دقیقا سه ساله پیش مثل امروز توبا اومدنت ب زندگیم باعث شدی من وارد دنیای زیبای مادرانه ها بشم تمامه ۹ماه بارداری رو ب امید دیدن فرشته ای که خدا خواست مال بشه من بشم مامانش رو سپری کردم ب امید دیدن روی ماهت پسرکم...
اون ۹ ماه ب کنار اون هفته اخر ب کنار که هر روز میگفتم امروز میبینمت و تو توی شکمم قِل میخوردی سُرمیخوردی دلم قنج‌میرفت که داری باهام ب روش خودت جوابمو میدی☺☺☺ تومیگفتی (عهکی مامان باید خیلی اذیت بشی تا بتونی منو ببینی همینطوری الکی رضایت نمیدم  ب این اسونی هام نیس🤪🤪🤪🤭🤭🤭)
اون یک هفته ک هر روز میرفتم بیمارستان ک شاید رضایت بدی و پا ب دنیای من بزاری برام خیلی بیشترگذشت...بلخره رسید اون روز که من از صبح چشم انتظارت بودم باترس و لرز رفتم بیمارستان و بستری شدمو  بلخره دردهایی ک هیچ‌تجربه ای ازش نداشتم ب سراغم اومد  با اون وجود باز دلم برای دیدنت له له میزد تا اینکه دقیقا همین موقعها بود ک گفتن موووهاییهههه سیاهشوووووو بلندشوووووو ببیننننن اووومددددددد 🤭😍.... شور عجیبی منو گرفت.. خدایا شکرت ک منو لایق مادر بودن دونستی... ☺🙏
پسرکمو دیدم دقیقا ساعت ۵ و ۷ دقیقه عصر ... اولین دیدار ما شکل گرفت...
پسرکم من برای اینکه تورو برسونم ب بالای بالا تمامه تلاشمو میکنم... دل مامان فقط ب بودن تو خوشه گل پسر نازم
تولدت مبارکمون باشه دلبر قشنگم 🤱🏻🥳

تصویر
۷ پاسخ

تولدش مبارک عزیزم سلامت باشه..
تا متنو نخونده بودم نمیدونستم پسره😁🥹

فکرکردم دختره.مبارک باشه تولد گل پسرت تنش سلامت

تولدش مبارک باشه عزیزمممممم
😍😍😍😍🎂🎂🎂🎂

تولدش مبارک

ای جانم چه دل نوشته زیبایی،تولدش مبارک زندگی به کامش باشه همیشه

سلام خوبی هستین بنظزمن اجیل مث کشمش نخودچی واگ دوست داشتی چیزایی دیگ هم خوبه چون من دیدم

تولدش مبارک باشه عزیزم مثلا خواستم زرنگ با‌شم غلط املایی 😃بگیرم بعد دیدم نه بابا کلمه پسر چندبار تکرار شده پس پسره غلطی درنوشتن نیست خدات برات نگه اش داره عزیزم

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۳ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من
مامان امیرعلی و آریا مامان امیرعلی و آریا هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟