۱۰ پاسخ

سلام .. خداحفظش کنه
دحتر منم خیلی وقتا رو سینم میخوابه

ای جانم ❤️

ای جانم بخونید برا هم دیگه

ناخونات کاشته

چه قشنگ خوابیده 🥰

بعد من بچمو نیم متر دور از خودم میذارم میترسم بیفتم روش🥺🥺🥺🥺

عزیز دلم 🥹😍😍

عینی مامان دورش بگردم چرا سزارینی

الهی امین خدا حفظش کنه برات♥️🤲

الهی امین
حرف دلمو گفتی

ای جانم خداحفظش کنه عزیزم ماشاالله

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ ماهگی
پارت بعدی:

خلاصه خدمات اومد دنبالم و منو بردن اتاق عمل

بدترین لحظات عمرم تو اتاق عمل بود
با اینک سزارین بود
اما من لحظه ای ارامش نداشتم
به محضی که بیحسی رو زد ضربان قلبم از ۹۵رفت رو ۱۲۰

وای از اون لحظه ای که میخواست بچه رو بکشه بیرون
تو دلم اروم میگفتم پسرم منو ببخش مامان ، منو حلال کن مامان ، من مامان خوبی برات نبودم ، ببخش دارم از جای گرم و نرمت میکشمت بیرون ، ببخش که قراره الان زجر کش بشی .
اشکام تند تند میریخت
دکتر به یکی از کسایی که تو اتاق عمل بود (من نمیدیمشون ، پرده جلو چشمم بود). داشت شرایط منو توضیح میداد ، برگشت گفت بچه ی این خانوم ۱ کیلوعه کلا ، مشکل ژنتیکی داره ، احتمالا اصلا زنده بیرون نیاد ، نفس هم نتونه بکشه
همینارو میگفت که یهو حس کردم یچیزی از توم کشیده شد بیرون ، همین لحظه صدای جیغ بچه بلند شد

یا ابلفضل ، این بچه به محضی که از شکمم کشیدنش بیرون توی ۳۲ هفته تو نارس ترین حالت ممکن چنان گریه میکرد و‌جیغ میکشید انگار یه بچه ۴ کیلوعه سالم‌ و ۴۰ هفته اس
مامان nokhod مامان nokhod ۶ ماهگی
این حسه قشنگ کی اومد تو قلبم...همین حس مبهمی که هر لحظه درموردت دارم...همین که اینقد عاشقتم..همین که انگار همه چیو فراموش کردم..وقتی فکر میکنم همین قدر مامانم بابام میتونن دوسم داشتن باشن گریم میگیره..مگه میشه یه نفرو انقد دوس داشت..مگه میش انقد براش وقت گذاشت..مگه میشه بزرگش کرد و از خودت دورش کرد..من اصلا دوس ندارم صدای نفسات ازم دور بشه..اصلا دلم نمیخواد کم شی از یک کنارم،دلم نمیخاد نفسی بینمون فاصله بیوفته..دلم نمیاد بزرگ شی دلم نمیاد ازم جدا شی..هر روز که میگذره این حس جنون بیشتر مغزمو میخوره..نمیتونم کم دوستت داشته باشم نمیتونم به نبود گرمای تنت چفت تنم وقتی که تو بغلم آروم میخوابی و شیر میخوری فکر کنم..انقدی به دوست داشتنت فکر میکنم که خسته میشم..عشق مامان نمیدونم چجوری این حسو کنترل کنم..فقط دارم از لحظه به لحظه داشتنت لذت میبرم..شب که میشه این موقع ها دلم میگیره،باز یک روز دیگه هم گذشت و یه روز دیگ از هم دور تر شیدم..ایشالا خدا بهم توان بده بتونم خودم و دوست داشتنمو کنترل کنم..فقط ازش میخوام سلامتی برای تمام خانوادم..چون که دیگه الان میفهمم چقدر میتونن همین حسو نسبت به من داشته باشن..الان دیگه با تک تک سلول های بدنم درکش میکنم،و این عشق قابل توصیف نیست🥹♥️خدایا وجودتو شکر

فرزندپروری،نوزاد،مادر،کولیک،رفلاکس