سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت هشت شب بستری شدم با آمپول فشار، از قبل دو فینگر باز بودم ولی نرمی دهانه رحمم خوب نبود، خیلی زود به پنج سانت رسیدم ولی همچنان چون دهانه نرم نبود گاز استریل با کپسول گل مغربی با یه موادی رو باهم وارد واژنم میکردن که خیلی هم سوزش داشت😭 دردش تا پنج و شش سانت قابل تحمل بود مثل درد پریود ولی چندین برابر... خوبیش این بود میگرفت و ول میکرد و میتونستم استراحت کنم.
من از گاز انتونوکس هم استفاده کردم ولی بیشتر گیجم کرد و انگار حواسمو پرت میکرد که به جای جیغ و داد نفس بکشم وگرنه درد رو برام کم نمیکرد.
از یه جایی به بعد واقعا دردا غیر قابل تحمل شدن من خیلی تکنیک تنفس تمرین کرده بودم اون لحظه توی اوج درد واقعا هیچکدوم نمیتونستم انجام بدم از شدت زیادددددش، اولش موزیک بی کلام گذاشته بودم و ورزش میکردم، بخور سرد وووو ولی واقعا دگ از یه جایی به بعد هیچکدوم کارساز نبود.
دهانه رحمم خیلی زود باز شد و به ده سانت رسید ولی مرحله زور زدنم که به قول ماماهمراهم برای بعضیا فقط ده دقیقه با دو تا زور تموم میشه برای من دو ساعت و نیم طول کشید😑😐😭
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان قلبم مامان قلبم ۱۰ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد