سلام به همه مرسی برای دعاهاتون شکر خدا بهترم گفتم بیام جریان رو تعریف کنم برای تجربه 🙏
من ۳۷ هفته و ۴ روز با لک قوه ای رفتم بیمارستان و ان اس تی گفت حرکت و ظربان قلب پایینه بستری شدم ساعت ۱ ظهر رفتم اتاق عمل متاسفانه تا ۴ بعد از ظهر اتاق عمل بودم جفتم به شدت به رحم چسبیده بوده و خونش بند نمیومده دوتا لوله گذاشته بودن توی شکمم از پهلو که خون هارو خارج کنه درد شدید داشتم مدام مورفین میگرفتم اما صلا فایده نداشت همش گریه و داد بیداد میکردم
دکتر قبل رفتنش اومد ویزیت من و همچنان خون دفع میکردن دوباره رفتم اتاق عمل از اول شکافتن بخیه هارو و جای خون ریزی رو با کلی بد بختی پیدا کردن و بستن دیگه دکتر گفته بود اگر بند نیاد رحمو در میارم و اجازه گرفته بود تا ساعت ۹ شب اتاق عمل بودم و بدون در اوردن رحم تونسته بودن خون ریزی رو بند بیارن
خلاصه اصلا حالم خوب نبود اصلا نمیتونستم تکون بخورم اوله های تو پهلوم درد میکرد ۲ روز بود دفع نداشتم و باد روده به شدت توی رودهام بود و دل درد بدی داشتم دیروز دکتر یکی از لوله هارو در اورد و من تونستم راه برم و با کلی دارو و روغن کرچک دفع داشتم امروزم سوندمو باز کردم و خدارو شکر بهترم بچمم زردی داره یه بیمارستان دیگه بستریه منم تند تند شیر میدوشم و میفرستم اصلا شیشه نمیگیره با سختی با قطرهذچکون شیر میخوره دعا کنید فردا صبح مرخص شم برم دیش بچم شیرش بدم و لوله ی بعدی رو هم درارم 🙏❤️

۹ پاسخ

وای عزیزم چقدر سختی کشیدی 😔 ان شإ الله به زودی خوب بشی

الهی عزیزززززم چقد زایمانت سخت بوده انشالا از این ب بعد سلامت و تن درست درکنار نی نی باشی و بچتم زود خوب بشه

انشالله زودتر خوب بشید هر دو . خداروشکر که بخیر گذشت

وایی واقعا خسته نباشی گلم ان شاءالله ک مرخصی واقعا همه جای درد یه طرف اون باد ک میپیچه ت شکم یه طرف خیلی بده

انشاالله زودی خوب بشی

اخی عزیزم...ماباهم بودیم..منم بچم بستریه

وایی الان خیلی ترسیدم زایمان دومت بود؟
ایشالله جفتتون زود خوب میشید

آخی عزیزم چقدر سختی کشیدی مگه تو سنو مشخص نبود چسبندگی

قدم نورسیده مبارک باشه 😘😘❤️
چقد واقعا سختی کشیدی خواهر 🥺
الان حال خودت و بچه ات چطوره؟

سوال های مرتبط

مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۴ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان یزدان پسری💙 مامان یزدان پسری💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم،،
ساعت ۱۰:۳۰ بردنم اتاق عمل،،در حین عمل دکتر کلی فحشم داد😂چون میگفت رحمم واریس شدید گرفته و خیلی نازک شده و چون فاصله بارداریام کم بوده اینجور شدم..
خلاصه جفت رو بود و چسبیده بود،بچه تو کانال بود و با هزار مکافات جفت و اول در آوردن و بعد بچه رو،تنها شانسی داشتم بچه دستگاه نرفت..
چهل دقیقه با هزار مکافات بخیه زدن،رحم نازک شده بود و باید ظریف بخیه میزد،،
ساعت ۱۱:۳۰آوردن ریکاوری،،
قرار شد تو خدری ماساژ شکمی بدن،هنوز دست به شکمم نزده بودن شروع کردم به لرزیدم و خونریزی شدی،،آنقدر خونریزی شدی بود که دکتر خودم و یه دکتر زنان دیگه ای اونروز عمل داشتن بردنم دوباره اتاق عمل و هر کار کردن خونریزی بند نمی اومد و فشارمم رسیده بود به ۷ و هموگلوبینم رو ۷ بود ضربان قلبم اومده بود پایین و عملا مرده بودم،،
دو،سه تا دکتر بودن که همه هم نظر بودن رحم و در بیارن چون خونریزی رحم شدیدییی شده بودم و از شوهرم رضایت گرفتن برا عمل دوم و حتی احتمال دادن زنده بیرون اومدنم نبود
مامان آیلین 💖 مامان آیلین 💖 روزهای ابتدایی تولد
بعد اورژانس بردنم سزارین گفتن برو رو تخت می‌خاست آمپول بزنه کمرم گفت شل بگیر گرفتم زد هیچ درد نداشت چقدر بچه های اتاق عمل مهربون بودن تا دراز کشیدم سریع بچه رو کشیدن بیرون آوردن تماس پوست ب پوست می‌گفت چ خوشگله شبیه خودته 🥲😍منم از شدت ذوق ک دیگه طبیعی نزایدم دخترمو سالم دیدم اشکام می اومد تند تند دیگه بردنم ریکاوری دیدیم دکتر ریختن بالا سرم دکتر رحمش شل کرده افتاده بودم خون دیزی شدید جوری ک دکترا میترسیدن از دست برم هر دکتری یع فشار بهم میداد منم چنان درد داشتم بعد خون ریزی بند اومد اوردنم بخش دوباره خون ریزیم شدید شد دکترو پرستار باهم دوتایی با مشت تو شکمم من داد میزدم تورو خدا خیلی درد داره بعد منم دست مامانمو عاجیمو فشگار میداد التماس دکترو میدم جون عزیزتون دیگه نمیتونم می‌گفت اگه نزاری خون ریزیت بند نیاد باید دوباره ببرمت اتاق عمل
دوباره فشار من فرق خون بود پرستار می‌گفت دکتر بند نمیا چنان فشارم دادن منم فقط گریه و التماس مامانمو عاجیم چنان گریه میکردن ک نگو 😂شوهر از صدا های داد من دلش طاقت نیاورده بود رفته بود بیرون از بیمارستان
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۳ ماهگی
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۶ ماهگی
سلام دوستای قشنگم
من اومدم از تجربه عمل سزارینم و تجربه بیمارستان بگم بهتون امیدوارم به دردتون بخوره ❤
اول اینکه ۳۸هفته و صفر روز بچم به دنیا اومد با وزن ۲۹۰۰
الکی خودتونو خسته وزن گیری نکنید همش ژنتیک هست من بهترین تغذیه رو داشتم باز با این حال وزنش بیشتر نشد .
😅مامانای عزیز من اصلا شب قبل عمل نخوابیدم تو راه بیمارستان به همسرم میگفتم من تو اتاق عمل میخوابم انقد که بیخواب بودم خانوادمم به مسخره کردن من میگفتن حتما با استرس اتاق عمل میخوابی به همین خیال باش😑رفتیم پذیرش شدیم تو لابی منتظر موندیم و اومدن دنبالمون با همسرم تا جلو در بلوک زایمان بودیم بعدش من رفتم داخل و همسرم پشت در بود کل لباس در اوردن لباس اتاق عمل دادن و یه سری سوالات پرسیدن و سرویس رفتم و رفتم رو یه تخت دراز کشیدن فشارم و گرفتن و از بچه ان اس تی گرفتن و همه چی خوب بود قرار بود من اولین نفر اتاق عمل دکترم باشم و ده دقیقه دیقه برم اتاق عمل اما به دکترم بیمار اورژانسی افتاد و یه ساعت بعد بردنم اتاق عمل،قبل اتاق تو اون یه ساعت😅من خوابیدم تو بخش یه عالم مریض دیگه ام بود که وقتی پاشدم فقط یه نفر بود و پرستار گفت تو توابتو اوردی و چه ریلکس خوابیدی😑😑بعد از خوابی که کردم یواش یواش باید اماده رفتن میشدم و قبل عمل یه قسمت خیلی بدی بود به اسم سوند ،فک نمیکردم انقد درد داشته باشه یه درد خیلی بد و با سوزش شدید کاش میشد این سوندو تو بی حسی زد 😓😓
بعد سوند سوار ویلچر کردن و بردن تو بخش اتاق عملا روی تخت و منتظر اماده شدن اتاق عملم بودم که برم برا عمل و دکترمو دیدم و و یه سری پرستار سوال میپرسیدن
مامان موچی🩷 مامان موچی🩷 روزهای ابتدایی تولد
چون خعلیا گفتن تجربه مو میزارم امشب بیمارستان خوابم نمیبره😅
امروز رفتم معاینه ماما محلی بچه سرش تو لگنم گیر کرده بود ازاد کرد سر بچع رو اومدم خونه کیسع ابم پاره شد اومدم بیمارستان گفت سه سانتی چون درد نداشتم سریع امپول فشار زدن بستریم کردن ساعت ۲:۳۰ امروز که رفتم بیمارستان ساعت ۵ دردام شدت گرفت گفتم نمیتونم تحمل کنم بی حسی بزنید که گفتن وایسا دکتر بی هوشی بیا هرکار میکردم دردام با تنفس کنترل نمیشد درد داشتم شدید هر دقیقع یکی میومد معاینه میکرد داغونم کردن دیگه دکتر بی هوشی اومد و اپیدورال زد تو کمرم سه تا دیگه بی حس شدم همه ربختن سرم و تا ارنج دستشون داخلم با اینکه بی حس بودم بازم فشار روم بود فقط جیغ میزدم یکی اومدع رو شکمم نشسته اصلا داغونم کردن یهو خونریزی کردم خونا فواره میزد دیگه با کلی بدبختی و کلی پارگی بچه ساعت ۶:۳۰ بدنیا اومد جفت نمیومد بیرون کلی دوباره تا ارنج معاینه کردن جفت اومد بیرون دنبال این بودن که خون از کجا داره میاد به این شدت کل اتاق با خون شسته شد دعوا میکردن داد میزدن ول کن نبودن دکتر کشیک دکتر کاوه بوده اصلا انگار نه انگار.مادرشوهرم باهاشون به دعوا شد بخیه کلی خوردم با وجود بخیع بازم دستاشون تا ارنج میبردن داخل کل بیمارستان ریختن سرم لرز بعد زایمان ۴۵ دقیقع داشتم خیلی بد بود دیگه از شدت خونریزی دوتا امپول به دوتا رونم سه تا قرص زیر زبانی دوتا سرم و سه تا شیاف زدن گفتن ببریمش اتاق عمل خون بند نمیاد کمپرس اب سرد اوردن یهو رحم بسته شد و خونریزی کم شد .
مامان H͟i͟r͟a͟d͟👼🏻 مامان H͟i͟r͟a͟d͟👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
تجربه سزارین از اونجایی که درد دارم خلاصه میگم
من درد طبیعی داشتم اما چون سزارین بودم ۳۷ هفته ۴ روز سزارین شدم
شبش کباب بدون برنج خوردم
صبح ساعت ۴ اب عسل خوردم
و ۸ تو بیمارستان بودم
سرم وصل کردن ان اس تی گرفتن خودمم خوابم‌میومد خوابیدم ساعت ۲ رفتم اتاق عمل
سرد سرد بود
سوند هم نداشتم به درخواست خودم
ولی من اصن استرس نداشتم
بیهوشی زدن و من دیگه هیچی هیچی نفهمیدم
بهوش اومدم رو اتاق بودم و تنها چیزی که به ذهنم اومد دخترم بود درد نداشتم اصلا
یهو اومدن بالا سرم تا جون داشتن شکممو فشار دادن که اشکم در اومد دوسه بار انجام دادن تا خونریزی کردم ولم کردن
بردنم تو اتاق
بعدش که هیچی نباید میخوردم بچمو اوردم پیشم
شروع کردم به راه رفتن که با کمک پمپ درد راه رفتنمم درد نداشت
روز دوم کم کم سینه هام زخم شد و شیر دادن برام عذاب بود
تا همین الانم میسوزه
نه میتونم داد بزنم نه میتونم شیرش ندم
هنوزم خوابیدن و نشستن دستشویی رفتن سختمه
بیمارستان مهرگان بودم راضی راضی
هزینه کل بیمارستان با اتاق خصوصی ۴۰ تومن شد که بیمه ۲۰ درصدشو کم کرد بعدم دیگه اینه وزن بچم ۲۷۶۰ بود
یه نگرانی که داشتم بچم فقط یه بار مدفوع کرده بود تا الان بردشم دکتر گفت ادرار مهم تره از مدفوعه و اینکه شیر خشک نان پرو بود و براش سنگین بود سوالی بود در خدمتم