خانما دلم گرفته پسرم از دیشب اسهال شدبدگرفت یعنی تا صبح من هر یه ربع به یک ربع داشتم بچه میشستم
اونجوری خواب درست حسابی ندارم پسرم شب تا صبح نمیخوایه دیشبم از یک بیدار بود تا پنج ونیم صبح دیروز خونه مامانم اینا اومدم
من فقط در حد یک ساعت ونیم بچمو پیش مامانم نگه میدارم میرم باشکاه اونم صبح زود میرم برمی‌گردم بچه یه تایمشو بیشتر خوابه
بعد یه مقدار دست مامانم درد می‌کنه میگه نرو باشگاه فلان مجبوری بری گفتم باشگاه دوست دارم میرم روحیه میگیرم میگه اخلاقتو نمی‌بینی کند شده فکر می‌کنی اخلاق داری یهو توپیت بهم همه بچه دارن دارن بچه نگه میدارن یکیم تو
ما بالا پایین مادر شوهرم اینا می‌نشینیم چون تو خیابون نمیتونم بچه ببرم بیرون پیاده رو نداره بیشتر خونم مگر اینکه شب شوهرم بیاد اونم همش خسته فلان با ماشین یدونه دور بزنیم اینجا خونه مامانم میام یه بیرونی یا بازاری برم اونم بچه میبرم
وقتی اینجوری گفت همه بچه دارن توهم داری اخلاقتو نمی‌بینی دلم نمیدونم چرا گرفت
یه جوری بهم توپید خودش با خواهرش اعصابشو خورد میکنن سر من خالی میکنه بخدا خواب درست حسابی ندارم همش استرس دارم خشتممم فقط

۶ پاسخ

اما مامان من از خداشه من آنیل بزارم پیشش برم جای
ایقد با عشق مواظبتش میکنه، با این حالم ک آنیل دست ب همه چی میزنه و شلوغه
اما دیشب رفتم پیشش حتی آنیل تو بغلش تا غذا درست کرد، تو بغلش بود ک کباب کرد
اصلا ی عشق خاص داره ب آنیل اگه چند روزم بزارم پیشش خیلی راحت مواظبشع
برا همه کارامم میزارم پیش مامانم و میرم خیالم راحته

منم بچمو پیش مامانم دیر میزاشتم زنگ میزد فحش کشم میکرد منم دیگ گفتم لابد کلافش کرده انقدم ب دل نگیر مادره دیگ

ماام خواب نداریم هممون ولی دیگران ضامن بچه دار شدن ما نيستن که

عزیزم حق داری ولی نباید از کسی توقع داشته باشیم.
من تو این یک سال و نیم یک ساعت ام بچمو پیش کسی نذاشتم همه جا بردمش با خودم،وقتی میبینی دوس ندارن نذار خب گناه داره بچه.

مشکل اکثر ما مامانایه امروزی همینه
باشگاه ک خوبه من ارایشگاهم از وقتی زاییدم نمیتونم برم
برا عید رفتم هیدارو دادم مامانم درحد دوساعت نگهش داشت پنجاه بار زنگ زد ک بیا
تازه خودشم اصرار کرد ک برو ارایشگاه حال و هوات عوض میشه بخودت برسی
بعد ک اومدم خونه گفت ولش کن ارایشگاهو دیگ نرو حالا تابچه کوچیک داری

شاید دوست نداره بچه رو بزاری پیشش

سوال های مرتبط

مامان مهدی مامان مهدی ۱ سالگی
فرزند بچه پوشک شیر خشک ###
با شوهرم دعوام شده مهمون داشتیم اول اینکه برا برادر شوهرم همه همسایه هستیم با یکیش دیوار بینمون بازه میان و میرن خلاصع اینقدر دور بچه من بودن ک بخدا بچه من به جای اینکه بیاد بغل من همش می‌ره بغل جاری یعنی گریه می‌کنه برا اون بخدا ی جوری شده این بچه مامان نمی‌شناسه به اون میگه مامان از صبح که چشم باز میکنم خونه ما هستن دیوانه شدم خلاصه ظهر. داشتم به شوهرم غر میزدم ای چ وصعه این جور حرفا شب مهمون داشتم دختر خواهرش بعد عمری از شهر دیه اومد بود خودمون شب بمونم..خلاصه پسرم همش ایراد باباش می‌گرفت بغلش کنه اینم عصبی یقه بچه رو گرفت ببره خونه جاری بد یقه بچه رو گرفته بود پسرم همش جیغ میزد اعصابم خورد شد رفتم بچم گرفتم اونم وایساده سر صدا تقصیر تو هس نمیزاری ببرمش خونه جاریم ابرو برام نزاشت جلو جاریم همه ریختن جلو همه هم دست روم بلند کرد اینقدر اعصابم خورده اشکام بند نمیاد مامانم اینا هم نیستن برم خونشون چی کار کنم خیلی زشت شدم جلو مهمونام اونم بعد عمری اومدن....بچهههه پوشششششکککک شیر خشک
مامان آیسام مامان آیسام ۲ سالگی
سلام خانما من یه پسر ۹ساله دارم ما تو یه شهرک زندگی میکنیم بچه های همسایه ها همه میریزن بیرون بازی میکنن که بیشترشون پسر هستن تقریبا همسن و سال هستن پسر منم میره چون تو خونه تنهاست .اما از یه طرف دوست ندارم بره همه ی پسرای همسایه هامون پرو هستن پسرم میاد خونه بهم همه چی رو میگه خودم ازش خواستم بگه که یوقت کسی بهش نزدیک نشه .دیروز پسرم به من گفت مامان پسر همسایه مون به من گفته من میخوام برم پشت خونمون ج*ق بزنم به پسر من که بلد نبود توضیح داده گفته مامان بهم گفته از اونجایی که شاش میکنی کف سفید در میاد وقتی ج*ق بزنی به پسرم گفته میرم حموم اینکارو میکنم همش ۳ ماه از پسر من بزرگ هست من موندم واقعا چیکار کنم به پسرم چی بگم بخدا از دیروز اعصابم خورده استرس دارم چرا باید پسرای ۹ ساله همه چی رو بدونن اونم با توضیحات کامل بلدن به پسر منم گفته خوب من نمیدونم چیکار کنم به دوستش بگم ؟چرا با پسر من این حرفهارو میزنی .از یه طرف نمیتونم تو خونه زندانیش کنم بگم نرو بیرون چون صدای بچه ها تا خونه میاد پسرم گریه میکنه که منم برم کوچه بچه ها دارن فوتبال بازی میکنن .اما هر اتفاقی که می افته میاد خونه میگه حتی دوستش چند ماه پیش اونجاشو گذاشته تو ک*و*ن اون یکی دوستش اون موقع داشتن فوتبال بازی میکردن پسرم اومد به من گفت.من چیکار کنم واقعا کمکم کنید