در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید (((تجربه زایمانم))))
پارت اول:
طبق سونو تاریخ زایمانم ۲۹خرداد بود
چندروزی بود احساس میکردم شورتم‌خیس میشه ۱۷خرداد رفتم مطب دکترم بهش گفتم اونم معاینم کرد گفت ۱سانتی و احتمال نشتی کیسه اب داری از قبل هم فشارم گرفته بود فشارم بالا بود بعدش معاینه تحریکی برام انجام داد واقعا دردم گرفت منی که آستانه تحملم بالاس گفت ۳۸هفته و ۳روزی نامه میدم برو زایشگاه که زایمان کنی
من از قبل ماما همراه گرفته بودم به ماماهم زنگ زدم جریانو بهش گفتم اونم گفت سریع برو زایشگاه و به همکارم که شیفته زنگ‌میزنم‌ هواتو داشته باشه منم خودمو میرسونم
ساعت ۸:۳۰شب رسیدم زایشگاه همکار ماما همراهم مجدد فشارمو گرفت گفت فشارت بالاست معاینم کرد گفت کیسه ابت نشتی نداره (چقد از معاینه متنفرم واقعا درد داره)😢
گفت باید بستری بشی همسرم اومد وسایلامو برد و لباس بیمارستان پوشیدم که بستریم کنن همون موقع زنگ مامانم زدم که بیاد ،منو بردن تو یه اتاق تک نفره چون از قبل گفته بودم اتاق تک میخوام ،دستگاه وصل کردن برای نوار قلب بچه و سرم وصل کردن
گفتن باید ۴سانت بشی تا ماماهمراهت بیاد که اینو من نمیدونستم 😓خلاصه مامانم اومد پیشم بهم سر زد نمیزاشتن خیلی پیشم باشه گوشی هم ازم گرفتن گفتم زنگ ماماهم بزنین بیاد گفتن فعلا نمیشه باید ۴سانت بشی
دوبار معاینم کردن بعد منو تو یه اتاقی بردن پزشک شیفت اومد معاینم کرد یه چیزی داخل رحمم کرد گفت این اسمش ایزیه باعث میشه دهانه رحمت باز بشه

۴ پاسخ

مال منم به زور باز شد لخته لخته خون میومد ازم

خیلی کم باز میشه با اون با آمپول فشار زیاد میشه

مال منم یه چیزی شبیه سوند بود که خیلی درد داشت بعدش خیلی خون ریزی کردم

جانم اون چیزی که داخل رحمت کرددهانه رحمت بازشد

سوال های مرتبط

مامان ويهان👼🏻💎 مامان ويهان👼🏻💎 ۱۳ ماهگی
((((تجربه زایمانم))))پارت۲:
خیلییی درد داشت
بعدش رفتم توی اتاق قبلی که بودم چون چندبار معاینه شدم و معاینه تحریکی شدم و ایزی بهم زدن اتاق هم سرد بود یکم لرز داشتم مامانم اومد پیشم بهش گفتم زنگ ماماهم بزنین تا بیاد ماماهای اینجا خیلی بداخلاقن
مامانم زنگ ماماهم زد گفت باش خودمو میرسونم طرفای ساعت ۱:۳۰یا۲شب بو‌د ماماهم اومد با اینکه ۴سانت نبودم هنوز همون ۱سانت بودم ماماهم خیلی خانم باتجربه و مهربونی بود واقعا ممنونشم
ماماخودم معاینم کرد گفت هنوز۱سانتی یکم راه برو
راه رفتم گفت استراحت کن حالا یکم استراحت کردم برام توپ اورد ورزشایی که گفت رو انجام دادم معاینه کرد دید همون ۱سانتم ساعت ۳شب بود امپول فشار توی سرمم زد که دردام شروع بشه چون اصلا درد نداشتم توی معاینه بعدیم ماماهم متوجه نافم شد گفت فتق ناف داری که😐دکتر هم دید گفت فک نکنم طبیعی بتونی فتق داری مانع میشه بچه بیاد پایین از طرفی معاینت کردم لگنت برای طبیعی خوب نیس
خلاصه ساعت شد ۴ من درد نداشتم ورزش میکردم مجدد امپول فشار زد معاینم کرد همون ۱سانت بودم ...
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان رهام مامان رهام ۴ ماهگی
مامان فندوق مامان فندوق ۸ ماهگی
پارت دوم


خیلی خیلی دردم شدید بود جوری ک پاهام بدون اختیار سیخ شدن نمیتونستم پیاده شم شوهرم سریع منو برد بیمارستان نتونستم برم پیش طبیب مامانم دستمو گرفت برد داخل منو دکتر اومد گفت چرا ساعت یازده نیومدی حدود ساعت دوازده نیم بود ک رفتم معاینه کرد هنوز دو سانت بودم و سر بچه خیلی پایین بود بستری کرد و مامانم لباسمو عوض کرد منو بردن تو بخش ب مامانم گفتن ابمیوه اینا بیارید اوردن برام رو تخت دراز کشیده بودم دو روز بود چیزی هم نخورده بودم ضعف داشتم شانس من تعویض شیفت شد منم تو زایشگاه راه میرفتم ک دکتر دیگ اومد دید شکمم سنگ سنگ شده دردم شدید بود معاینه کرد دو سانت بودم گفت مجبورم کیسه اب رو بترکونم دردی ک تو داری مال ده سانت هست کیسه اب ترکوند بچه مدفوع کردع بود گفت ی ساعت دیگ زایمان نکنی میبرم سزارین
منم خیلی ترسیدم بیش از حد گفتم ب مامانم بگید بیاد گقت ن پاشو ورزش کن میخاستم برم سرویس بلند شدم همینجوری اب میریخت ازم شورت پام بود رفتم دیدم مامانم وایستاده نگهبان نمیزاره بعد مامانم صدا زدم اومد بهش گفتم گفت امید ب خدا نترس رفتم سرویس بعد رفتم ورزش کنم اومدن ان اس تی بگیرن همینک دستگاه گذاشت ضربان قلب بچم افت کرد پرستار اومد لباس مناسب اتاق عمل تنم کنه گفتم توروخدا مامانم صدا بزن صدا زد اومد امادم کردن با اشک داشتم میرفتم از در زایشگاه بردن بیرون شوهرم بود گفت چرا میذارن درد بکشی از اول میبردن تند تند منو بردن اتاق عمل اونجا ب شوهرم گقتن پمپ درد میخاید شوهرم گفت اره و رضایت داد بردن اتاق عمل منو



بقیه پارت سوم
مامان گل پسری🩵💙 مامان گل پسری🩵💙 ۵ ماهگی
پارت ۲😂
شوهرم هول شد بدو بدو لباسامو آورد حتی نمی‌تونستم تکون بخورم لباسامو تنم کرد و به زور از پله ها رفتم پایین وااای چه دردی داشتم گفتم الانه که بزام ترافیک بود وحشتناک هی بوق میزد عصبانی بود من گریه میکردم تا بالاخره رسیدیم بیمارستان معاینه شدم دهانه رحمم بسته بود دکترم اومد بالا سرم گفت بستریش کنین
لباس بهم دادن پوشیدم به شوهرم گفتم برو وسایل و ساک بچه رو بیار اصلا فک نمی‌کردم بخوام بستری شم چون ۳۷ هفته بودم
کارای بستری انجام شد من چقدر گریه کردم از تنهایی خودم
بهم قرص زیر زبونی دادن کم کم دردام بیشتر شد دیگه نمی‌تونستم دراز بکشم ولی دهانه رحمم باز نمیشد .چون اتاقم خصوصی بود اجازه داشت همسرم بیاد به ماما گفتم گفت الان خیلی شلوغیم نمیشه خلوت تر بشیم بعد میگیم بیاد
ساعت ۱۲ شد زایشگاه خلوت شد به ماما گفتم بگین شوهرم بیاد گفت الان ۱۲ گذشته قبل ۱۲ باید میومد 😐گفتم خودتون گفتید الان شلوغیم بعد دیگه کوتاه اومد گفت زنگ زد بگو بیاد بالا
حالا مگه این شوهر من زنگ میزد وای چقدر فحشش دادم
دوستم زنگ زد به تلفن اتاق بهش گفتم توروخدا بگو نیما زنگ بزنه
زنگ زد گفتم بیا گفت مگه منو راه میدن حالا من دارم از درد به خودم میپیچم این لج کرده ......
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۵ ماهگی
#پارت۱۰
قبل اینکه ماما خودم برسه دکتر شیفت که از صبح تا شب تایم کاریش اومد معاینم کرد ولی وحشی بی عصاب خوابالو ، اینقدر دردم گرفت از معاینش که از دردی که داشتم میگرفتم از انقباضاتم بهم گفت چخبرته خانم مثل سوسولا ، بهش گفتم چه طرز حرف زدنه نمی‌بینی مگه درد دارم توام میای محکم دست تو می‌کنی داخلم دهنش و بست که نخواد دهن به دهن بشه رفت پیش یه دختر دیگه ای اونم مثل من شیکم اولی بود ولی اون کیسه آبش نشتی داشت معاینش کرد ۴ سانت و نیم بود .
ماما خودم رسید لباس عوض کرد اومد خیلی خوش برخورد یکم ژل زد معاینم کرد آروم که دردم نگیره گفت ۲ سانت و نیمی خیلی خوبه یکم با دستش ته مونده کیسه ابمو و خالی کرد بعد رفت انژیوکت برام زد خونم رو گرفت ، بهش گفتم این دکتره هم هست گفت آره گفتم اگه این بیاد بالا سرم من عمرا زیر دست این زایمان کنم من اینو نمی‌خوام گفت باشه پس زودتر با روش هایی که میگم باهام همکاری کن تا نیاد😂دوباره این دکتره با ریخت خابالوش اومد به مامام گفت من یعنی چون کیسه ابم پاره شده بود زودتر از اون یکی دختره که کیسه آبش نشتی داشت زایمان میکنم. مامام بعدشم بهم گفت بیا بریم تو تختت استراحت کن بخواب تا زودتر زایمان کنی خلاصه ساعت ۱۰ رب رفتم تو اتاق خودم مامام تمام وسایلمو چید لباس زایمان و تنم کرد میز آرامش رو چید عود دستگاه بخور شمع خوراکی هامو چید آب میوه آناناس ، آجیل ، آب ، موز ، کیسه آب گرمم و رفت آب گرم کرد اومد روغن بادوم بوی شیرین که خریده بودمم گذاشت رو میز به شوهرم اون سرم هایی که نیاز داشتمم نوشت رفت برام آورد سرمم وصل کرد ولی هیچ آمپولی نزد یعنی آمپول فشار اصلا برام نزد چون من انقباضاتم داشت شدید میشد منم با تکنیک نفس کشیدن و فوت کردنی که بهم میگفت درد هامو کنترل میکردم...
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۷ ماهگی