۴ پاسخ

ادامش رو هم بزار🥰

منم ای وی اف بودم استراحت مطلق ،دو قلو ک یکیش تو هفته 13ار بین رفت ،با کلی استرس و نگرانی که نکنه اینم چیزیش بشه خداروشکر هزار بار که سالم اومد بغلم تو هفته ۳۸سزارین اختیاری شدم ،بعد زایمانم کلا تنها بودمو هستم،بچمم کولیکی😥😞😞

خببب
ولی تا ۴۲ هفته نیستا ۴۰ هفته و چند روز وقت هست واسه طبیعی

دیگه دیره😌😂

سوال های مرتبط

مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۲ ماهگی
پارت ۵
💙🩵💙🩵💙
با کمک همسرم رفتم دستشویی خیلی می‌ترسیدم حتی رو توالت فرنگی بشینم همین که نشستم یه مقدار زیادی آب سبز رنگی ازم خارج شد دیگه استرس گرفته بودم نکنه جنین مدفوع خورده باشه؟
نکنه مشکلی پیش بیاد؟
همه چی که توی سنو بیوفیزیکال و ان اس تی خوب بود پس چرا یهو اینطوری شده بود؟
با اینکه خیلی می‌ترسیدم ولی کلی سوال تو ذهنم بود و هی از خودم می‌پرسیدم چرا چرا چرا
مادرشوهرمم خونمون بود اونم بیدار کردیم و به مامانمم زنگ زدم اونم خبردار کردم راه بیوفته بیاد زایشگاه و خودمونم حرکت کردیم
وقتی رسیدیم به من گفتن سریع بخواب معاینت کنیم همون مامایی که دقیقا ساعت هشت شب بود به من گفت که دهانه رحمت بسته هست و هنوز نرم نشده حالا گفت که دهانه رحمت بازه و خیلی نرم شده و سه سانتی
گفتم حالا باید چکار کنیم؟ کیسه آبم پاره شده جنین مدفوع کرده ها
گفت بستری میشی کمکت میکنیم زایمان میکنی نگران نباش
ولی چطور میشد نگران نبود؟
جنین مدفوع کرده بود و ممکن بود هر اتفاقی بیوفته اونوقت اونا میخواستن جواب نه ماه صبر و تحمل منو بدن؟ من شنیده بودم جنین که مدفوع میکنه سریع سزارین میکنن چون خطرناکه
اینم بگم من بخاطر بیمه ای که داشتیم مجبور بودم بیمارستان دولتی زایمان کنم🤦🏻‍♀️
خلاصه منو بستری کردن و همراهام کاراشو انجام میدادن
دیگه باید از همراهام جدا میشدم اجازه نمیدادن کسی وارد زایشگاه بشه چون لحظه احساس تنهاییم میکردم و گفتم کاش مامای همراه گرفته بودم حداقل آرومم میکرد تو این شرایط یکی کنارم بود خوب میشد🥺
مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۲ ماهگی
پارت ۷
🩵💙🩵💙🩵
وصل کردن سوند اصلا درد نداشت من که هیچی حسش نکردم نمیدونم حالا چرا بعضیا مارو از سوند وصل کردن میترسونن باید بگم که هیچ دردی نداره خیلیم راحته اتفاقا
بهشون گفتم دارین چکار میکنین مگه زایمانم طبیعی نبود؟ سوند برای چیه؟
یه کلام گفت سزارین میشی
حالا من نمیدونم بخاطر چیزی که‌ تو سرم زدن بود یا ترس ولی یهو لرزم گرفت یه جوری که دندونام رو هم نمیموند🥶
از تخت بلند شدم منو سوار ویلچر کردن و به سمت اتاق عمل بردن
اتاق عملم بدتر از زایشگاه ترسناک تر بود😅
موقع زدن آمپول بی حسیم خیلی استرس داشتم خیلی شنیده بودم می‌گفتن درد داره و .. ولی باید بگم اینم مث همون سوند اصلا برام دردی نداشت اصلا حسش نکردم خداروشکر ولی همون اول بسم الله که رو تخت خوابیدم دستامو بستن خیلی ترسیدم😂
کم کم دیگه حس می‌کردم پاهام خواب رفته مور مور میکرد انگار دیگه توش جون نبود
دیگه خانوم دکتر وارد اتاق عمل شد و می‌خواست عملم شروع کنه معلوم بود چقدم شاکین که مجبورم اورژانسی منو عمل کنن چون همش می‌گفت خب از اول یه نوبت عمل میگرفتی😒🦖
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۱
اول در مورد دکترم بگم که کلی در موردش تحقیق کردم و دنبال یه دکتر کمتر شناخته شده بودم چون دکترای معروف به خاطر شلوغی به نظرم خوب رسیدگی نمیکنن. از هفته ۱۴ رفتم تحت نظرش که به نظرم از همه لحاظ حواسش بهم بود دیابت داشتم و انسولین میزدم و کلی حواسش به وزنم و آزمایشام و داروهام بود. من واقعا ازش راضیم. خدا هم ازش راضی باشه. من سزارین دوم بودم. و طبق نظر خود دکتر بیمارستان جوادالائمه رو انتخاب کردم. با اینکه خود دکتر پاستور و بنت الهدی هم میرفت. قرار شد ۲۵ خرداد ساعت ۵ صبح بستری بشم و ساعت ۸ صبح عملم کنه. نامه بستری رو از قبل بهم داده بود خلاصه با وجود تجربه بدی که زایمان اولم داشتم خیلی استرس داشتم. با شوهرم و مامانم و آبجیم رفتیم بیمارستان ۵ صبح منو اول فرستادن بخش زایشگاه و شوهرم هم قسمت پذیرش کارای بستری رو انجام داد. داخل زایشگاه مامانم و آبجیم رو اصلا راه ندادن. توی زایشگاه ۳ ساعت بستری بودم نوار قلب بچه رو گرفتن سرم زدن و سوند گذاشتن برام. اینم بگم از ۹ شب به بعد چیزی نخوردم تا ۹ صبح منو بردن اتاق عمل.
مامان حلما مامان حلما ۵ ماهگی
خببب بعد یک ماه اومدم تجربه زایمانمو بگم واستون😁
پارت ۱
اول بگم من قرار بود طبیعی زایمان کنم که نشد و اینکه بشدت از اونایی بودم که رو زایمان طبیعی تعصب داشتم و ذره ای دلم نمی‌خواست سزارین بشم...
خب جونم بگه براتون من شب قبلش خیلی حالم خراب بود درد زایمان نداشتم اصلا با اینکه پیاده روی داشتم و شیاف گل مغربی استفاده میکردم البته دیر شروع کرده بودم ( یک هفته قبل)
۳ روز مونده بود تا چهل هفته هم تموم بشه ولی خبری نبود، خلاصه شب قبلش خیلی بی قرار بودم از ساعت ۴ صبح دیگه نمی‌تونستم بخوابم حتی دردم از داخل بود درد داشتم ولی نمی‌دونستم کجام
از ۱۲ شب تا ۶ صبح نتونستیم با شوهرم بخوابیم تا ۶ که من خوابم برد
ساعت ۸ و رب یهو حس کردم یه آبی ازم خارج شد( چون من تجربه ترشحات اینجوری و خیسی داشتم گفتم حتما بازم همونه) خواستم بخوابم که گفتم نکنه کیسه آب باشه بزار برم سرویس چک کنم
که رفتم دیدم بله لباس زیرم خیسه خیس شده و رگه های خون هم هست فهمیدم کیسه ابمه
از این نواز بهداشتی بزرگا گذاشتم و شوهرم و مامانمو بیدار کردم که بریم بیمارستان
ساک خودمو و نی نی رو برداشتیم رفتیم دنبال ابجیم و راهی بیمارستان شدیم...
مامان آیرا مامان آیرا ۷ ماهگی
میخوام راجب تجربه بد زایمانم حرف بزنم بعد از حدود ۷۰ روز ❌️
۳۰ هفته و ۴ روز بودم که دکترم منو بیمارستان شهرمون بستری کرد بخاطر اینکه IUGR شده بودم و وزن بچه ۱۲۶۳ گرم بود ، اما بعد از ۲ روز برام ازمایش ادرار ۲۴ ساعته رو برای اولین بار برام نوشت و با جواب آزمایش منو ارجاع داد رشت بیمارستان الزهرا
۱۰۷۰۰ تا پروتئین دفع میکردم و اونجا منو با فشار ۲۰ بستری کردن
شب رو تا صبح تو لیبر بودم و مدام هر یک ربع ازم nst میگرفتن
صبح اومدن برای سوند گذاری و گفتم نوار قلب جنین خوب نیست و باید اورژانسی سزارین بشی
واقعا دنیا رو سرم خراب شد اشکام بند نمیومد😔
دکترا تشخیص دادن که پره اکلامپسی شدید دارم و باید سریع زایمان کنم
بعد از سزارین بچم ۲۵ روز nicu بستری شد
خیلی روازای سختی گذروندم خیلی تجربه بدی شد برام
هیچ وقت فکر نمیکردم تو ۳۱ هفته بچم به دنیا بیاد و انقدر عذاب بکشم😔
اما خداروشکر آیرا الان حالش خوبه امروز ۳۱۵۰ شده بود 😍
مادر شدنم سخت بود اما به شیرینی این روزا می ارزید
#سزارین_اورژانسی #زایمان_زودرس #nicu #مسمومیت_بارداری
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۷ ماهگی
سلام بلاخره تونستم بیام و از تجربه زایمانم بگم 🥲

پارت ۱:

من ۲ سال بود اقدام میکردم باردار نمی‌شدم تا اینکه خدا خواست و با آمپول و قرص باردار شدم بارداری خیلی خیلی خیلی سختی داشتم از نشتی کیسه آب که ۲۷ هفته بودم تا قند بالا و پیچیدن بند ناف دور گردن بچه توی بارداری سه بار بیمارستان بستری شدم و آمپول ریه زدم،خود بیمارستان میخواست ۲۹ هفته با وزن ۱۱۰۰ کیلو بچه رو بردارن اما دکترم اجازه نداد گفت تحت نظر باشم تا ۳۴ هفته بعد ختم بارداری بده.تا ۳۴ هفته هر هفته سونو بیوفیزیکال و ان اس تی میدادم و دکترم می‌گفت آب دور بچه خوبه و فعلا صبر کنیم
دوماه تموم شد استراحت مطلق بودم تا تونستم خودم رو به ۳۶ هفته برسونم، هفته ۳۶ دیگه دکترم نامه زایمان طبیعی رو داد
خیلی دوست داشتم سزارین باشم اما گفت بچه سرش پایینه لگنت خوبه اگه طبیعی زایمان کنی بهتره وگرنه بعد عمل سزارین باید یک عمل دیگه هم انجام بدی تا رحمت جمع بشه ........

کولیک رفلاکس شیر مادر تغذیه شیر خشک مدفوع زایمان بارداری