پارت ۳
شوهرم اومد تا دیدمش بغلش کردم زدم زیر گریه
شده بود یه پا ماما همراه کمرمو ماساژ میداد پسته و بادوم میذاشت بین خرما میداد بخورم یکم با حضورش آروم تر شده بودم ولی دردم خیلی زیاد بود از ساعت ۲ تا ۵ پیشم بود بعد رفت
معاینه کردن بازم دهانه رحمم بسته بود
ساعت ۷ دکترم اومد گفت میخوای سزارین بشی گفتم نه گفت پس سونو انجام میدم برات همه چی خوب باشه مرخصی
ساعت ۸ بهم مسکن زدن تا بتونم بخوابم ساعت ۱۱ شد منو بردن برای سونو مادرشوهرم و شوهرم دم در بودن هنوز درد داشتم یه ذره دراز کشیدم رو تخت سونو گفتم تهوع دارم نمیتونم گفتن تحمل کن الان تموم میشه سونو کردن همه چی خوب بود وزنش تو ۳۷ هفته دقیق ۳۱۷۰ بود
اومدم بهم داروی تهوع زدن ترخیص موقت شدم چون تمام پول زایمان رو از ما گرفتن همون شب بستری شدم
اومدیم بیرون هوا سرررررد رفتیم ناهار خوردیم مادرشوهرم اومد خونه ما بمونه کفری شده بودم زنگ زد دخترشم بیاد من نیاز به استراحت داشتم اینا خودشون خودشونو دعوت کردن
رسیدم خونه دوش گرفتم از خستگی تو تخت غش کردم بیدار شدم چایی گذاشتم شام آماده کردم 😐میوه بردم برای مادر شوهرم و خواهر شوهرم
هیچ وقتم اجازه ندادم کسی تو خونه کن من کاری کنه تمام کارارو خودم انجام دادم ظرفارو شستم رفتیم پیاده روی تو پیاده روی هم درد داشتم اصلا انگار سر بچه اومده بود بیرون انقد درد داشتم اثر همون قرصا بود صبح شد مادر شوهرم اینا رفتن از اون روز من افتادم رو دور تند آتلیه وقت گرفتم وسایلی که کم بود خریدم هر روز پیاده روی و دوش آب گرم و گل مغربی و‌ ورزش ولی دردای من دیگه شروع نشد ....

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان ویهان و نیلماه مامان ویهان و نیلماه ۸ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسیدسلام دوستان بالاخره من امدم تجربه مو از زایمان طبیعی بگم ۱۴۰۴/۹/۸ رفتم پیش دکترم که معاینم کنه و ببینه پیشرفت کردم یا نه معاینه کرد ولی همون دو سانت بودم و تاریخ من ۱۴۰۴/۹/۹بود و ۴۰هفته میشدم وزن خودم بشدت بالا رفته بود لکه بینی هم داشتم ابریزش هم همینطور بخاطر همین دکترم نامه بستری داد که برم بستری بشم خلاصه رفتم بیمارستان و بعد از کارای بستری و.. نوار قلب بچه رو گرفتن و بعد بهم یه سرم داد تقریبا ساعت ۹شب بود داخل سرم آمپول فشار رو زدن و گفتن ورزش و پیاده روی شروع کن منم شروع کردم هر از گاهی یه دردی میومد ولی زیاد نبود تا کم کم خیلی زیاد شد تحملش برام سخت شد ولی باید پیاده روی میکردم چون‌بچم خیلی پایین بود ولی دهانه رحم پیشرفت نمیکرد بعد از کلی پیاده رو و ورزش که دیگه جون نداشتم حس دفع داشتم و حالت تهوع ساعت حدود ۱۱بود میرفتم دستشویی ولی هیچی نداشتم دکتر گفت تا معاینت کنم شده بودم سه سانت ولی بچم پایین تر آمده بود دکتر گفت باید بیشتر پیاده روی کنی وگرنه تا صبح زایمان نمیکنی ولی من خیلی درد داشتم و اصلا از جام نمیتونستم بلند بشم صدا مادر شوهرم زد گفت بیا کمکش کن پیاده روی کنه و من حین پیاده روی بالا آوردم خیلی بیحال شده بودم شاید اثرات آمپول فشار بود ولی بازم مجبور بودم پیاده روی کنم تا حدود ساعت ۱۲که دکتر گفت بسه دراز بکش و بهم گاز به دردی دادن با هر نفس کشیدن گیج تر میشدم درد کمتری میفهمیدم خیلی بهتر بود
مامان آنا مامان آنا ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت اول
من از اول بارداری‌م یوگا می‌رفتم هفته‌ای دو جلسه و دوست داشتم طبیعی زایمان کنم. وزن بچه توی سونو بالای نرمال بود و دکتر شک داشت. از هفته ۳۵ آب دورش کم شد و یک روز در میان سرم می‌زدم.
۳۷ هفته و چهار روز بودم و تازه پیاده روی و پله‌نوردی رو شروع کرده بودم. گل مغربی هم خریده بودم که هیچ وقت نشد استفاده کنم.
صبح با انقباض و درد بیدار شدم ولی فکر کردم عادیه فقط کمی لکه‌بینی داشتم. دردم آروم نمی‌شد ولی می‌گرفت و ول می‌کرد من شک کردم ولی منتظر زایمان نبودم. ساعت ۱۱ به ماما پیام دادم، گفت یه ساعت استراحت کن و کمپرس گرم بذار اگه بهتر نشدی برو بیمارستان. یک ساعت بعد هنوز درد داشتم، دوش گرفتم. ناهار خوردم و با همسرم وسایل رو جمع کردیم و رفتیم. می‌دونستم دارم زایمان می‌کنم ولی باورم نمی‌شد و به جز درد آروم بودم.
وقتی رسیدم و دکتر اورژانس معاینه کرد، گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانتی. من اصلا باورم نمی‌شد. نفهمیدم کیسه آبم کی پاره شده چون آبی خارج نشده بود.
نیم ساعت طول کشید تا همسرم کارهای پذیرش رو کرد و رفتیم زایشگاه. به زایشگاه که رسیدم درد و خونریزی زیادی داشتم. دردم در حدی بود که سنگینی دستگاه ان اس تی رو نمی‌تونستم تحمل کنم. اولین معاینه شش سانت شده بودم و پیشرفتم خیلی خوب بود. ساعت ۳ و نیم بود و من خیلی درد داشتم و بی‌قرار بودم. چون کیسه آبم پاره بود اجازه ورزش نداشتم زیاد ولی تغییر پوزیشن دادم و راه رفتم. ساعت ۴ دکتر اومد و من ده سانت بودم. خواستم اپیدورال بگیرم که گفت حیفه و تو دیگه زاییدی. یک ساعت آخر دردم خیلی شدید بود و چون بلد نبودم درست زور بزنم کمی زمان برد. چند بار کم آوردم و به همسرم گفتم نمی‌تونم ...
مامان هانا مامان هانا ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
از ۳۵ هفته هر روز ورزش میکردم کلاس های آمادگی زایمانم کامل رفتم از ۳۷هفته گل مغربی دکتر داد گذاشتم از ۳۸هفته ام هر روز پیاده روی میرفتم ۳۹هفته ۶ روز ساعت ۷ صبح کمر درد داشتم زیاد اهمیت ندادم هی بیدارم میکرد از خواب اما با خودم میگفتم ماه درده چون ماه درد داشتم تا ساعت ۹ صبح بی خیالش بودم ساعت ۹ شدید تر شد اما اونقدر نبود ک جدی بگیرم بیدار شدم ۲۰دقیقه منتظر موندم دیدم منظمه دردام هر ۵ دقیقه اس زنگ زدم ماما همراهم گفت استراحت کن یک ساعت تا ببینیم درد زایمان یا کاذبه دراز کشیدم یکم با تلفن حرف زدم ک حواسم پرت شه اما بعد یک ساعت دیدم ادامه داره زنگ زدم ماما همراهم گفت یه چیز سبک بخور چایی نبات بخور برو دوش بگیر ورزش کن منم یکم سوپ خوردم زنگ زدم شوهرم از سر کار بیاد رفتم دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم اومدم بیرون خونه رو مرتب کردم موهامو بافتم ورزش کردم وسایلمو حاضر مردم تا شوهرم رسید چایی نبات خوردم تا ساعت ۱ ظهر خونه بودم ورزش میکردم ساعت ۱ماما همراهم گفت برو بیمارستان انتخابم بیمارستان ۱۷شهریور بود رفتم معاینه ام کردن گفن۴سانتی لباس دادن بهم فرم پر کردن بسازیم کردن دردام قابل تحمل بود هر ۵ دقیقه می‌گرفت ول میکرد ب ماما همراهم خبر دادم راه افتاد بیاد بیمارستان سرم وصل کردن بهم معاینم کردن یه بار دیگه کیسه گفت ۵سانتی چیکار کردی دردات زیاد نیست اما ۵سانتی گفتم ورزش کردم گل مغربی ام تقریبا ۱۵ یا ۲۰تا الان استفاده کردم کیسه ابمو پاره کرد ماما بیمارستان نیم ساعت بعدش ماما همراهم رسید دیدن ن من همچنان دردام زیاد نیست سرم فشار وصل کردن با ماما همراهم یکم ورزش کردیم ساعت ۲:۳۰بستری شدم ساعت ۵:۳۵زایمان کردم
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته