۴ پاسخ

انشاالله به سلامتی زایمان میکنی نی نی اتم خوب وزن گرفته .بعد زایمانت بیای اینجا بگی چیکار شد چی شد

الهی به سلامت دوتایی برگردید به خونه😍

انشالا که راحت بگذره واست عزیزم و بخوشی زایمان کنی عزیزم❤️🥹

انشالله هرچی خیره عزیزم نی نی هم میاد بغلت و باهم میایین خونه نگران نباش

سوال های مرتبط

مامان علی کوچولوم مامان علی کوچولوم ۴ ماهگی
س خانوما خوبید من دیروز اومدم بیمارستان با انقباض بستری شدم تو زایشگاه بودم با دهانه رحمم نیم سانت بیشتر باز شد انقباضام پنج دقیقه ای شد و شرایط و امضا کردیم ک سزارین شم دیگ آمپول ریه زدن و آمپول تشکیل مغز و اعصاب فک کنم و سولفات دوزاشو قوی کردن خیلی شب سختی بود خیلی تا خود صبح داغون شدم از استرس
درد فکرو خیال این ک بیمارستان دستگاه های ایسیو پر بود اصلا همه چی هجوم آورده بود بهم و مدام سختیایی ک تا اینجا کشیدم جلو چشام بود واقعا و اشکام می‌ریخت و ماما می‌گفت ذکر بگو و مدام ذکر می‌خوندم
صبح شکر خدا انقباضام اومد ب هفت دقیقه تا ظهر بازم سولفات گرفتم و از ظهر خدا رو شکر پراکنده شده 💜
برای حال دلم دعا کنین مامانا بتونم فقط دو هفته دیگرو نگه دارم تا حداقل دستگاه نرع وزنش صبح 2.300بود بنظرتون برا هفتم چطوره سی و سه هفته و دو سه روز میگف 🥺
مامانای سزارین دومی خیلی خیلی توجه کنین ب انقباض ک تا دو سانت و نیم بیشتر نمیشه نگه داشت تو هر هفته ای ک هستین
توصیتون ب من ک نیم سانت بیشتر بازم چیه اشکال ندارع 🙏🥰
مامان علی کوچولوم مامان علی کوچولوم ۴ ماهگی
مامانا سلام اومدم تجربه زایمانمو بگم اگه دوست داشتید بخونید دعام یادتون نره نفری یه صلوات واسه پسرم بفرستید به حق همین شب عزیز مرخص بشه 🥰🌿
دیروز طبق معمول انقباض داشتم مثل هر روز ساعت چهار پنج بعد از ظهر دیدم انقباضام بیشتر داره میشه بدون درد هم بودم مثلا ده دقیقه ای بود تایماش نامنظم دیگ ساعت پنج و نیم اومد پنج دقیقه باز دیدم داره نزدیک سه دقیقه ای میشه ساعت شش رفتم حمام دوش گرفتم و وسایل برداشتیم و یک ساعت راه داشتیم تا بیمارستان هی دیدم انقباضام داره میاد تایم دو دقیقه دیگ رسیدیم و رفتم زایشگاه و یک بار معاینه کرد گف بستری شو شاید با دارو پراکنده شه ساعت هشت بستری شدم و تا نه و بیست دقیقه ک سون وصل کردن دردش زیاد نیس چندش آورع بعدم دیگ سرم و گفتن اتاق عمل آماده کنن شانسم دکترم همین دیشب شیفت بود بردنم اتاق عمل از استرس لرز شدید داشتم رفتم رو تخت اتاق عمل آمپول کمر و دکتر بی حسی زد بعد پنج دقیقه بی حس شدم اما ن ب طور کامل درد و حس میکردم قشنگ فشار میدادن و همه چیو هر چی میگفتم درد دارم میگفتن طبیعیع دیگ بچه رو برداشتن و یه بار دیدمش بردمش سریع منم بیست دقیقه اتاق عمل بودم شکممو فشار دادن اذیت میشدم بعدش اوردنم ریکاوری شکممو دوباره فشار دادن و لرزام شروع شد تا دو ساعت بعد عمل دیگ تو بخش بودم ک باز شکممو فشار دادن و شیاف گذاشتن برام کمکم دردام شروع شد و دیگ باز شیاف صبح ساعت شش مایعات خوردم و راه رفتم سختم بود واقعا دیگ بعدش رفتم بخش نوزادان بچم سی و شش هفته و یه روزش بود ضربان قلبش بالایه اکسیژن وصلشع الهی بمیرم براش از بس گریه کردم براش بخیه هام درد می‌کنه برام دعا کنید تو رو خدا برا بچم صبح مرخص شع گفتن سه چهار روز اما من طاقتشو ندارم