زایمان طبیعی پارت سه
رسیدم اونجا ولی بستری نمیکردن با دکترم حرف زدم و قرارشد برگردم خونه و یکی دوروز هم صبرکنم اگه دردم نگرفت سزارین شم
برگشتم خونه و یکم اسکات رفتم و دوش آب گرم گرفتم همینکه از حموم اومدم بیرون احساس‌ کردم یکم آب ازم خارج شد شک گردم ک کیسه اب بود یا ن . چون حجمش کم بود در حد نصف استکان. یه چند دقیقه گذشت و این بار در حد یه لیوان آب خارج شد ازم . رنگ شفاف مثل آب و بدون بو . زود حاضر شدم ولی هی آب ازم خارج میشد یه پد بزرگ استفاده کردم و راه افتادیم تمام طول راه هی آب ازم خارج میشد و شکمم هر ۵ دقیقه یه بار سفت میشد ولی خیلی قابل تحمل بود رسیدم بیمارستان معاینه شدم و گفتن هنوز ۲ سانتی
خیلی استرس گرقته بودم چون دهانه رحمم هنوز همونقدر باز شده بود
بستری شدم و شروع کردن سرم و امپول فشار زدن
حدودای ساعت ۷ عصر امپول فشار زدن
زمان می‌گذشت و من دردام یه کم بیشتر شده بود ولی باز قابل تحمل بود البته برای من
خانومای دیگه ای بودن گه تو ۲ سانت داشتن جیغ میزدن
ولی من فقط سعی میکردم موقع دردا نفس های عمیق بکشم و دم باز دم های منظم داشته باشم و همش آیت الکرسی میخوندم
درد ها به این صورت بود که زیرشکمم می‌گرفت و سفت میشد در حد ۱۰ ثانیه

۲ پاسخ

خب بقیش🥺

منتظریم بقیه اش رو تعریف کنی🥲

سوال های مرتبط

مامان 💙🖇️ مامان 💙🖇️ روزهای ابتدایی تولد
بعد رفتم سرویس خودمو تخلیه کردم تصمیم گرفتم پتو داخل تشت بشورم پتو رو که شستم هی احساس میکردم که ازم کم کم آب میاد منم هی سرفه کردم راه رفتم ببینم کیسه آبه یانه بله هی تکرار می‌شد و آب شفاف میومد ازم دیگه رفتیم بیمارستان معاینم کردن گفتن بله نشتی کیسه آب داری یک سانت هم بازی😐دیگه گفتن باید بستری بشی کارامو انجام دادن بستری شدم از ساعت ۹صبح سه شنبه دردی نداشتم زیاد نوار قلب رو وصلم کردن رو تخت بودم تا ظهر دیگه کم کم درد پریودی می‌گرفتم ولی قابل تحمل بود منم تو اتاق راه میرفتم و با توپ ورزش میکردم بعد از ظهر شد دیگه معاینه تحریکیم کردن ۲یا ۳سانت شدم دردام یکم هی بیشتر میشد دیگه گفتن چون خودت دردات منظم و خوبه آمپول فشار فعلا نمی‌زنیم منم دیگه همینجوری راه میرفتم و آب داغ میریختم رو کمرم و بشین و پاشو میکردم مامانمم کمرمو ماساژ میداد
دیگه سر شب بیشتر درد داشتم معاینه کردن گفتن همون ۳سانتی باز تحریک کردن نوار قلب وصل کردن دیگه ساعتای‌ ۲و‌۳شب تصمیم گرفتن که آمپول فشار یکم بزنن دیگه دردام خیلی شدید شده بود اصن تحمل نداشتم و حقیقتش خود زنی میکردم فقط 😂و سروصدا میکردم
مامان باران مامان باران روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
قسمت دوم:
برای ناهار فقط چند قاشق سوپ خوردم. چون به اون وسیله سرم وصل بود یهو متوجه شدم یه عالمه آب و خون ازم خارج شد که فکر کردم کیسه آبه ولی آب سرم همون وسیله بود، حدودای ۳-۴ بود که بیرونش آوردن و دهانه رحمم ۳ سانت شده بود. شروع کردم راه رفتن تو زایشگاه و هر از گاهی اسکات زدن، هنوز برای اومدن مامای خصوصی زود بود چون درد زیادی نداشتم. تا حدودای ۵ و نیم همین طور بودم که مامای همراهم اومد و بررسی کرد و گفت دردهات هنوز کم هستن، دوز آمپول فشار بیشتر شد و مامای همراهم شروع کرد باهام تند راه رفتن و ورزش کردن، همون اسکات بیشتر. دیگه دردهام داشت بیشتر میشد و تحملشون سخت بود. بعد از حدودا یکی دو ساعت دیگه نمی تونستم سر پا وایسم، دردها خیلی خیلی شدید بودن و مدام استفراغ میکردم و سر گیجه داشتم. دیگه رفتم دراز کشیدم و با نفس های عمیق کشیدن سعی میکردم تحمل کنم، همه ی اینا رو مامای همراه بهم میگفت و کلا خیلی همراهی خوبی داشت و دلگرمی بود برام، چند بار معاینه شدم و هر بار دهانه رحم باز تر میشد، دردها خیلی شدید و فاصله ی بین هر دو درد خیلی کمتر بود، آخراش واقعا آدم حس میکنه که بچه داره پایین تر میاد و الانه که بیرون بپره، حس فشار شدید در پایین شکم و رحم و حس دستشویی داشتن هم بود و اینا هر ده دقیقه بیشتر میشد و هر بار من داد میزدم که بچه داره میاد، تو فاصله ی یک ساعته فول بودم بالاخره پزشک کشیک کیسه آب رو خودش پاره کرد و همون موقع ها بود که حس کردم بچه واقعا داره میاد.
مامان قلبم مامان قلبم ۹ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان delvin مامان delvin ۱۵ ماهگی