۵ پاسخ

شوهرم بی حوصله هست اذیتمون می‌کنه میگه برید وگرنه با خونه موندن مشکلی ندارم واقعا سختمه تو مسیر باشم

دوستان شما اگه باردار باشین با بچه کوچیک یکساله خونتون و ترک میکنین برین شهرستان دوساعت راه باشه ماه هفتم بارداری هم باشه بخاطر جنگ و این اتفاقا

پیشی کوچولوم میگه مامانی خوشمزه های منو بذار تو ساک لدازم ضروری کنار خوشمزه های نیلا..
دلم میسوزه دلم برای آرامشی که بهشون مدیونم به این کوچولوها میسوزه..

تصویر

خیلی میترسم معلوم نیست یک ساعت بعد چی میشه ترسناکه
خیلی پشیمونم کاش این فرشته ها رو به این دنیا نمیاوردم. دلم براشون کبابههه 🥺🥺

عزیزم لطفا درخواست میدی
حساب قبلیم مسدود شد

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۴ ماهگی
سلام مامان‌های عزیز و مهربان... ✨

امروز عکسی دیدم که دست به قلمم کرد؛ عکسی از چهره‌یِ معصومِ یه فرشته که روی صورتش رد‌های قرمزی داشت. دیدم چقدر قلبِ مادرش از دیدن این لکه‌ها می‌لرزه،چقدر نگرانه و چقدر دلش می‌خواد این «تفاوت» را از بین ببره تا فرزندش «بی‌نقص» به نظر برسه.
لحظه‌ای  با خودم فکر کردم...
ما آدم‌ها، با تمامِ وسواس‌ها و استانداردهایی که داریم، همیشه دنبال چیزهای «صاف و بی‌نقص» هستیم. اما آیا خدای مهربان، فرشته‌هاش را بی‌نقص یا آن‌ها را «خاص» خلق کرده؟

این قرمزی‌ها، این لکه‌ها، یا هر ویژگیِ متفاوتِ دیگری که روی صورتِ کوچولوهای ماست، شاید از نظر ما یک «مشکل» یا یک «نقص» به نظر برسه اما از نگاهِ هستی، این‌ها نشانه‌هایِ امضایِ خالق روی تابلویِ هنر اونه😋. این‌ها نشانه‌یِ زنده بودن، رشد کردن و متفاوت بودن هستند.

عزیزم، بدون که فرزند تو، با تمامِ این جزئیات، با تمامِ این رنگ‌ها و ردها، زیباترین نسخه‌یِ ممکنه اون یک «هدیه‌یِ خالص» از طرف خداست؛ هدیه‌ای که نه با معیارهای زیباییِ ما، بلکه با مهر و رحمتِ الهی مهر و موم شده .

بیا یاد بگیریم که به جای نگران بودن برای «تفاوت‌ها»، عاشقِ «جزئیات» باشیم. بچه‌ها با همین نقص‌های کوچیکشون، کامل‌اند. اونا فرشته‌های زمین هستند که با تمامِ ویژگی‌هاشون، به زندگیِ ما معنا می‌دن. ❤️🙏
کانال بله rosemom
#فرزندپروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس
مامان هیراد مامان هیراد ۱۷ ماهگی
دلنوشته یک مادر : گاهی دلم میخاد ساعت ها بشینم و براید خود قبلی ام ساعت ها سوگواری کنم
دختری رها و ازاد
دختری که تنها دغدغه ان گذاشتن وعده های غذایی بود
دختری که در یک روز میتوانست نصف یک کتاب یا گاهی تمام ان را بخواند
دختری که موقع بیرون رفتن با خیال اسوده ارایش میکرد
دختری که شب ها راحت سرش را روی بالشت میگذاشت و تاصبح بدون بیدار شدن میخوابید
دختری که با دوستانش به تفریح میرفت بدون اینکه نگران کسی باشد که الان جاش خوبه؟!الان شیرشو خورده؟الان جاشو عوض کردن؟الان تونستن بخوابونشش؟؟
و...
من یک مادرم و زندگی من هیچوقت مثل قبل از بچه دار شدن نمیشه و این تصمیم بزرگ و سختی بود که خوم گرفتم
و الان تمام زندگی من پر از استرس اینده و بار سنگین و مسئولیت بزرگ کردن درست یه بچه معصومه که با خاسته ما به این دنیا اومده
خیلی سخته حتی گاهی اوغات از شدت خستکی گریه میکنم ولی باید ادامه بدیم...
ما از پسش برمیایم و میدونم همه ما یک روز میایم از موفقیت بچه هامون تعریف میکنیم ...