سوال های مرتبط

مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۲ ماهگی
پارت ۲
💙🩵💙🩵💙
تو زایشگاه یه ماما بود که یک بار کلاس امادگی زایمان پیشش رفته بودم دعا دعا میکردم شیفتش باشه تا کمکم کنه (ماما خصوصی نگرفته بودم)
ازشون پرسیدم خانوم فلانی هستش؟
گفتن آره برو دراز بکش تا معاینت کنیم اونم میاد
من رو تخت دراز کشیدم گفت خانوم تو هنوز دهانه رحمت بسته هست و نرم نشده بزور دو سانتی
میتونیم با این شرایط بستریت کنیم ولی خودت اذیت میشی و ..
یهو همون مامایی که منتظرش بودم اومد منتظر بودم اون چیزای امیدوار کننده تری بگه ولی اونم تایید کرد گفت برو ورزشایی که قبلا باهام انجام دادیم رو انجام بده پیاده روی هم داشته باش شیاف گل مغربی هم استفاده کن هم بخور هم بصورت شیاف بزار اینجوری خیلی زود دهانه رحمت باز میشه خودشم همون موقع یه شیاف رو سوراخ کرد کردش تو سرنگ و برام زد باز من دست از پا دراز تر برگشتم خونه ولی اینبار دیگه منتظر ننشستم حس میکردم حالا حالاها دردم نمیگیره شوهرم خیلی خستش بود ولی مجبورش کردم باهم بریم پیاده روی بعد یه نیم ساعت خیلی خستم شد (پیاده روی روزای آخر خیلی سخته😮‍💨)
مامان دوردونم مامان دوردونم ۳ ماهگی
پارت( ۳) از کارایی که انجام دادم تا زود زایمان کنم به عنوان یه شکم اولی
باز شنبه اش رفتم برای معاینه گفتن یک و نیم سانتی
یعنی نیم ساعت باز شده بودم با پیاده روی و معاینه که میگن تاثیر داره😐
خلاصه گفتم بابا ی کاری بگید بکنم که زود زایمان کنم
گفتن رابطه بدون جلوگیری به علاوه کپسول گل مغربی
من شنبه شب رابطه بدون جلو گیری داشتم بعدش دوتا کپسول گل مغربی گذاشتم
دوباره یک شنبه شب رابطه بدون جلوگیری با یه دونه کپسول گل مغربی گذاشتم و ساعت ۶ صبح دوشنبه دردم گرفت
روی چیزی که بخام تاکید کنم اینه حداقل شبی ۱ ساعت پیاده روی داشته باشی
آب بخورید موقع پیاده روی چون مثانه رو پر میکنه اونم ب لگن و رحم فشار وارد میکنه و خوبه.
مورد دوم اینکه از ۳۷ هفته تا ۳۸ هفته روزی دوتا کپسول گل مغربی بزارید
از ۳۸ هفته به بعد روزی سه تا
ولی من به پیشنهاد یک مامای همراه دو تا همزمان شب گذاشتم یه دو روز
مثلا حالت عادی ۸ ساعت یه دونه بود
من دوازده ساعت گذشت دو تا گذاشتم همزمان
دوازده ساعت بعدی ۱ دونه کپسول گل مغربی گذاشتم
اینکه میگن خونریزی رو زیاد میکنه مزخرفه
فقط یادتون باشه به مامایی که بالا سرتون میاد بگید شکمتونو‌ خیلی ماساژ بده چون خونریزی بعد از زایمانتونو‌ در حد لکه بینی میکنه انقد مفید
مامان هستی مامان هستی ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت۲
دیگ هفته سی‌و شش از شیاف گل مغربی استفاده میکردم با ورزش و پیاده روی اینا من درکنار ورزش و پیاده روی یک شب شیاف گل مغربی میذاشتم و حموم آب داغ میرفتم زیرش اسکات میزدم یک شب هم رابطه بدون جلوگیری و حموم همینجوری ادامه میدادم بد روزانه هم شربت خاکشیر و تخم شربتی می‌خوردم برای نرم شدن دهانه رحمم دیگ من سونو اینا نرفتم قرار شد هفته سی .هشتم برم برای معاینه لگنی ک من همسرم خونه نبود مرخصی ندادن بهش من مجبور شدم با پدر شوهرم و مادر شوهرم و خواهرم برم مطب دکترم
خلاصه ما رفتیم بعد منشی ب من گفت بیا ازت سونو بگیرم چون من چند روزی بود حرکات نی‌نی کم شده بود کلا در روز یکی دوبار بود اون خیلی ضعیف بد منشی اومد سونو کرد گفت نی‌نی عرضی شده وای من کلی استرس گرفتم ک نگم بهم گفت شما سزارین هسی کلی ناراحت شدم و استرس ک من این همه خودمو جر دادم ورزش اینا کردم ب جزز ورزش های ک ماما همراه داده بود از بقیه هم ک ماما همراه داشتن و ورزش داده بود بهشون فیلم هاشو می‌گرفتم بقیه رو بیا پارت بد🫠
مامان گل پسری🩵💙 مامان گل پسری🩵💙 ۶ ماهگی
پارت ۳
شوهرم اومد تا دیدمش بغلش کردم زدم زیر گریه
شده بود یه پا ماما همراه کمرمو ماساژ میداد پسته و بادوم میذاشت بین خرما میداد بخورم یکم با حضورش آروم تر شده بودم ولی دردم خیلی زیاد بود از ساعت ۲ تا ۵ پیشم بود بعد رفت
معاینه کردن بازم دهانه رحمم بسته بود
ساعت ۷ دکترم اومد گفت میخوای سزارین بشی گفتم نه گفت پس سونو انجام میدم برات همه چی خوب باشه مرخصی
ساعت ۸ بهم مسکن زدن تا بتونم بخوابم ساعت ۱۱ شد منو بردن برای سونو مادرشوهرم و شوهرم دم در بودن هنوز درد داشتم یه ذره دراز کشیدم رو تخت سونو گفتم تهوع دارم نمیتونم گفتن تحمل کن الان تموم میشه سونو کردن همه چی خوب بود وزنش تو ۳۷ هفته دقیق ۳۱۷۰ بود
اومدم بهم داروی تهوع زدن ترخیص موقت شدم چون تمام پول زایمان رو از ما گرفتن همون شب بستری شدم
اومدیم بیرون هوا سرررررد رفتیم ناهار خوردیم مادرشوهرم اومد خونه ما بمونه کفری شده بودم زنگ زد دخترشم بیاد من نیاز به استراحت داشتم اینا خودشون خودشونو دعوت کردن
رسیدم خونه دوش گرفتم از خستگی تو تخت غش کردم بیدار شدم چایی گذاشتم شام آماده کردم 😐میوه بردم برای مادر شوهرم و خواهر شوهرم
هیچ وقتم اجازه ندادم کسی تو خونه کن من کاری کنه تمام کارارو خودم انجام دادم ظرفارو شستم رفتیم پیاده روی تو پیاده روی هم درد داشتم اصلا انگار سر بچه اومده بود بیرون انقد درد داشتم اثر همون قرصا بود صبح شد مادر شوهرم اینا رفتن از اون روز من افتادم رو دور تند آتلیه وقت گرفتم وسایلی که کم بود خریدم هر روز پیاده روی و دوش آب گرم و گل مغربی و‌ ورزش ولی دردای من دیگه شروع نشد ....
مامان حلما خانوم🫀 مامان حلما خانوم🫀 ۱ سالگی