سوال های مرتبط

مامان آریا ایلیا محیا مامان آریا ایلیا محیا ۱۰ ماهگی
زایمان سه قلو ها پارت ۳

دکترم اومد و یک پارچه جلوم بستن و دیگه چیزی نمیدیدم فقط حس میکردم شکممو انگار دارن میشورن ضد عفونی میکنن همچین چیزی منتظر بودم ببینم وقتی دارن شکممو میبرن هم حس میکنم یا نه و همین حین واسه اینکه استرسم کم شه برای همه اونایی که بهم سپرده بودن موقع زایمان دعاشون کنم و همه چشم انتظارا دعا میکردم که همچین لحظه ای رو تجربه کنن و بچشونو به سلامت بغل بگیرن 💚
خلاصه همینطور منتظر بودم شروع کنن که شنیدم میگن سر قل اول اینجاست بگیرینش! 😳
اونجا فهمیدم اینا خیلی وقته شروع کردن من هیچی نمیفهمیدم!
وقتی صدای گریه بچم تو اتاق عمل پیچید بی اختیار اشکام می‌ریخت باورم نمیشد انگار تازه همه چی برام واقعی شده بود میتونستم بچمو بغل بگیرمش و ببینمش ❤️
بعد قل دوم و سوم هم دنیا اومدن من داشت دلم آب میشد همش منتظر بودم بچه هامو بیارن نشونم بدن ولی فقط قل اول آوردن نشونم دادن خیلییییی حس قشنگی بود یک پسر سفید و کوچولو با صورت گردالی 😍 و بعد بردنش گفتن دوتا بچه دیگه رو هم بردن بیرون
مامان محمد یاسین✨🫀 مامان محمد یاسین✨🫀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت آخر
و دکتر شروع کرد به بخیه زدن منم بچمو نگاه میکردم اصلا درد بخیه رو حس نمیکردم وقتی بچه رو بردن درد بخیه رو حس میکردم جیغ میزدم دکتر میخندید میگفت موقع زایمان جیغ نزدی گریه نکردی حالا شروع کردی 😂بعد به همسرم میگفت خانمت خیلی قویه اونجوری که صبح بهم میگفت میترسم از زایمان بی حسی میخوام همسرم کنارم باشه من گفتم این خیلی اذیتم میکنه تا زایمان کنه ولی بهترین زائویی بود که تاحالا دیدم خودم حیرت زده شدم ومدفوع نکردم🤭
راستی کیسه آبم تو ماشین پاره شد و خداروشکر نوار داشتم ماشینو به گند نکشیدم😂😂😂
خلاصه خانما از زایمان طبیعی نترسید تنهادرد قبل زایمان و بعدش بدتر از خود زایمان و زور زدنه خیلی راحته خدا آسون میکنه من تحمل درد رو اصلا نداشتم ولی خدا یه قدرتی بمن داد اصلا نفهمیدم و برای همیشه انتخابم زایمان طبیعیه با گاز بی دردی دکترمم همونه خانم دکتر زهرا جهانی خیلی ازش راضیم از بیمارستان و رسیدگیشون پرسنل همه راضیم 24ساعت موندم و مرخص شدیم خداروشکر بچم مشکلی نداشت برای همتون همچین زایمان راحتی آرزو میکنم خدا درد زایمان رو برای شما هم راحت کنه بچه هاتونو سالم بغل بگیرید🤲🏻😊
مامان totfarangi مامان totfarangi ۷ ماهگی
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۷ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤