۴ پاسخ

........

خب تا اینجا خوب بود درد نداشت بریم بعدش

من الان چهل هفته و ۱روزم هیچ دردی ندارم نمی‌دونم چیکار کنم

خب عزیزم بعدش

سوال های مرتبط

مامان خوشگل من مامان خوشگل من ۱ ماهگی
پارت اول زایمان
من ۴۰ هفته کامل بودم طبق سونو ان تی و برای اینک زایمانم طبیعی بود میرفتم کلاس واینک خیلی امادگی داشتم برای زایمان طبیعی ۲شنبه ۲۵ خرداد پسرم تکوناش خیلی کم شده بوده خیلی کم وول میخورد شب قبل خاب ی شکلات خوردم و ۲ بار تکون خورد و دیگه تکون نخورد تا صبح ک من قرار بود برم کلاس رفتم و اونجا اخر کلاس به مسئول کلاس گفتم که پسر من تکون نمیخوره از صب دیروزم تکوناش اوکی نبوده در حد خیلی کم بوده پرسید که چن هفته ای گفتم ۴۰ گفت ی ان اس تی بده رفتم ان اس تی دادم هی چک کردن دیدن نوار اوکی نیس گفتن چیز شیرین خوردی گفتم اره گفتن برو دوباره ی چی بخورو بیا رفتم و اومدم ایندفعه هم گفتن خوب نیس نوارت و دکتری ک شیفت بود تو زایشگاه گفتش برو اتاق معاینع تا بیام معاینت کنم رفتم و دکتر اومد معاینه کرد گفت ورزش اینا داری پیاده روی چطور گفتم بله
گفت دهانه رحمت بسته هس و تایم زایمانته بیا نامه بستری بدم وسیله بخر ب همراهتم خبر بده و بیا ولی اینم بگما زایمانت خیلی خیلی سخت میشه اینو ک گفت باعث شد استرس بگیرم و بگم خدایا من میتونم ب دنیا بیارمش صحیح و سالم
اومدم بیرون نامه رو گرفتم دست خودم نبود گریم گرفته بود هم از خوشحالی هم از نگرانی حرفی که دکتر بهم زد
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
خب از اونجا که از ۴۰ هفته ۴ روز گذشته بود با نامه دکتر ۲۲ فروردین رفتم بیمارستان برای بستری بدون هیچ دردی شوهرم گفت نگهت نمیدارم به دلم افتاده برمیگردیم میگن چند روز دیگه بیا رفتیم پذیرش گفتن برو زایشگاه شرایط زایمان داشته باشی بستریت میکنن رفتم معاینه کرد گفت سه سانتی درد نداری؟ گفتم نه تعجب کردن و گفتن لگنت هم خوبه بستریت میکنیم از اونجا که خیلیا نگران معاینه ان درد غیر قابل تحملی نیست البته ماما خوب هم شرطه ، لباس دادن و عوض کردم گفتن اپیدورال میخوای گفتم تا بشه تحمل میکنم اگر واقعا نتونستم میگم بزنین گفتن پس به شوهرت بگو رضایت بده منم گفتم و پروندمو دادم و رفتم رو تخت بستری ، یه سرم غذایی وصل کردن و یه امپول زدن بهم و دستگاه برای قلب بچه وصل کردن به شکمم دردا کم کم شروع شد ولی قابل تحمل بود برام ماما هی رفت و برگشت گفت اپیدورال بیارم گفتم نه میترسم از سوزن تو کمرم بخوره نمیخوام تا دردام کم کم زیاد شد و رسیدم به ۶ سانت
#پارت ۱
مامان سلن و دوقلوها🤱 مامان سلن و دوقلوها🤱 هفته سی‌وسوم بارداری
پارت دو
رفتم زایشگاه برای معاینه بچه چون بریچ بود باید می‌دین چرخیده یا ن ی پرستار اومد دستش خیلی کوچیک بود نصف جونم گرفته شد دید دیگه نمیتونم یکی دیگه رو صدا زد اون اومد بازم اونم فشار داد آخر سر گفت حس میکنم دستم خورد ب سر بچه گفت دو سانت دهانه رحمت باز شد
زنگ زد به دکترم گفت دکترم گفت بفرستین اورژانسی سونوگرافی اگه بچه نچرخید بیاد که سری سزارین بشه
من رفتم سونو روز جمعه ساعت سه ظهر بود انقدرم شلوغ بود که حد نداشت منم از شدت درد معاینه نمی‌تونستم بشینم خلاصه رفتم و نوبتم شد سونو انجام داد گفت بچه به سر هست دهانه رحمت هم دوسانت هست خلاصه رفتم دوباره بیمارستان و سونورو نشون دادم واسع دکترم فرستادن گفت باید وابسته تا دردش بگیره بفرست خونه ورزش کنه تا یکی دو روز دیگه زایمان می‌کنه منم ک دیگه گفتم دکتر گفته زایمان میکنم نزدیکه سری وسایل بچه رو جمع کردم بری خودمم جمع کردم آماده رفتم ورزش و دوش آب گرم این داستانا دکترم گفت دوباره فردا بیا معاینه بشی ببینم چند سانتی
مامان علی مامان علی ۳ ماهگی
سلام خانما امدم تجربمو از زایمان طبیعی بگم
39هفته بودم که رفتم پیش دکترم گفت دهانه رحمت 2سانت بازه یه هفته دیگه وقت داری ولی زود تر زایمان میکنی چون بدنت خیلی امادست منم امدم خونه تا میتونستم وزش وپله نوردی میکردم و رابطه داشتم 39هفته و5روز بودم که صبح ک از خواب بلند شدم یه حس فشار و درد پایین شکمم حس میکردم با خودم فکر میکرم نفخ دارم ولی دیدم 10دقیقه ای یبار میگیره ول میکنه فشار میومد بهم به پایین بهدرخواست شوهرم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 2/5سانتی نوار قلب گرفتن و اینا بهم گفت باید ورزش کنی تا پیشرفت کنه وگرنه بستریت نمیکنیم بهم ورزش داد ساعت 1ظهر بود شروع به ورزش کردن کردم تو همین حین بگم که چقدر عرق میکردم تا ساعت 2ورزش کردم ساعت2شیفت بعدی که امدن معاینه کرد به همکارش گفت بچه خیلی امده پایین 3سانتی چرا بستریش نکردین. ماما گفت دکتر گفت تا 6سانت نشد بستریش نکنین گفت الان خودم کیسه ابشو میزنم و کیسه ابمو زدن و دردام دیگه غیر قابل تحمل بودن 2/30بود که بستریم کردن و دردای من خیلی دیگه نفس گیر بودن ساعت 4بود معاینه کرد گفت 5سانتی و من ورزش میکردم روی توپ ساعت 4/30دوباره معاینه کرد گفت 6سانتی اگه همینطوری ورزش کنی تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی ساعت 5/15بود که دوباره معاینه کردن گفت 8سانت
ادامه پارت بعدی
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت۲

خلاصه من اصلا دردی نداشتم و کلی هم ورزش سنگین انجام میدادم هر روز تقریبا دوساعت پیاده روی رو داشتم خونمون هم طبقه پنجم هست هر روز سه بار اینا میرفتم بالا میومدم پایین شاید باورتون نشه حتی پتو هامم انداختم زیر پام لگد کردم و شستم خلاصه من هفته ۳۹بودم که دیگه گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت بچه چطوریه و تو ان اس تی درد دیده شد و من خودم درد رو حس نمیکردم و تو دستگاه نشون میداد ولی دردی نبود که باعث زایمان باشه معاینه هم شدم و گفتن که دوفینگر سه سانت هستم یعنی دهانه رحمم سه سانت باز بود و من هیچ دردی نداشتم خلاصه گذشت و من پاشدم اومدم خونه و بازم کلی ورزش و پیاده روی دو روز گذشت و من فقط دوروز مونده بود به ۴۰هفته و تاریخی که ان تی بهم داده بود به ماما همراه زنگ زدم و گفتم وضیعتم رو اونم گفت فردا صبح دیگه برو بستری شو چون دهانه رحم ات هم بازه منم اومدم خونه کلی استرس داشتم ساک خودمو هم جمع کردم و دوش گرفتم و خوابیدم صبح ساعت شش خود به خود بیدار شدم دیگه بچه هم خودشو خیلی سفت کرده بود آماده شدم و راهی شدیم سمت بیمارستان و بعد کارای بستری دیگه بستری شدم و تنهایی رفتم تو اتاق زایمان جایی که چندتا از باردارا با ماما همراهشان ورزش انجام میدادن و به منم تخت دادن و دراز کشیدم و سرم رو ورصل کردن دکتر بخش اومد معاینه کرد و گفت که کیسه آب رو بترکونن و زدن کیسه رو ترکوندن و بعد از اونم به داخل سرمم آمپول فشار رو با دوز کم شروع کردن اونم یجوریه که قطره قطره به داخل سرم تزریق میشه…
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه رفتیم بیمارستان و رفتم زایشگاه گفتم درد زایمان دارم گفت بذار معاینه کنم و ان اس تی رو هم بگیرم گفت نهار خوردی گفتم نه اما یکم خرما خوردم گفت باشه بخواب خیلی اروم نشست کنارم گفت خب دخترم پاتو باز کن شل بگیر و اروم معاینه کرد و گفت خوبه دو سانت رو به ۳ سانتی بذار ان اس تی ات رو هم بگیرم خلاصه گذشت و بچه حرکت نداشت بهم گفت برو یه چیزی بخور و دوباره بیا گفتم نمیتونم از درد حالت تهوع دارم گفت خب باید حرکات بچه رو چک کنیم شوهرم رفت یه کیک و ابمیوه گرفت اما من حالت تهوع داشتم و دردم هم هی میگرفت و ول میکرد و هر دفعه که میگرفت مامانم بغلم میکرد و هی کمرمو ماساژ میداد و منم از اون ور دست همسرمو فشار میدادم به زور یکم خوردم اما اوردمشون بالا میدونستم قدم زدن خوبه سعی میکردم راه برم اما نمیتونستم درد داشتم رفتم دوباره ان اس تی بگیره بهش گفتم نتونستم بخورم یکم خوردم اونم آوردم بالا از درد گفت باشه راهی نیست بخواب دوباره معاینه کرد گفت خوبه ۳ سانتی همسرمو صدا زد که کارای بستری رو انجام بده و مامانم رو با هزار التماس راه داد داخل زایشگاه که کنارم باشه موقع درد لباس برام اورد پوشیدم و دیدم لباس یکم خونی شد بهش گفتم گفت طبیعیه داره دهانه رحمت باز میشه خلاصه بعد از کلی ان اس تی چند تا حرکت ریز داشت شاید سه الی ۴ تا در کل دیگه برام ویلچر اوردن و بردنم اتاق درد و بهم گفته بود دکتر خودش قراره زایمانتو انجام بده چون این بیمارستان جوری بود که ماما ها هم اجازه ی زایمان داشتن حالا باز نمیدونم دقیق شهر ها و بیمارستانهای دیگه چطوریه
یکم خیالم هم از این بابت راحت شد و خود دکتر هم قبل از اینکه منو ببرن اتاق درد معاینه کرد
مامان گلی مامان گلی ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من روز جمعه ساعت 4 صبح دردم شروع شد ولی دردم کم بود در حد پریودی
دیگه همون موقع پاشدم همه کارامو کردم
خونه رو مرتب کردم پارکینگ و حیاط حمومو دستشویی همه رو شستم
و دردام همینجوری بود
ولی دردام شروع میشد می‌نوشتم تا بدونم دردام چند وقته یکباره
فاصله دو تا دردام کم بود و 6 دقیقه ای بود این خوب بود ولی زمان دردام 30 ثانیه بود به خاطر همین میدونستم موقع زایمان نیست
دیگه چون من قرار بود برم شهر دیگه به خاطر زایمان طبیعی بدون درد تا ساعت 6 غروب صبر کردم و 6 غروب گفتم برم بیمارستان معاینه م کنن ببینه چندسانتم که با معاینه گفت 2 سانتی گفتم میخوام برم شهر دیگه برا زایمان گفت بیا ان اس تی بده اگه خوب بود الان راه بیوفت برو
در حین ان اس تی متخصص شیفت اومد بالاسرم مامایی که خیلی مهربون بود و معاینه م کرده بود بهش گفت میخواد بره شهر دیگه شما ان اس تیشو ببینید اگه خوب بود بره
متخصص هم گفت عالیه میتونی بری ولی نرو بمون اینجا خودم میام بالاسرت
و اینجوری شد که منم موندم بدترین بیمارستان شهرمون
به متخصص هم گفتم خودتون میدونید این بیمارستان وضعش افتصاحه من به خاطر شما می مونم
و متخصص هم گفت باشه و بهم گفت الان بستریت نمیکنم فعلا برو خونه تون برو حموم تو حموم اسکات بزن و تو خونه پیاده روی کن
تا جایی که میتونی درداتو تو خونه بکش بعد بیا بستریت کنم
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
پارت دوم

رفتم توی اتاق زایمان هیچ کس هم جز من اونجا نبود بعد مامایی که معاینه کردن گفتن میخوای ماما همراه داشته باشی یا نه گفتم آره و شدن ماما همراه من ، دیگه یکم دراز کشیدم نوار قلب که گرفتن گفتن بیا پایین ورزش کن دردها شدید شده بود با توپ ورزش میدادن بهم و کمکم میکردن خودشون توی ورزش و به همسرم هم میگفتن چیکار بکنه ، گفتم اپیدورال میتونم بگیرم یا نه [چون دکتر گفته بود با توجه به شرایط بچه و روند زایمان بهت میگم]خانوم ماما گفت نگیری بهتره خب ولی معاینه کنم ببینم چقدری به دکتر بگم بیاد تصمیم بگیرین ، دیگه گفت ۳ سانتی زوده حالا به دکتر میگم یکم دیگه توی حدود ۵ سانت بیاد برای مشاوره اپیدورال ، دیگه روی توپ که بودم بهم گفت میخوای بهت گاز بدم فعلا گفتم باشه گاز تنفس کردم ۲،۳ بار پاشدم رفتم ادرار کردم گفتن به خودت آب گرم بگیر دردت کم بشه بعد اومدم نشستم روی تخت گفتم تهوع دارم برام ظرف آوردن گلاب به روتون کلی بالا آوردم تو یه ظرف فسقلی که به درد هیچی نخورد😂😬گفتن نگران نباش خوبه بالا آوردن یعنی داری پیشرفت میکنی ، دیگه نمیدونم از اون گاز بود یا ربطی نداشته🤔
درد خیلی شدید شده بود رفتم صورتم رو شستم و باز ادرار کردم همین اومدم بیرون حس کردم مدفوع دارم [بازم گلاب به روتون] اومدم برگردم دستشویی ماما گفت باز ادرار داری یا میخوای آب گرم بگیری روی کمر و خودت گفتم نه میخوام مدفوع کنم حس مدفوع دارم گفت پس نرو بیا سریع بخواب معاینت کنم به همسرم گفت کمک کنید بیاد بخوابه