۸ پاسخ

سلام عزیزم‌منم دقیقا مثل شما همین ترس داشتم دقیقا فاصلمون هم ۱ در بود
بعد اول فقط ظهر ها توی تخت خودش میخولبوندم که یاد بگیره جدا بسه و بعد شبها هم بهش اضافه کردم.اولیل منو پدرش پایین تخت خدابیدیم و بعد از حدود ۲ ماه من نتها پایین تخت خوابیدم و بعد از اونم جدا شداش کردم وقتی توی شب بیدار میشه صدام میزنه مثل برق باید برم پیشش
۱ نکته دیگه تختش گارد ۱ طرف دادم پایین و محافظ که توی سرویس تشک بود برداشتم تا بتونه موقع خواب بیرون از تخت راحت ببینه و توی زمانی که پایین میخوابیدم سعی کردم یادش بدم چطور از تختش بیاد پایین

اگه خیلی نگرانشی و آرامش خوابتو ازت گرفته یه دوربین بگیر بالاسر تختش بذار و خودت از تو اتاق خودت هر موقع دلت خواست چک کن و بذار دایم اتاق بچه رو نشون بده و صدا رو هم پخش کنه. دوربین اتاق پسرم تنظیمات داره حتی اگه گوشی قفل باشه هم صدای اتاق رو پخش میکنه و اینطوری خیلی سریع میتونی بفهمی بچه ت بهت نیاز داره.

بغلش بالش میزارم ۱۸۰درجه میچرخه ها ولی نمیفته

مال افرا انقد پرید اون نرده های گارد تختش هست کنده شده کلا

بزار بخابع بعد برو

من یکی از گارد های کنار تخت رو دراوردم که خودش بتونه بیاد و بره
ولی باز پیش خودمون رو تخت دونفره میخوابونمش و دهنمون تقریبا آسفالت میشه 🤣

نصف شبی چقد به پشکل خندیدم ببخشید تو رو خدا😄😄😄🤦‍♀️

ببخشید انقد اشتباه تایپی دارم سریع تایپ میکنم😅🙏

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ سالگی
تجربه جدا کردن خواب بچه
دیشب اولین شبی بود که بعد ۲سال و ۷ ماه که هر ۳تامون روی زمین کنار هم میخوابیدیم اوردمش توی اتاق خودش.البته مدتی بود توی تختش میخوابید روزا ولی شبا نه.قبلا تلاش کردم ولی نصفه شب گریه میکرد میومد پایین
دیشب اصلا دلم نمیومد جداش کنم ولی روی تصمیمم موندم پسر سازگاریه زود کنار میاد درمورد همه چی توی ترک شیر و پستوتک و پوشکم خیلی خوب همکاری کرد اما خودم برای جای خوابش خیلی مضطرب بودم.خلاصه که دیشب قبل خواب بهش گفتم میخوای روی تخت خودت بخوابی گفت بله و یهو بیهوش شد بعد اوردمش توی تخت و خودمونم پایین تختش خوابیدیم تا صبح تکون نخورد یبارم بیدار شد و اب خورد دوباره خوابید.صبحم که بیدار شد با لبخند گفت سلام صبح بخیر میتونم بیام پایین🥰
امشبم برای خوابش مستقیم اومدیم اتاق برقارو خاموش کردیم و طبق معمول یکم داستان و شعر ناز کردن و بعدم لالایی(لالایی مریم حیدر زاده رو امشب گذاشتم براش) دیگه بهش دستم نزدم خودش اروم شد و خوابید خیلی خوب پیش رفت فکرشم نمیکردم امیدوارم فردا شبم باهام راه بیاد
البته که یک هفته ای بود مامانم هی حرفشو باز میکرد و مثلا با من حرف میزد ولی منطورش پسرم بود میگفت مامان لیدا برسام بزرگ شده دیگه ببرش توی اتاق خودش بخوابه اگه رفت براش جایزه بخر برچسب بخر منم براش هواپیما میخرم خالشم میگفت اگه هر شب توی تختش خوابید. بهم بگو براش کامیون بخرم خلاصه که هی توی این یکهفته زیاد این چیزا رو شنیده و تشویق شده به نظرم تاثیر داشته چون هی به باباشم میگه اگه توی تختم بخوابم برام بستنی لواشکی(عشق این روزاشه)میخری
پوشک پوشک پوشک