۱۲ پاسخ

من هیچ وقت بچم رو نمی‌ذارم تنها بخوابه پسرم با بغل کردن و قصه خواندن خوابش می بره هیچ وقت دلم نمیاد تنهاش بذارم
هر چقدر هم دیگران بگن من قبول ندارم بچم به محبت و امنیت بغلم نیازه داره

شاید نظریات مختلفی درباره هرنوع رفتار و روش تربیتی وجود داشته باشه اما اینم بدونید هیچ‌ چیزی تو این دنیا قطعی نیست و بقول اون جمله معروف هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست!! همونطور که شما نظریه استقلال از سن پایین رو قبول داری من مادر و خیلی مادرای دیگه نظریه احساس امنیت رو قبول دارن ک بچه ها بلاخره ی روزی خودشون دوست دارن جدا بشن و اینکه مثلا من یک نمونه از نزدیکان دیدم ک بچه سه ساله بدون هیچ مشکل و مریضی توی خواب خیلی اتفاقی ی چیزی که مشخص نشد بزاق خودش بوده یا رفلاکسی چیزی بوده راه تنفسش رو بسته بود و هیچ واکنش و صدایی هم نداشت اگر مادر به موقع متوجه نمیشد خدایی نکرده اون بچه دیگه الان نبود و خیلی مسائل دیگه پس ترجیح میدم حس آرامش خودم و بچم رو فعلا حفظ کنم تا وقتی که بتونم با صحبت و حرف بهش اموزش بدم میتونه جدا بخوابه پس هیچوقت نسخه رفتاری خودمون رو نمیتونیم برای مادر دیگه ای بپیچیم و بگیم همه دارن اشتباه میکنن و همه باید طبق ی اصول مشخص پیش برن...

دوباره ببرش پیش خودتون
آخه دوباره جنگ شده

من بچه هام توی ی اتاق هستن خودم قصه میگم پیششون میمونم خواب شون که برد میرم اتاق خودم

من اصلا جدا نکردم نهایت استفاده رو بکنم
بزرگ میشه خودش جدا میشه ازم
مگه قدیما هممون یجا نمیخوابیدیم الان مگه بغل مامان و بابامم

اگه نصف شب بیدار بشه خب استرس میگیره..

داستان براش تعریف کن بگو شب که می‌خوابی عروسک های اتاقت مواظبتن منم تو اتاق کنار با بابا خوابم‌ ولی هر موقع صدام کتی زوذی میام پیشت اینجور چیزا به هوش مصنوعی بگو کمکت میکنه

دقیق منم از ۴ماهگی گذاشته بودم رو تختش از اسفند آوردم میش خودم همین جوری پیشم هست هنوز

بردار ببر پیش خودت باز جنگ شد😂🙄

یدونه بلاگر هست من خیلی قبولش دارم از خودش حرف نمیزنه از کلی روانشناس و اینا حرفاشو میگه
میگفت واسه جدا کردن خواب منو شوهرمم رفتیم تو اتاقش هرشب یکی دو وجب از کنار تختش فاصله گرفتیم همینجوری بعد چند وقت از اتاق افتادیم بیرون تدریجی بچه عادت کرد

منم همین روند و پیش گرفتم ، جنوب هنوز جنگه
بچه پیش خودمه

آره عزیزم چون دیگه نمیتونه بهت اعتماد کنه
بهش بگو پیشت میخوابم وقتی خوابیدی میرم پیش بابا تا بابارو هم خواب کنم اینجوری بگو بهتره دیگه ایشالا از فرداشب

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ سالگی
تجربه جدا کردن خواب بچه
دیشب اولین شبی بود که بعد ۲سال و ۷ ماه که هر ۳تامون روی زمین کنار هم میخوابیدیم اوردمش توی اتاق خودش.البته مدتی بود توی تختش میخوابید روزا ولی شبا نه.قبلا تلاش کردم ولی نصفه شب گریه میکرد میومد پایین
دیشب اصلا دلم نمیومد جداش کنم ولی روی تصمیمم موندم پسر سازگاریه زود کنار میاد درمورد همه چی توی ترک شیر و پستوتک و پوشکم خیلی خوب همکاری کرد اما خودم برای جای خوابش خیلی مضطرب بودم.خلاصه که دیشب قبل خواب بهش گفتم میخوای روی تخت خودت بخوابی گفت بله و یهو بیهوش شد بعد اوردمش توی تخت و خودمونم پایین تختش خوابیدیم تا صبح تکون نخورد یبارم بیدار شد و اب خورد دوباره خوابید.صبحم که بیدار شد با لبخند گفت سلام صبح بخیر میتونم بیام پایین🥰
امشبم برای خوابش مستقیم اومدیم اتاق برقارو خاموش کردیم و طبق معمول یکم داستان و شعر ناز کردن و بعدم لالایی(لالایی مریم حیدر زاده رو امشب گذاشتم براش) دیگه بهش دستم نزدم خودش اروم شد و خوابید خیلی خوب پیش رفت فکرشم نمیکردم امیدوارم فردا شبم باهام راه بیاد
البته که یک هفته ای بود مامانم هی حرفشو باز میکرد و مثلا با من حرف میزد ولی منطورش پسرم بود میگفت مامان لیدا برسام بزرگ شده دیگه ببرش توی اتاق خودش بخوابه اگه رفت براش جایزه بخر برچسب بخر منم براش هواپیما میخرم خالشم میگفت اگه هر شب توی تختش خوابید. بهم بگو براش کامیون بخرم خلاصه که هی توی این یکهفته زیاد این چیزا رو شنیده و تشویق شده به نظرم تاثیر داشته چون هی به باباشم میگه اگه توی تختم بخوابم برام بستنی لواشکی(عشق این روزاشه)میخری
پوشک پوشک پوشک