پارت ۵
💙🩵💙🩵💙
با کمک همسرم رفتم دستشویی خیلی می‌ترسیدم حتی رو توالت فرنگی بشینم همین که نشستم یه مقدار زیادی آب سبز رنگی ازم خارج شد دیگه استرس گرفته بودم نکنه جنین مدفوع خورده باشه؟
نکنه مشکلی پیش بیاد؟
همه چی که توی سنو بیوفیزیکال و ان اس تی خوب بود پس چرا یهو اینطوری شده بود؟
با اینکه خیلی می‌ترسیدم ولی کلی سوال تو ذهنم بود و هی از خودم می‌پرسیدم چرا چرا چرا
مادرشوهرمم خونمون بود اونم بیدار کردیم و به مامانمم زنگ زدم اونم خبردار کردم راه بیوفته بیاد زایشگاه و خودمونم حرکت کردیم
وقتی رسیدیم به من گفتن سریع بخواب معاینت کنیم همون مامایی که دقیقا ساعت هشت شب بود به من گفت که دهانه رحمت بسته هست و هنوز نرم نشده حالا گفت که دهانه رحمت بازه و خیلی نرم شده و سه سانتی
گفتم حالا باید چکار کنیم؟ کیسه آبم پاره شده جنین مدفوع کرده ها
گفت بستری میشی کمکت میکنیم زایمان میکنی نگران نباش
ولی چطور میشد نگران نبود؟
جنین مدفوع کرده بود و ممکن بود هر اتفاقی بیوفته اونوقت اونا میخواستن جواب نه ماه صبر و تحمل منو بدن؟ من شنیده بودم جنین که مدفوع میکنه سریع سزارین میکنن چون خطرناکه
اینم بگم من بخاطر بیمه ای که داشتیم مجبور بودم بیمارستان دولتی زایمان کنم🤦🏻‍♀️
خلاصه منو بستری کردن و همراهام کاراشو انجام میدادن
دیگه باید از همراهام جدا میشدم اجازه نمیدادن کسی وارد زایشگاه بشه چون لحظه احساس تنهاییم میکردم و گفتم کاش مامای همراه گرفته بودم حداقل آرومم میکرد تو این شرایط یکی کنارم بود خوب میشد🥺

۴ پاسخ

ادامه ادامه 😍

منم کیسه آبم پاره شده بودتا رسیدم بیمارستان پرستار با آرامش نوار قلب بچرو هی میگرفت گفتم توروخدا زنگ بزن دکتر من دارم از درد میمیرم زنگ زد دکتر امد داد زد سر پرستار چرا نگهش داشتی زودتر میگفتی بیا پنج دیقه نکشید اتاق سزارین اماده کردن سزارین شدم دکتر گفت پنج دیقه هم دیر میومدم بچه مرده بود بچم مدفوع خورده بود دو روز بود میرفتم بیمارستان میگفتن هنوز دهانه رحمت بسته اس منم خیلی درد داشتم ولی انگار نه انگار دعوا هم کردم باهاشون ولی بستریم نکردن اخرشم بچم مدفوعش خورد هفت روز هم بیمارستان بستری بود😭😭

بابا دور از جون، ببینن داری جون هم میدی تا دقیقه نود ونه نگهت میدارن برای طبیعی، مگه ببینن مردی بخوان ببرنت سزارینت کنن😏😏😏

عزیزم منم وقتی ۸ سانت بودم کیسه آبم ترکید و بچم مدفوع کرده بود و آبش کاملا سبز بود ولی طبیعی زاییدم فوری نبردن سزارین

سوال های مرتبط

مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
پارت ۲
گفت خب پس همون تاریخ زایمان میکنی احتمالا هیچی اینا که رفتن ساعت ۱۰ونیم بود منم اومدم یه دل سیر نشستم هندونه خوردم ویه سرویس رفتم واومدم بخوابم همین که داشت خوابم می‌برد یهو کیسه آبم پاره شد حالا منو میگی اصلا هیچی نمی‌فهمیدم اولش فک کردم جیش کردم بعد دیدم نه اصلاحات خودم نیست هی میاد همون لحظه که کیسه آبم پاره شد من جیع زدم وشوهرمم از پرید گفت چیشده گفتم آب ازم میاداونم هی میگه از کجات 😂🤣😂😂😂😂
خلاصه دو دیونه نشستیم میخندیم 😂😂😂که چرا اینهمه آب اومد بعد شوهرم به خودش اومد گفت بچه کاریش نشه گفت زنگ بزنن به مامانت بپرس ازش زنگ زدم بهش گفتم مامانم چقد بود زیاد بود یا کم گفتم نه خیلیی زیاد بود گفت بریم بیمارستان ماهم تا آماده شدیم را افتادیم من اصلا فک نمیکردم زایمان کنم من گفتم میریم یه نواز قلب میگیره ومیام خونم بعد اونجا گفت برو که معاینت کنم انقد خجالت میکشیدم که گفت ۳سانت دهانه رحمت بازشده نرم شده وکیسه آبت هم که پاره شده باید بستری بشی اینو که گفت هنگ کردم وترسیدم هیچی لباسامو عوص کردم دادم به مامانم شوهرمم رفته بود تشکیل پرونده منم رفتم داخل زایشگاه خیلی خلوت فقط من بودم اولش بعد دوتا دیگه اومدن که یکیش زایمان کرد قبل از من ساعتای چهاربود دردام زیاد شده بود معاینه کردگفت ۷ساعنتی ساعتای ۶اومد گفت ۱۰ سانت بازی فول فولی باید زور بزنی ودردام خیلی زیاد بود وتقریبا غیر قابل تحمل بود ساعت ۶و۲۵ دقیقه دخترم به دنیا اومد همین که دنیا اومد تمام دردام رفت یه۵ دقیقه طول کشید
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳:
بهم سرم زدن و توی سرم آمپول فشار
۵ دقیقه نگذشته بود که کیسه آبم پاره شد صداشون زدم و از اونجایی که ان اس تی رو شکمم بود و اجازه نمیدادن در بیارم همش دراز کشیده بودم رو تخت و از درد به خودم می پیچیدم و فقط به تخت فشار میاوردم از درد اومدن و دیدن که کیسه آبم که پاره شد بچم مدفوع کرده و رنگش زرد بود و به دکتر شیفت اطلاع دادن و گفت سریع آمپول فشار قطع کنید و باید خودت درد بکشی اگه دهانه رحمت پیشرفت داشت بهت فرصت میدیم طبیعی بیاری اگه ن می‌بریم اتاق عمل دردام زیاد بود و با فاصله ۵ دقیقه گاهی سه چهار دقیقه ولی هر سری معاینه میکردن همون ۲ سانت بودم ساعت ۵ عصر شد و با چه سری معاینه همون ۲ سانت بودم بازم که بازم آب کیسه آب ازم اومد و دیدن شدت مدفوع زیاد و دهانه رحمم پیشرفتی نداشته به دکتر اطلاع دادن گفت سریع بیارید اتاق عمل انگار گیج بودم ترسیده بودم نمی‌دونستم اصرار کنم برا طبیعی یا برای سزارین فقط یبار دیگه التماس کردم توروخدا یبار دیگه معاینه کنید شاید دهانه رحمم تغییر کرده باشه گفتن نه دیگه نمیشه دکتر اجازه نمیده بهم سوند زدن که اصلا متوجه نشدم ولی تو راه رفتن همش حس ادرار داشتم و ویلچر آوردن و بردنم اتاق عمل تو مسیر فقط با بغض و ترس به شوهرم نگاه میکردم و رفتم اتاق عمل...
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲:
خلاصه ورزش ها ادامه داشت و چندسری من میرفتم زایشگاه و دریغ از تغییر
نمیدونم دهانه رحمم یاری نمی‌کرد کلا یا اینکه ورزش هارو دیر شروع کردم اما هر سری که میرفتم زایشگاه میگفتن دهانه رحمم خیلی نرم شده و باز میشه ورزش کن پیاده روی کن که همه بی فایده بود ۴۰ هفته شدم و تاریخ زایمانم ۱۰ شهریور بود طبق انتی زایشگاه گفتن که فردای تاریخت بیا بستری شی البته بازم بستگی به دکتر شیفت داره ۱۱شهریور شد و من تا ۴ صبحش خوابم نمی‌برد از استرس چون ن از طبیعی خوشم میومد ن سزارین ولی خب باز میگفتم طبیعی بهتره همون روز ساعت ۶ صبح از درد بیدار شدم
( اینم بگم که من از یه هفته قبلش دردای کم پریودی داشتم با فاصله دو سه ساعت ) خلاصه بیدار شدم و فاصله دردام گاهی ۵ دقیقه گاهی ۱۰ دقیقه بود ولی دردام قابل تحمل بود
خونم پله میخوره پا شدم یه ییس دقیقه ای پله نوردی کردم و دوش آب داغ با اسکات رفتم و اردکی و یه نیم ساعتی هم تو خونه پیاده روی کردم که دردام بیشتر شه دردام همون بود فقط فاصله اش دیگه منظم ۵ دقیقه شد شوهرمم خواب بود با دردای من بیدار شد هر لحظه میگف بریم زایشگاه میگفتم ن هنوز زوده و ۱۲ من رفتم زایشگاه معاینه شدم ۲سانت بودم کیک رانی خوردم و ازم ان اس تی گرفتن که خوب نبود و بخاطر دردام و ان اس تی بستری شدم دکتر شیفت گفت که یبار دیگه ان اس تی بگیرن خوب نباشه میبرن اتاق عمل
سرم زدن بهم دوباره ان اس تی گرفتن که خداروشکر خوب بود دیگه بستری شده بودم دردام بیشتر شده بود...
مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۲ ماهگی
پارت ۲
💙🩵💙🩵💙
تو زایشگاه یه ماما بود که یک بار کلاس امادگی زایمان پیشش رفته بودم دعا دعا میکردم شیفتش باشه تا کمکم کنه (ماما خصوصی نگرفته بودم)
ازشون پرسیدم خانوم فلانی هستش؟
گفتن آره برو دراز بکش تا معاینت کنیم اونم میاد
من رو تخت دراز کشیدم گفت خانوم تو هنوز دهانه رحمت بسته هست و نرم نشده بزور دو سانتی
میتونیم با این شرایط بستریت کنیم ولی خودت اذیت میشی و ..
یهو همون مامایی که منتظرش بودم اومد منتظر بودم اون چیزای امیدوار کننده تری بگه ولی اونم تایید کرد گفت برو ورزشایی که قبلا باهام انجام دادیم رو انجام بده پیاده روی هم داشته باش شیاف گل مغربی هم استفاده کن هم بخور هم بصورت شیاف بزار اینجوری خیلی زود دهانه رحمت باز میشه خودشم همون موقع یه شیاف رو سوراخ کرد کردش تو سرنگ و برام زد باز من دست از پا دراز تر برگشتم خونه ولی اینبار دیگه منتظر ننشستم حس میکردم حالا حالاها دردم نمیگیره شوهرم خیلی خستش بود ولی مجبورش کردم باهم بریم پیاده روی بعد یه نیم ساعت خیلی خستم شد (پیاده روی روزای آخر خیلی سخته😮‍💨)
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
تجربه زایمان من پارت🩷سه🩷

حدود نیم ساعت راه بود تا زایشگاه منم توی این نیم ساعت سوره انشقاق میخوندم و به نم نم های بارانی که میبارید نگاه میکردم و به این فکر میکردم شاید امشب شاید فردا آخرین روزایی هست که دخترکم توی شکممه آخرین روزایی هست که لگداشو حس میکنم آخرین روزایی هست که وقتی تکون نمیخوره نگران این باشم نکنه مشکلی براش پیش اومده توی همین فکرا بودم که جلوی درب زایشگاه وایسادیم و پیاده شدیم و من پرونده به دست رفتم داخل و پرونده برای زایمان تشکیل دادیم ازم ان اس تی گرفتن برای وضعیت جنین بعد بهم ی دست لباس صورتی دادن و من لباسامو عوض کردم و درب رو باز کردم مامانم رو صدا زدم و لباسارو بهش دادم خیلی دلم گرفته بود با اینکه مامانم و بابام و خواهرکوچیکم همراهم بودن ولی جای خالی همسرم خیلی حس میشد و من توی دلم به این ویروس لعنتی فوش میدادم که چرا باید الان همسر منو درگیر کنه😂
ولی خب پیام بازی میکردیم و از موقعیت ها عکس براش میفرستادم
مامان رادین👶🏻🩵 مامان رادین👶🏻🩵 ۱ ماهگی
خاطره زایمان پارت ۴
همسرم برگشته بود و ما مجبور بودیم با اسنپ بریم بیمارستان منم رفتم یه دوش فوری گرفتم و به چت جی بی تی گفتم گفت چون کیسه ابت پاره شده کلا دو ساعت زمان داری باید سریع خودت رو برسونی بیمارستان به همسرم هم زنگ زدم که بیا رادین داره دنیا میاد و اونم مادر شوهرمو برداشت اومدن قزوین،منو مامان که قبلش رفته بودیم بیمارستان رفتم قسمت زایمان و لباسامو عوض کردم و طالاهامو دراوردم و حتی گوشی هم نداشتم اونجا پیشم اول یه بار معاینه کردن گفتن ۲ سانت باز شدی،زنگ زدن دکترم دکترمم خیلی بی خیال گفت بمونه ۷:۳۰ صبح میام من منم بستری کردن و بهم سرم و امپول زور زدن و هر نیم ساعت معاینه کردن منم مدام ازم اب خارج میشد خیلی زیاد و اون اخرا دیگه تکونای پسرم خیلی شدید و زیاد شده بود و میترسیدم خفه بشه خلاصه من انقدر استرس داشتم که حواسم نشد بگم من چون میخوام سزارین شم اصن اجازه نمیدم معاینه کنین منو و اونام گیر داده بودن همه چیت خوبه طبیعی زایمان کن دیگه ۱۰ شب تا ۷:۳۰ صبح برام عین یک ماه گذشت هر پنج دقیقه انقباض های خیلی شدید و دردناک داشتم و به پرستار گفتم دیگه هرچی اب تو کیسه ابم بود خارج شد ترخدا بگین دکتر بیاد عملم کنه بچم تو خطره

ادامه تاپیک بعدی...
مامان فندوق مامان فندوق ۸ ماهگی
پارت۳
بعد هر معاینه کلی امیدواری میدادند که نه خیلی خوب داری پیشرفت میکنی ورزش کن و من با تمام حال بدم گریه میکردم و ورزش میکردم. بعد از معاینه اخر یکی از همراهام از روبروی ایستگاه پرستاری رد شده بود و شنیده بود که دارند میگند دهانه رحم هنوز ۶ تا ۷ و رحم ورم کرده تا اینو شنیده بود شروع کرده بود با دکتر و ماما به بحث کردن که چرا دروغ گفتید که دهانه رحم ۸ شده و دعواشون شد که چرا نمیبرید سزارین.
تو این موقعیت به خاطر ورم دهانه رحم سر بچه هم چرخید و تو کانال سمت راست گیر کرد و مجبور شدند با اطاق عمل هماهنگ کنند برای سزارین.
با وجود اون همه دردی که کشیده بودم آمپول بی حسی برام دردی نداشت دیگه.
چند روز بعد از زایمانم با مامایی که باهاش کلاس داشتم صحبت کردم و شرایط بیمارستان و خودم و ورزشارو بهش گفتم گفت اصلا یه سری ورزش اشتباه به تو دادند که باعث ورم رحم شده.
پیش یه دکتر دیگه هم چند روز پیش رفتم برای معاینه که گفت لگن تو اصلا شرایط زایمان طبیعی نداشته.
همه ی اینا دست به دست هم داد که الان تا یاد اونروز میفتم اشکم سرازیر میشه و هنوز کلی کمردرد و لگن‌درد دارم.
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۲ ماهگی
پارت یک زایمان من

همه چی برمی‌گرده به ۲۷ خرداد ماه... یه روز عادی بارداریم وقتی وارد هفته ۳۳ و ۴ روز شده بودم. تازه صبحونه خورده بودم و حالم خوب بود. صبح حول و حوش ساعت ۹ ۱۰ صبح بود که از طرف بهداشت برای چکاپ هفتگی بهم زنگ زدن که برم. نزدیک خونه مونه و مشکلی نداشتم.
اینم بگم که تو گهواره خیلیییی دیده بودم همه در برابر بهداشت‌ رفتن جبهه می‌گیرن.
منم همین بودم چون بهداشت خیلی روم حساس بود. مخصوصا وزنم.
اما خبر نداشتم که همین بهداشت منو بچمو نجات می‌ده.
خلاصه من رفتم بهداشت. داشتم وارد ماه نهم بارداری می‌شدم واسه همین ورم داشتم ولی شکمم بزرگ نبود زیاد. وقتی بهداشت منو ندید از ورمی دست و پاهام تعجب کرد. وزنم رو ترازو خیلی زیاد شده بود. هر دقیقه مشکوک تر می‌شدن بهم. شوک بعدی وقتی بهمون وارد شد که فشارم رو گرفتن. منی که هر بار فشارم نرمال روی ۱۰ ۱۱ اینا بود... فشارم شده بود ۱۳... نگران تر شدن و ازم خواستن حتما پیش مامای بهداشت که شیفتش یه جای دیگه بود برم تا اونم چکم کنه. تا اون لحظه ته دلم غر می‌زدم که ای بابا... من که حالم خوبه اینا زیادی بزرگش می‌کنن... به هر حال ماه آخر بارداری ام و علائم های جور وا جور طبیعیه... خلاصه زنگ زدم به شوهرم تا بیاد منو ببره پیش ماما...
ادامه پارت بعدی...

بارداری تجربه زایمان زایمان زایمان زودرس بارداري بارداری
مامان ويهان👼🏻💎 مامان ويهان👼🏻💎 ۱۵ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید (((تجربه زایمانم))))
پارت اول:
طبق سونو تاریخ زایمانم ۲۹خرداد بود
چندروزی بود احساس میکردم شورتم‌خیس میشه ۱۷خرداد رفتم مطب دکترم بهش گفتم اونم معاینم کرد گفت ۱سانتی و احتمال نشتی کیسه اب داری از قبل هم فشارم گرفته بود فشارم بالا بود بعدش معاینه تحریکی برام انجام داد واقعا دردم گرفت منی که آستانه تحملم بالاس گفت ۳۸هفته و ۳روزی نامه میدم برو زایشگاه که زایمان کنی
من از قبل ماما همراه گرفته بودم به ماماهم زنگ زدم جریانو بهش گفتم اونم گفت سریع برو زایشگاه و به همکارم که شیفته زنگ‌میزنم‌ هواتو داشته باشه منم خودمو میرسونم
ساعت ۸:۳۰شب رسیدم زایشگاه همکار ماما همراهم مجدد فشارمو گرفت گفت فشارت بالاست معاینم کرد گفت کیسه ابت نشتی نداره (چقد از معاینه متنفرم واقعا درد داره)😢
گفت باید بستری بشی همسرم اومد وسایلامو برد و لباس بیمارستان پوشیدم که بستریم کنن همون موقع زنگ مامانم زدم که بیاد ،منو بردن تو یه اتاق تک نفره چون از قبل گفته بودم اتاق تک میخوام ،دستگاه وصل کردن برای نوار قلب بچه و سرم وصل کردن
گفتن باید ۴سانت بشی تا ماماهمراهت بیاد که اینو من نمیدونستم 😓خلاصه مامانم اومد پیشم بهم سر زد نمیزاشتن خیلی پیشم باشه گوشی هم ازم گرفتن گفتم زنگ ماماهم بزنین بیاد گفتن فعلا نمیشه باید ۴سانت بشی
دوبار معاینم کردن بعد منو تو یه اتاقی بردن پزشک شیفت اومد معاینم کرد یه چیزی داخل رحمم کرد گفت این اسمش ایزیه باعث میشه دهانه رحمت باز بشه
مامان حلما مامان حلما ۵ ماهگی
پارت ۲
رسیدیم بیمارستان و در طول مسیر من نه درد داشتم نه استرس فقط خروج آب حس میکردم ، وقتی رفتیم برای بستری بهم گفتن اول باید برم اتاق معاینه که ببینن شرایط بستری دارم یانه.
خلاصه من رفتم داخل و مدارکمم بردم اسم دکتر مو پرسیدن و اینکه چند هفته هستم و چیشد که اومدم ، پروندمو بررسی کردن با دکترم تماس گرفتن و یه سری فرم پر کردم.
بعد رفتم واسه معاینه و نوار قلب ، بر خلاف چیزی که شنیده بودم معاینه اصلا وحشتناک و درد آور نبود ، مامایی که معاینه کرد بهم گفت یک سانت دهانه رحم باز شده و بگو همسرت کارای بستری انجام بده.
بهشون گفتم من نمی‌خوام برم زایشگاه و اتاق خصوصی می‌خوام و کارای پذیرش انجام داد همسرم
منو بردن داخل اتاقم، لباسامو عوض کردن و بهم دستگاه وصل کردن برای آن اس تی.
پرسیدن دوست داری کی به عنوان همراه بیاد پیشت که گفتم خواهرم( چون اتاق خصوصی بود همراه می‌تونست بیاد و چون زایشگاه و اتاق خصوصی و کلا بخش زایمان طبیعی فضای کلی داشت همسرم نمیتونست بیاد و کلا خودمم دوست نداشتم اون لحظه ها باشه )
خواهرم اومد پیشم و ساعت یک رب به ۱۱ شده بود، مشغول حرف زدن بودیم و منتظر که دردا شروع بشه منم روحیم عالی بود و منتظر دخترم هی واسه شوهرم عکس می‌فرستادم و با ماما ها شوخی میکردم به خیال اینکه زایمان به همین راحتیه🥲
خلاصه مدام از نی نی نوار قلب می‌گرفتن و من خسته شده بودم هی میگفتم چرا آمپول فشار نمیزنین میگفتن نوار قلب بچه باید به یه ثباتی برسه که خیالمون راحت بشه بعد وارد مرحله بعدی بشیم و می‌گفتن ما با پزشکت در تماسیم و با مشورت همه کارا رو انجام میدیم نگران نباش...