیمارستان دستشویی فرنگی بود چون اصلاااا عادت نداشتم😂😭
بعد یه ماما اومد گفت دکترا امشب بیمار هاش تموم شد میاد بهت سر میزنه و احتمالا فردا ختم بدیم... گفتم نمیشه لااقل بشه پس فردا ۱۵ ام (چون خودمم ۱۵ ام هستم اما مهر😂) گفت شاید زودتر بشه اما دیرتر نه مگه اینکه فشارت بیاد پایین... ماماعه خیلی مهربون و باحال بود🥹
من نشسته بودم و مامانم رفته بود از پیشم تنها بودم (خودم هم دوست داشتم تنها باشم بیشتر) یهو کم کم بد میدیدم یکم تار انکار با سرگیجه هم قاطی بود ، کلا دیدَم یجوری شده بود همینجوری نشستم چک میکردم دیدم نه داره بدتر میشه خواستم بلند شم دیدم نمیتونم سخت بود ، به هرسختی بلند شدم (اتاقم جلوی ایستگاه پرستاری بود) گفتم من دارم بد میبینم و سرگیجه دارم... دو سه نفری اومدن بالا سرم و فشارم رو گرفتن روی ۲۰ یا ۲۲ بود!! دیگه هول شدن زنگ زدن به دکترم گفت همین الان اماده ش کنین بره اتاق عمل خطر داره جفت کنده شه🫠
هیچی دیگه همه چی یهویی شد اصلا یادم نمیاد خودم زنگ زدم که خبر بدم به خانواده م یا اونا... 🤦‍♀️😂 دکترم هم بنده خدا همه مریض هاشو وسط مطب ول کرد اومد منو سزارین کنه....

( جریان عکس : چون فشارم بالا بود این برانول همششش خون میداد بیرون سخت بود جلوی خون رو گرفتن موقع زدن سرم...)
الانم این عکس رو میبینم میفهمم چقدر ناخون هام حتی ورم داشتن چون من دستام خیلی لاغره

تصویر
۴ پاسخ

خدا بهتون رحم کرده خیلی خطرناکه فشار بالا
باز خوبه بیمارستان بودی و تحت نظر

تنتون سلامت

خسته نباشی عزیزم ♥️

چند هفته زایمان کردی منم فشار دارم

سوال های مرتبط

مامان گردالی^-^🩷 مامان گردالی^-^🩷 ۹ ماهگی
از بس مک زد این بچه اعصابم خورد شده گفتم بیام بعد از ۱۹ روز تجربه زایمانم رو بنویسم😑😂
اخرشم همه رو بالا میاره از بس میخوره 😫


تجربه زایمان ۱
۱۲ اردیبهشت من رفتم که از ماما همراهم ورزش هارو بگیرم و وضعیتم رو چک کنه . چون دکترم گفته بود لگنم زیاد خوب نیست اما چون خودم دوست داشتم طبیعی بیارم گفت دو هفته دیگه وقت میدیم تا ببینیم اون موقع وضعیت لگن تغییر میکنه یا نه... خلاصه ماما ورزش هارو گفت و منم اخرش گفتم چند روز پیش یکم ورم کردم اما تا قبلش نبود (فکر میکردم چون ماه ۹ هست طبیعیه) ولی از دو سه روز قبلش خیلی بیشتر شده بود و یه پام بیشتر از اون یکی بود و یه سردرد خیلی کم و گذرا هم داشتم. اینارو بهش گفتم و گفت بیا فشارت رو بگیرم ضرر نداره، گرفت روی ۱۴ بود گفت بالاست یکم و ازمایش دفع پروتئین اورژانسی نوشت تا مثانه م هم خالی بعد دوباره فشارم رو بگیره...
جواب ازمایش مثبت بود اما کم... یعنی فقط یکم دفع داشتم که گفت احتمالا اولاش بوده اما دوباره که فشارم رو گرفت روی ۱۶ بود... سریع به دکترم اطلاع داد گفت همین امشب بستری شه ۲۴ ساعت تحت نظر باشه...
اونم منی که تا اون موقع پام به بیمارستان باز نشده بود 🥴
(اینم بگم که در طول بارداری همیشه فشارم عادی بوده و هیچ گونه سابقه ای هم نداشتیم)
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۰ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان دلانا مامان دلانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان
تجربه زایمان
قرار بود من چهارشنبه۱۵ مرداد برم سرم فشار بگیرم و زایمان طبیعی داشته باشم، چون فشارم بالا بود دکترم میگفت سزارین ریسک داره برات.
خلاصه نامه حاضر بود و من شنبه همون هفته معاینه تحریکی شدم، پیاده رویمو روزی دو ساعت کرده بودم، با برنامه فاطمه آبادی ورزش میکردم (البته اخرا میگفتن چون فشارم بالاست میگفت دیگه ممنوع ورزشی فقط یاد بگیر که تو زایشگاه بلد باشی)، دهانه رحمم دو هفته بود یک سانت بود و زیاد نمیشد، دوشنبه صبح بیدار شدم، همسرم رفت سرکار و اوردم مثل هر روز صبحانه خوردم و گقتم یکم کار خونه دارم اونارو انجام بدم که دیگه با خیال راحت برم زایمان، رو بالشتی اینارو دراوردن و انداختم ماشین، اومدم بشینم دیدم سرم گیج میره، تپش قلب دارم، دستگاه فشار خون داشتم اوردم فشارمو گرفتم دیدم ۱۵ روی ۹ هست، پاشدم سریع قرص فشار خوردم، یکمم هول کردم، دیدم اصلا فرق نکرد، اوردم لیمو ترش خوردم بازم فرق نکرد، اونقدر حالم بد شده بود دوست داشتم در خونه رو باز کنم خودمو بندازم بیرون اونقدر حس خفگی داشتم، زنگ زدم همسرم گفتم حالم بدع برگرد اونم گفت تازه رسیدم و یه چهل دقیقه طول میکشه تا برگردهم، منم استرس گرفتم زنگ زدم همسایه طبقه بالاییمون گقتم بیاد پیشم که تنها نباشم و استرسم کم بشه، اونم اومد، تو این فاصله همسرم زنگ زده بود مادرش که بیاد پیشم، که من تصمیم گرفتم بگم نیان و برم بیمارستان و اونا مستقیم بیان بیمارستان،
مدارکمو برداشتم و لباس الکی پوشیدم
گقتم میرم بیمارستان میگن برو هیچی نیست چهارشنبه سر وقتت بیا، تا رسیدم زایشگاه گقتم چی شده منو بردن اتاق مخصوص پره اکلامسی، سریع خوابوندن، ضربان بچه رو چک کردن، فشارم تو این فاصله شده بود ۱۷۵/۱۱۵ که خیلی بالا بود.
مامان Mom مامان Mom ۹ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت ششم
سرمم در جریان بود و دریغ از یه ذره درد...
دکترمم به فاصله میومد معاینه م میکرد که ببینه دهانه ی رحمم چند سانته....
و من تو این فواصل همه ی نگاهم به ساعت دیواریِ روبرو بود که ساعت از ۱۲ شب بگذره و تودلیام اردیبهشتی بشن😅
ساعت ۱۲ که شد یه مامای مهربون دیگه اومد بالا سرم و گفت مامای قبلی وقت استراحتش شده و الان من مامای شما هستم و اسمشم خانم محمدی بود،بهم گفت:مامای همراه نداری؟گفتم نه...گفت پس این حرکاتی که میگم انجام بده؛یکیش حرکت زدن با توپ بود و بعدش اسکات زدن و...
منم چون دوس داشتم طبیعی زایمان کنم؛هر حرکتی که میگفت رو انجام میدادم
طرفای ساعت ۱۲:۱۵ بود که دردام شروع شد...دردای وحشتناکی که میگرفت و ول میکرد
از درد زیاد حالت تهوع بدی داشتم...ماما رو صدا زدم و گفتم بهم ظرف تهوع بدین که یهو گلاب به روتون کل شامی که خورده بودم بالا آوردم.... برام آمپول تهوع زدن؛تهوع م خوب شد
ولی دردا امونمو بریده بودن...
دکترم اومد معاینه م کرد ک گفت الان دهانه ی رحمت ۴_۵ سانته بشه ۷_۸سانت میبریمت اتاق زایمان....
منم تو این حین هر حرکت و ورزشی که ماما بهم گفته بود انجام میدادم....
ادامه در پارت بعدی...
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
تجربه سزارین از اونجایی که درد دارم خلاصه میگم
من درد طبیعی داشتم اما چون سزارین بودم ۳۷ هفته ۴ روز سزارین شدم
شبش کباب بدون برنج خوردم
صبح ساعت ۴ اب عسل خوردم
و ۸ تو بیمارستان بودم
سرم وصل کردن ان اس تی گرفتن خودمم خوابم‌میومد خوابیدم ساعت ۲ رفتم اتاق عمل
سرد سرد بود
سوند هم نداشتم به درخواست خودم
ولی من اصن استرس نداشتم
بیهوشی زدن و من دیگه هیچی هیچی نفهمیدم
بهوش اومدم رو اتاق بودم و تنها چیزی که به ذهنم اومد دخترم بود درد نداشتم اصلا
یهو اومدن بالا سرم تا جون داشتن شکممو فشار دادن که اشکم در اومد دوسه بار انجام دادن تا خونریزی کردم ولم کردن
بردنم تو اتاق
بعدش که هیچی نباید میخوردم بچمو اوردم پیشم
شروع کردم به راه رفتن که با کمک پمپ درد راه رفتنمم درد نداشت
روز دوم کم کم سینه هام زخم شد و شیر دادن برام عذاب بود
تا همین الانم میسوزه
نه میتونم داد بزنم نه میتونم شیرش ندم
هنوزم خوابیدن و نشستن دستشویی رفتن سختمه
بیمارستان مهرگان بودم راضی راضی
هزینه کل بیمارستان با اتاق خصوصی ۴۰ تومن شد که بیمه ۲۰ درصدشو کم کرد بعدم دیگه اینه وزن بچم ۲۷۶۰ بود
یه نگرانی که داشتم بچم فقط یه بار مدفوع کرده بود تا الان بردشم دکتر گفت ادرار مهم تره از مدفوعه و اینکه شیر خشک نان پرو بود و براش سنگین بود سوالی بود در خدمتم
مامان رادین👼🏻💙✨️ مامان رادین👼🏻💙✨️ ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
اون مامایی ک بالا سرم بود اومد تمام نوک انگشتام رو سوراخ کرد ک فشارم بیاد پایین ولی فایده نداشت ک دیگ زنگ زدن سریع اتاق عمل رو اماده کنید بیمار اورژانسی داریم و من اصلا نفهمیدم چطور بردنم دیگ بردنم اتاق عمل و سریع واسم بیحسی زدن و دراز کشیدم اون پرده رو زدن جلوم از استرس داشتم میمردم و از اون لامپ هایی ک بالا سرم بود چون دورش اینه ای بود داشتم میدیدم ک یهو حالم بد شد و تپش قلب گرفتم اون مرده ک بالا سرم بود گفت فقط تا میتونی دیگ ببخشیدا بدتون هم میاد گفت استفراغ کن و یکم انگار بهتر شدم ک دیدم صدای پسرم اومد اشک تو چشام جمع شد و فقط میگفتم سالمه ک دیدم دکتر گفت نگران نباش همه چیش خوبه خیالم راحتش د ولی گفتن چون خودم تبم بالا بوده و کیسه ابو خیلی وقته پاره کردن بچه تب داره و از آب دور کیسه خورده باید بستری بشه دنیا رو رو سرم خراب کردن ولی بازم خداروشکر میکردم ک بچم صحیح و سالم بدنیا اومد این همه سختی ک بهم اادن ارزششو داشت پسرم ۵ روز بستری بود و بعد ترخیص شد امیدوارم خوشتون اومده باشه 😘
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱۰ ماهگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۹ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
تا یه بار دیگه هم معاینه کردن بازم من دو سانت بودم گفتم خب میخواین یکم راه برم بهم سرم وصل بود ولی نمیدونم سرم چی بود فکر کنم برای جبران کمبود مایعات بود چون من تند تند ادرار داشتم ، نوار قلبی که بهم وصل کرده بودن باز کرد گفت خب راه برو یکم راه رفتم و ورزش کردم و بعدش دراز کشیدم تا صبح شد هی ازشون میپرسیدم نوار قلبش چطوره میگفتن مشکلی نداره خوبه خیالم راحت میشد ، ساعت هفت که شد داشتم ضعف میکردم گشنم بود کولر خاموش کرده بودن خیلی هم گرم بود ، یه ماما اومد گفت گشنت نیس ؟ همراهت برات چیزی نیاورده ؟ از استرسی که برای بچه داشتم گفتم نه هیچی نمیخوام ، ساعت ۹ قرار بود امپول فشار بزنن ، که دوباره اومدن معاینه کردن و یکی دیگه اومد تو اتاق من بستری شد ، قسمت های بستریش دو تخته بود ، من دیگه داشتم ضعف میکردم و خیلی گرمم بود هرچی میگفتم کولر نمیزدن فقط الکی میگفتن روشنه گفتم دارم ضعف میکنم میگفتن باشه ، به ده نفر گفتم اخر سر یکیشون اومد گفت خونه ی خودتون مگه ساعت چند غذا میخوری ، دیگه هیچی نگفتم تا یکیشون اومد گفت امپول فشار ساعت ۸ میزنیم گفتم خیلی گرمه من واقعا ضعف دارم خیلی گشنمه گفت صبحونه نخوردی ؟ گفتم نه وقتی بخوان امپول فشار بزنن اشکالی نداره بخورم ؟ گفت نه اشکالی نداره میگم یکم زودتر بیارن
وقتی اوردن ک من بهم امپول فشار وصل بود و درد داشتم و کلا افتاده بودم رو تخت ، سه تا دونه خرما و یه خیار سبز با بی حالی تمام خوردم و حالم بد بود دیگه نتونستم بخورم ، برام توپ‌ اوردن یک ساعت و نیم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت ، دردام شروع شده بود و فقط نفس عمیق میکشیدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
مامان radmehr مامان radmehr ۲ ماهگی
بیایین الان که بهتر شدم از تجربه سزارینم بگم
پارت یک
خب من توی هفته ۳۵ بود یکشنبه هجده ابان رفتم مطب دکتر برا چکاپ های معمولی و همیشگی
طبق معمول ماما مطب فشارمو گرفت وزن کرد قلب بچه رو گوش داد و بعد گفت برو پشت در اتاق دکتر.. فشارم بالا بود رفته بود رو ۱۴
یه دو هفته ای مشد فشارم هی رفته بود بالا این سری که دکترم دید اول گفت فردا برو یه ازمایش دفع پروتیین ادرار بده و شبم دوباره فشارتو چک کن اگر بالا بود باید بری زایشگاه بستری بشی
خلاصه کارم که تموم شد به ماما گفتم یه بار دیگ فشارمو بگیر تا من برم وقتی کرفت فشارم رفته بود رو ۱۵ که تا دکترم فهمید نامه بستری نوشت کفت همی حالا برو بستری بشو تا مراقبت باشیم
من کریه کنان به شوهرم‌زنگ زدم اومد دنبالم با مامانم رفتیم بیمارستان و منو بستری کردن همراه رو رو هم فرستادن رفتن رفتم داخل زایشگاه خیلی تجربه بدی بود تحت مراقبت بودم
سرم سولفات سدیم میزدن ، ان اس تی چک میکردن و کارای دیگک تنها بودم نه کوشی داشتم نه همراه 🥲
خلاصه اونشب گذشت و تا فرداشبش که بشه ۲۴ ساعت مدام فشارمو چک میکردن مراقبم بودن سونوگرافی کردن ازمایش گرفتن دکترمم دو سه باری بهم سر زد دید بهترم یه شبم فرستادنم توی بخش بستری باشم
اونجا دیگه مامانم اومد پیشم یه سلم اونجا سرم مهصوص زدن و فشارمو چک کردن دیدن خوبه سه شنبه ۲۰ ابان مرخص شدم رفتم خونه
خوشحال بودم چون دکترم میکفت اگ فشارت تنظیم نباشه زایمان زود رس میکنی غافل از اینک،......