۷ پاسخ

خاک بر سر هر چی دکتر و ماما بی‌شعور احمق درک نکن

طبیعی بودی

بمیرم برات چ سخت بوده شرایطت

ای خدا چه دردسری کشیدی

دلمون رفت بگو بگو

کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

خب خببب

سوال های مرتبط

مامان شَهریار👼🏻 مامان شَهریار👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 2️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
با هر بدبختی بود لباس پوشیدم و وسایلامو مامانم و شوهرم بردن تو ماشین منم آروم آروم از پله ها میرفتم پایین کل پوشکم خیس شده بود و لباسام همه خیس آب بود جوری که توی کفشامم داشت آب جمع میشد😵‍💫😂وضعیت خیلی چندشی بود ولی من فقط به اینکه برسم بیمارستان قراره چی بشه و چی در انتظارمه فکر میکردم و توی ماشینم سوره انشقاق میخوندم....
ساعت یک و چهل دقیقه رسیدیم بیمارستان و فرستادنمون زایشگاه اونجا معاینم کردن و گفتن چهار سانتی و سریع تشکیل پرونده دادن و لباس زایشگاه تنم کردن و با مامانم خدافظی کردم و فرستادنم داخل زایشگاه که به غیر از من چهار نفر دیگم داخل بودن و منتظر بودن تا فول بشن و صدای جیغ و داد میومد😭👩‍🦯 ولی نمیدونم من چرا ته دلم یه آرامشی داشتم و با اینکه چهار سانتم بودم هیچ دردی نداشتم و فقط آب ازم میومد...
یه ماما که استاد بود با دوتا دانشجو اومدن بالای سرم منم روی تخت دراز کشیده بودم بهم ان اس تی وصل کردن و دانشجو واسم انژیوکت زد و استادشون بهش گفت معاینه کن،اونم معاینه کرد و گفت پنج سانته و سر بچه ام بالای لگن حس میشه
بعد استاده اومد معاینه کرد که ببینه درست میگه یا نه که درست میگفت...
من فقط تو این فکر بودم چرا درد ندارم پس؟😂
خلاصه ساعت دو و نیم شد و...
مامان گندم مامان گندم ۶ ماهگی
پارت دوم
رفتم تریاژ که کارام انجام بدن و معاینههههه اخلاقشون خوب بود ولی عین وحشیا معاینه میکردن با اولین معاینه کیسع ابم کامل پارع شد و سه سانت باز بود رفتم اتاق وی ای پی مجهز به همه چی بود حمام توالت اشپزخونه تخت هم مجهز بود به اکسیژن کلی دستگاه برا بچه های که نارسن
همشون خوش اخلاق بودن ولی برا معاینه نهههه دیگ کپسول بیحسی رو هم انتخاب کردم هزینش400هزار بود و خیلی خوب بود خیلی کمکم کرد ولی من خیلی استفاده کردم ازش که خودم کلا در حال بیهوشی بودم کپسول ازم جدا کردن ساعت7رسیدم بیمارستان 3سانت بودم ساعت8شدم 4سانت نزدیک 5سانتسانت بودم ساعت9دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تو هنوز 3سانتی مامایی ک بالاسرم بود گفت من معاینه کردم 5سانت بوده چجوری 3سانته دکتر رفت مامای کنارش گفت به حرف دکتر نکن این نمیفهمه خود مامای بالاسرم مونده بود چیکار کنه رفتن بیرون ساعت9گفتن 5سانتی ساعت 10دردام غیر قابل تحمل بود دیگ یهو حس فشار بهم دست داد صدا زدم پرستارارو یعنی داد میزدم که بیان
مامان نیکان 😍 مامان نیکان 😍 ۱ سالگی