دل نوشته...
ماه قبل وقتی در اوج استیصال از گربه و نق نق مدام افرا رو بردم دکتر تا شاید چاره ای پیدا کنم بهم گفت افرا چیزیش نیست اون یه hard baby هست. یعنی نوزاد سخت.
اون روز بهش توجه نکردم ولی وقتی ویزیت بعدی هم اینو تکرار کرد اومدم راجبش خوندم‌
هارد بیبی یعنی گریه مداوم..وابستگی شدید..نیاز به تماس بدنی همیشگی..یعنی نمیتونه مستقل بازی کنه مستقل بخوابه..یعنی آستانه تحمل پایین و تحریک پذیری زیاد...
هر کدوم از این خصوصیات می‌تونه یه مادر رو از پا دربیاره‌...خیلی وقتا کم آوردم،عصبی شدم،گریه کردم همش بچمو مقایسه میکردم با بچه های آروم دیگه..و بدتر از همه اینکه هرکی میرسه میگه وااای بغلیش کردی‌‌...هیشکی نمیدونه چه روزای سختی رو شب کردم‌ و چه شبای سختی رو صبح...
ولی حالا ک اطلاعاتم بیشتر شد دیگه کمتر سعی میکنم کمتر به بچه م واسه خواب و بقیه چیزا سخت بگیرم شاید یکم شرایط آرومتر شد...و امیدوارم به اینکه این قضیه بعد از ۱سال بهبود پیدا می‌کنه...ولی اینکه تا ۱سالگیش چی از اعصاب و روان و جسم من باقی میمونه نمیدونم...
اینا رو نوشتم که اگه تو هم مادر یه هارد بیبی هستی و داری فرسوده میشی بدونی تنها نیستی و به خودت افتخار کنی که تا اینجای راه رو اومدی

۸ پاسخ

پسر منم خیلی به خودم وابسته شده بغل کسی دیگه باشه حتی باباش منو ببینه گریه می‌کنه بیاد بغلم منم اکثر وقتا باید پیشش بشینم یا سرشو گرم کنم تا بتونم برم آشپزخونه یا سرویس بهداشتی.فکرمیکنم اکثر بچه ها همینطور باشن یه دکتری می‌گفت بچه از شش ماهگی اضطراب جدایی از مادر داره و تا دو سه سالگی هم ممکنه ادامه داشته باشه

خدا قوت فرشته جان
اولین باره این صفت رو می شنوم
چقد خوبه تو یه مادر آگاهی💚
دختر جاریمم همین مشخصات رو داشت ولی خب ب مرور بهترشده الان دوسالشه
جاریم میگه هنوزم شبا مجبورم تا صبح دستم رو شکمم باشه تا بخوابه
از نوزادی کولیک داشت
نق نقو بود
وابسته بود
ولی زمانی ک میرفت خونه پدربزرگش چون جمعیت زیاد بود خوب ارتباط برقرار می کرد
ولی الان بچه خالشو میزنه
سعی کن حتما مشاوره بگیری از دکترش
انشالله ک افرای عزیز بهتر میشه
پسر من تازه اضطراب جدایی یاد گرفته
بغل افراد جدید دقایق اول گریه میکنه

دختر منم دقیقا همینطور بودبردم دکتر میگفت مشکلی نداره اصلا فقط نوزادی سختی داره باید نیاز احساساتی برطرف بشه و همینطورم آروم بود. همش بیقرار بود فقط میخواست بغلش کنم تو بغلم راه ببرم بخوابونمش منم اطرافم ۴ تا بچه دگه بود همسن دخترم همش با اونا مقایسه میکردم ک چرا اونا ارومن چقد مادرشون راحته ولی من هیچ کجا نمیتونم برم تا ۱ سال و نیم همین روال ادامه داشت الان ۸سالشه خیلی آرومه و احساسی و مهربون

توباداری چیزیخوردی؟مث مصرف کافئین زیاد یا کوندر ازاین چیزا

عزیزم خدا قووووووت واقعا بچه داری سخته خیلی سخت من از دیروز سردرد شدید دارم هزار جور قرص خوردم اما فایدع نداره با این حال باید مادری میکردم ....

من ک سعی میکنم صبور تر باشم درسته یه روزایی دیگ نمیکشم ولی خب چاره چیه

دخترم اینطور بود وای خیلی روزای سختی بود الان ک ۴سالش تازه داره دختر آروم میشه و نه خیلی آروم ولی در کل پیرم کرد خیلی سخت همش گریه میکرد همش نمیخوابید اذیت میکرد

عزییزم خدا قوت بهت... از کجا متوجه شدی؟ چه علایمی داشت

سوال های مرتبط

مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۷ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱