۱۰ پاسخ

قدم نی نی گلت هم مبارک باشه 😍😘

بگردم عزیزم😭😭😭
با هر تاپیکت چشام اشکی شد

الهی چقدر سختی کشیدی گلم
خدا رو هزار مرتبه شکر که الان هم خودت هم پسرت گلت سالمید عزیزم

خدارو صدهزار مرتبه شکر ک فیبروم در آورد و سزارین شدی اونطوری ک ترس نداشته باشی
💋💋💋💋💋

وای چقدر ناراحت شدم از تجربه تلخ و استرست😔
الهی خدا همیشه خودت و نی نی رو سالم و سلامت نگهداره برای هم🥺❤️

وی خدا بقیش

خداروشکر که هم خودت سالمی هم پسر عزیزت..همه چی تموم شد دیگه همه اون استرسا موند پشت سرت دیگه به هیچی فکر نکن و مواظب خودت و پسرت باش❤️

ای خدا
مادر نمونه 🥲❤️ خدا رو شکر که به خیر گذشت و الان بهتری
مبارکت باشه عزیزم

الهی چ زایمان سختی خداروشکر هم خودت هم پسرت سالمین اگه تونستی اسم بیمارستانو بگو من نرم🫣😐

🥺🥺🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 ۸ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان بچه جون🩵🫀 مامان بچه جون🩵🫀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت دو
روز عمل ( پروسه سزارین)
صبح ساعت ۷:۳۰ پرستار گفت ساعت ۹ عمل میشی. ساعت ۸ اومدن برام سوند گذاشتن که پروسه دردناکی نیست و کلا پنج دقیقه طول کشید. دیگه منتظر دکتر بودم که یکم دیر کرد و ۱۱:۳۰ اومدن دنبالم برم عمل.
خدمه منو برد تا در اتاق عمل و اجازه دادن تو اتاق انتظار همسرم پیشم باشه. عکس گرفتیم و دیگه رفتم واسه عمل
من بی حسی اسپاینال گرفتم. دکتر بیهوشی اسپاینال کرد و دکترم شروع کرد به جراحی. باید بهتون بگم تمام فشار هارو متوجه میشین. مثل فشار تیغ اول جراحی ،فشار شکم که بچه بیاد بیرون و صداهارو میشنوین. اما اگه استرسی نیستین میشه هندلش کرد.
اگر هم استرسی هستین میتوتین از دکتر بخواین داروی خواب آور بزنه براتون.
دیگه بچه به دنیا اومد و بهم نشون دادن.و باید بگم بهترین حس دنیاست 🥰
کل پروسه رسیدنم به اتاق عمل تا به دنیا اومدن بچه ۱۵ دقیقه طول کشید و ما بقی جراحی مربوط میشه به دوخت و دوز مادر :|
بردنم ریکاوری و بچه مو آوردن و بهش شیر دادم. حس شیر دادن هم خیلی عجیب بود
یعنی یه موجود کوچولوی خوشبو،ملچ مولوچ داشت و از جون من تغذیه میکرد.حس و حالش رو دوس داشتم.
بعدش برام پمپ درد گذاشتن و دیگه خودمو پسرم رفتیم اتاق مون
یه دفعه تو ریکاوری ماساژ رحمی دادن که درد نداشت و من بی حس بودم
دو دفعه هم توی اتاق که حس داشتم و واقعا درد داشت ولی با پمپ درد قابل تحمل بود