۲ پاسخ

پسر من همینجوری شده بود ، دو شب تا صبح رو پام بود ، به خودم لعنت میفرستادم اینقدر خوابم میومد و خسته بودم ، اومدم یه پتو نازک داره برداشتم با اون قنداقش کردم بخدا راااااااحت شدم ، همینجوری ک دارم میبندمش خواب میره تا وقتی گشنش نمیشه تکون نمیخوره راحت میخوابه

واقعا خدا صبر و طاقت فراواااااااانی بده به ما مامانا..

سوال های مرتبط

مامان قند عسل مامان قند عسل ۴ ماهگی
سلام مامانا وقتتون بخیر میگم من دخترم تا یک ماهگی شب تا صبح بیدار بود روزا می‌خوابید بد کم کم خوابش میزون شد مثلا ده می‌خوابید تا ده صبح بد الان یک شب تا یک یا دوازده ظهر می‌خوابه فقط دو شبه بی قراری می‌کنه سه شد می‌خوابه تا دوازده ظهر
بد مادر شوهر ۲۴ ساعت گیر میده که این چرا اینقدر روزا می‌خوابه نزار بخوابه در روز نیم ساعت بزار صبح بخوابه نیم ساعت غروب بیدارش کن فلان ازین حرفا میگه مغزش کوچیک میشه
منم برگشتم گفتم خوابش ک سنگین نمیشه شبا دست من نیست من از خدا مه بچه ب موقع بخوابه
میگه نه روزا اصلا نزار بخوابه گفتم بچه دیونه میشه که نخوابع روزا میگه نیم ساعت خوابید سریع بلندش کن
دختر من وقتی بیدار میشه دو ساعت سه ساعت دیگه اخرشه بیدار موندش دیگه خسته میشه همش نق میزنع گریه می‌کنه هیچ جوره آروم نمیشه وقتی هم می‌خوابه یک ساعت چهل دقیقه می‌خوابه
من اصلا میگم من چیکار کنم ب حرف مادر شوهرم چی بگم خسته شدم از بس میگه تو اینو همش میخوابونی
خب منم آدمیزادم بخدا اینقدر خسته میشم ک تا غذا خوردن ندارم
دست تنها هستم هیچ کس کمکم نکرده تا ب امروز
دخترمم بغل مادر شوهرم اصلا نمیره گریه می‌کنه می‌ره بغلش