۶ پاسخ

بقیشششش

ادامه بده عزیزم

بقیشم بزار

تا اینجا خوندم

عزیزم بقیشو هم میزاری

پس بقیش

سوال های مرتبط

مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم زایمان طبیعی بیمارستان امام رضا

بعد از اینکه از دستشویی اومدم دوباره دستگاه رو وصل کردن برای نوار قلب و فشارمو گرفتن هنوزم همون ۱۳ بود
چند دقیقه ک گذشت یه دکتر اومد بالا سرم دانشجو هم پشت سرش پرده هارو کشیدن و شروع کردن سوال کردن و حین معاینه اون چیزی ک کار گذاشتن در اومد دکتر گفت شده ۳ سانت تقریبا و گفت امپول فشار تزریق کنن 😓
بعد از رفتنشون ماما اومد و امپول رو تو سرم تزریق کرد و گفت از کم شروع میکنیم ساعت ۱ ونیم شروع امپول فشار بود
انقباض هام داشت شروع می‌شد نامنظم بود و شدتش کم دوباره پرستار اومد و گفت دکتر گفته سر بچه بالاس بیل پایین ورزش کن برسی ب ۴ سانت ماماهمراهت میگیم بیاد بلاخره اومدم پایین همون جا تخت اسکات میزدم تا ساعت ۵ بعدازظهر طول کشید تا برسم ب ۴ سانت اونم با معاینه های زیاد ک هی دهانه رحم رو تحریک میکردن تازه اونم گفتن بزور ۴ سانتی ولی چاره ای نیست ماماهمراهت میگیم بیاد تا کمکت کنه
اینجوری پیشرفتی نداری
انقباض هام منظم شده بود هر ۱۰ دقیقه انقباض داشتم ولی شدتش هنوز قابل تحمل بود

فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان حُنینه🐚🤍 مامان حُنینه🐚🤍 ۱ ماهگی
پارت 2🩷
چون دهانه رحمم خیلی باز نبود سِروم فشار وصل کردن ک دردام بیشتر بشه و دهانه رحمم باز بشه. ماما اومد نوار قلب بچه و اینا وصل کردن کم کم دردام شروع شد هر دقیقه معاینه میکردن از ته دل جیغ می‌کشیدم دست خودم نبود ولی همکاری هم میکردم میرفتم سرویس ورزش میکردم راه میرفتم دوباره سِروم فشار تا ساعت شیش صبح بود از درد سرمو میکوبیدم ب تخت یعو سروصدا ها بلند شد ریختن توی اتاق گفتن باید سزارین اورژانسی بشه نوار قلب دخترم خوب نبود انگاری شوند گذاشتن اصلا درد نداشت چیزی هم حس نمیکردم منو گذاشتن روی یه تخت دیگه بردن سری اتاق عمل اونجا رو تخت خوابیدم بعد وصل کردن سِروم و اینا گفت بشین یه خانوم خوش اخلاق سنش یکم بالا بود اومد خودشو معرفی کرد آمپول بی حسی رو زد تو کمرم گفت بخواب یعو پاهام سنگین شدن و عمل رو شروع کردن ده دقیقه نشد که صدای دخترم اومد و با هم گریه کردیم دخترمو تمیز کردن آوردن کنار صورتم با هم گریه کردیم بخیه زدن از بس خسته بودم انگار زمان از دستم رفته بود دیگه شوهرمو و عمه ام با پرستارا کمک کردن منو گذاشتن روی تخت ک بیارنم بخش شوهرم وقتی منو دید خیلی ترسید🥹
اصلا درد نداشت فقط درد همون لحظه است ک برای اولین بار راه میری فکر می‌کنی بخیه باز میشه بعدش عادی میشه الآنم درد دارم ولی قابل تحمل تره و ارزش این همه سختی و درد رو داشت اصلا باورم نمیشه یه دختر ناز دارم خانوادم وقتی دخترمو دیدن گفتن دوباره خودت ب دنیا اومدی😍
مامان هانا👧🩷 مامان هانا👧🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان فرهاد مامان فرهاد ۱۵ ماهگی
پارت۴
ساعت ۱۲ ظهر ک شد ی ماما اومد معاینه کرد و گفت ۲ سانت نیم بازی و بهت دارو تزریق میکنیم ک دردات شروع بشه
ی سروم داخل واژنم گذاشتن و گفتن تا ساعت ۳ طول میکشه ک تموم بشه و وقتی این از داخل بدنت در بیاد یعنی ۴ سانت باز شدی
گذاشتنش داخل بدنم خیلی درد داشتن اما بعدش دیگ دردی حس نکردم
ساعت ۲ ک شد گفتن بلند شو راه برو و کمر تو بچرخون همراهش
و منم تا بلند شدم ازم کلی آب خون ریخت و گفتن طبیعیه بخار سروم داخل واژنت هست
حدود نیم ساعت راه رفتم تو اتاق بعدش خسته شدم دراز کشیدم ساعت ۲ ۵۰ دقیقه سروم از بدنم خارج شد و من انقباض هام در حد ۵ دقیقه ۳۰ ثانیه بود
از وقتی سروم اومد بیرون ی ماما اومد و گفت هر یکساعت میام معاینه تحریکیت میکنم تا کمک کنه بهت من دردام قابل تحمل بود تا ساعت ۹ شب من همینجوری انقباض داشتم و هی معاینه میشدم و نوار قلب میگرفتن از بچه
تا اینکه ساعت ۱۰ شر اومدم ی آمپول بهم زدن ک بلافاصله بعد اون آمپول دردام ده برار شد و انقاباض ها ب ۲ دقیقه ۵۰ ثانیه رسید ساعت ۱۰ نیم آمدن معاینه یهو شده بودم ۷ سانت و از اون به بعد من فقط داد میزدم و اصلا باهاشون همکاری نمیکردم تا ساعت ۱۱ نیم انقد داد زده بودم ک گلوم زخم شده بود و قلب بچه افت کرده بود
....پارت بعدی