۱۱ پاسخ

من یه ماهه گرفتمش از شیر
شیر خشکی بود گرفتمش
فقط شیر پاستوریزه میدم

دور سرش چنده ؟

شما مگه باردار نیستی؟ چجوری شیر میدی؟ مگه تو بارداری هم شیر میدن؟

مولتی چی نوشت؟؟

عزیزم این تجربه ی شخصیه منه کم کم شیر پاستوریزه رو با شیر خوشت قاطی کن بهش بده که تغییر کم کم اتفاق بیفته

وای من دلم نمیاد اصلا شیرو بگیرم روزی ی بارم نمیشه داد ینی🫠آراز بعد غذاشو خوب میخوره

درست دیگ من دخترم ۱ سالگی قشنگ حرف می‌زد همه تعجب کرده بود ن پسرم دوسالگی کم و بیش حرف میزد الان ک سه سالشه عین بلبل حرف میزن جدیدن دکترا میگن تا ۱۸ ماهگی شیر بدین اولویت اصلی غذا

دیگه شیر از یک سالگی ب بعد مثل آبه😕

مولتی چی براش نوشت عزیزم

منم پسرم وابسته شیر من بود اصلا لب ب غذا نمیز‌د، بعد از واکسن ۱۸ ماهگی از شیر گرفتمش، الان همه چی میخوره

منم میگم هی ب شوهرم از یکسالگی شیر پاستوریزه بدم،۱۸ماهگی کلا شیرشو قطع کنم میگ ن خب بزار دو سه سال بخوره🙂‍↔️

سوال های مرتبط

مامان آدریانا و آروین مامان آدریانا و آروین هفته سی‌ویکم بارداری
های خاله ها
امروز آدریانا رو بردم واکسن ۱۸ ماهگیش رو زدم
بهش پروفن دادم به جای استا خدا رو شکر تب نکرده اذیت هم نشد
اما براتون بگم از کارشناس بهداشت
(کارشناس قبلی باردار بود رفته مرخصی زایمان)
پرسید ۶ تا کلمه میتونه حرف بزنه باباش گفت فقط اسم های خودمون رو که بلده بالای ۲۰ تاست
بعد پرسید چیزی بخواهد اشاره میکنه؟؟ گفتم دیگه از زمان اشاره اش گذشته هرچی بخواهد رو میگه
گفت یعنی بلده بگه قاشق، چنگال، چاقو؟؟
گفتم اره
رو کرد به آدریانا پرسید این چیه دخترکم گفت آمپول😍😍😍
بعد دستگاه فشار سنج رو نشونش داد گفت این چیه؟؟ اونم گفت فشار(چون تو خونه داریم بلده هربار میخواهم فشار خودم بگیرم میگم فشار منم بگیر)
قیچی رو نشونش داد گفت قیچی
یعنی من ذوق مرگ شدم
بعد گفت دیگه چیا بلده؟ گفتم طعمها رو قشنگ‌تشخیص میده ترش و شور و شیرین و تلخ
پرسید مایعات میدی؟؟ خانم خانمها گفت آب؟ چای؟ نوشابو؟ قهوه؟بستنی؟
منم گفتم تا ۲۰ بلده بشماره
دیگه کارشناس بهداشت هم ذوق کرد
باباش که خر ذوق شد
همش چپ و راست میگه به بچه ام افتخار میکنم
مامان سه فنقل مامان سه فنقل روزهای ابتدایی تولد
سزارین اول
پارت چهارم
گان که تنم بود رو اوردن بالا و مثل پرده جلوم درست کردن و گیره زدن به این طرف و اون طرف...
دیگه دید نداشتم.
دکتر اومد بالا سرم گفت خوبی؟ گفتم اره. گفت نمیترسی؟ گفتم نه... من اگر اصرارم رو طبیعی بود به خاطر ترس از سزارین نبود،چون به نظرم انتخاب درست تری بود. وگرنه از هیچکدوم نمیترسم...
گفت اوکی. گفتم دکتر فقط من هنوز یه کوچولو حس دارما... گفت نگران نباش الان بازت نمیکنم که...
متخصص بیهوشی برام اهنگ فندک تب دار چاوشی گذاشت و فضا ملو بود...
یهو در اتاق عمل باز شد و خانومه گفت اسدی؟ گفتم بله... گفت همسرت گفته فیلم بگیریم. گفتم اوکی. گفت ازت پرسیدم گفتی نمیخوای. گفتم اخه هماهنگ نبودم باهاش.
خلاصه فیلم هم شروع شد و...
دکتر گفت میخوام با بتادین بشورمت یکم سردت میشه گفتم اوکی...
ولی همون لحظه با خودم گفتم این میخواد بشکافه منو هوای سرد وارد بدنم میشه احتمالا... خواسته من هول نکنم... منم کلا بچه پرروام... نمیترسم از این چیزا... گفتم باشه دکتر...

خلاصه دکتر و پرستارا حرفای خیلی عادی میزدن که یهو صدا گریه دخترم اومد... برگام ریخت که هنوز ۱۰دقیقه هم نشده چه به سرعت اومد... انقد حس های جدید و عجیبی داشتم که هیچی نمیفهمیدم...