پارت ۲
رسیدیم بیمارستان و در طول مسیر من نه درد داشتم نه استرس فقط خروج آب حس میکردم ، وقتی رفتیم برای بستری بهم گفتن اول باید برم اتاق معاینه که ببینن شرایط بستری دارم یانه.
خلاصه من رفتم داخل و مدارکمم بردم اسم دکتر مو پرسیدن و اینکه چند هفته هستم و چیشد که اومدم ، پروندمو بررسی کردن با دکترم تماس گرفتن و یه سری فرم پر کردم.
بعد رفتم واسه معاینه و نوار قلب ، بر خلاف چیزی که شنیده بودم معاینه اصلا وحشتناک و درد آور نبود ، مامایی که معاینه کرد بهم گفت یک سانت دهانه رحم باز شده و بگو همسرت کارای بستری انجام بده.
بهشون گفتم من نمی‌خوام برم زایشگاه و اتاق خصوصی می‌خوام و کارای پذیرش انجام داد همسرم
منو بردن داخل اتاقم، لباسامو عوض کردن و بهم دستگاه وصل کردن برای آن اس تی.
پرسیدن دوست داری کی به عنوان همراه بیاد پیشت که گفتم خواهرم( چون اتاق خصوصی بود همراه می‌تونست بیاد و چون زایشگاه و اتاق خصوصی و کلا بخش زایمان طبیعی فضای کلی داشت همسرم نمیتونست بیاد و کلا خودمم دوست نداشتم اون لحظه ها باشه )
خواهرم اومد پیشم و ساعت یک رب به ۱۱ شده بود، مشغول حرف زدن بودیم و منتظر که دردا شروع بشه منم روحیم عالی بود و منتظر دخترم هی واسه شوهرم عکس می‌فرستادم و با ماما ها شوخی میکردم به خیال اینکه زایمان به همین راحتیه🥲
خلاصه مدام از نی نی نوار قلب می‌گرفتن و من خسته شده بودم هی میگفتم چرا آمپول فشار نمیزنین میگفتن نوار قلب بچه باید به یه ثباتی برسه که خیالمون راحت بشه بعد وارد مرحله بعدی بشیم و می‌گفتن ما با پزشکت در تماسیم و با مشورت همه کارا رو انجام میدیم نگران نباش...

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان حلما مامان حلما ۴ ماهگی
پارت ۳
خلاصه مدام از نی نی نوار قلب می‌گرفتن و من خسته شده بودم هی میگفتم چرا آمپول فشار نمیزنین میگفتن نوار قلب بچه باید به یه ثباتی برسه که خیالمون راحت بشه بعد وارد مرحله بعدی بشیم و می‌گفتن ما با پزشکت در تماسیم و با مشورت همه کارا رو انجام میدیم نگران نباش...
مامای همراه میخواستم که گفتن بعد از اینکه وارد ۴ سانت بشی میاد.
ناهارمو واسم آوردن منم کامل خوردم و بهم آمپول فشار زدن و دردا کم کم شروع شد
ماما اومد واسه معاینه گفت ۳ سانت شدی و من خوشحال که روندم خوبه و خود ماماهم خیلی مهربون بود و روحیه میداد.
دیگه عصر شده بودو هیچ خبری از زایمانم نبود و من حسابی خسته شده بودم و چون یکسره ازم نوار میگرفتن و هر کدوم ۴۵ دقیقه طول می‌کشید نمی‌تونستم راه برم و بشینم حسابی کلافه بودم
بخاطر آمپول هم درد داشتم و انرژی و روحیم بشدت کم شده بود
عصر شد و ماما اومد شیفت و تحویل مامای بعدی داد مامای دوم که معاینه کرد گفت ۲ سانتی که هنوز و من گفتم یعنی چی گفتن سه سانت که گفت نه این دو سانته و من دیگه واقعا روحیم نابود شد و گریم گرفت هی خواهرم بهم دلداری میداد ماما باهام حرف میزد و روحیه میداد ولی من دیگه خسته شده بودم
دستشوییمم گرفته بود که بخاطر نوار قلب بهم گفت اگه بری باید از اول بگیریم بزار واست سوند‌ وصل کنم ولی من میترسیدم گفتم نه تحمل میکنم
بهم گفت اذیت میشی اینجوری میگم برات لگن بیارن با لگن هم نتونستم دستشویی کنم و دیگه دید اذیتیم پرستارا رو صدا زد کمک کنن منو ببرن.
مامان دایانا مامان دایانا ۱۲ ماهگی
پارت دو
دقیقا تو ۳۹ هفته و تو شب قبلی که برای معاینه تحرکی مجدد باید میرفتم حس کردم یکم درد پریودی دارم و تو شکمم خفیف درد حس کردم.
به همسرم گفتم اگه تا صبح دردش ادامه داشت بریم بیمارستان. دردش مثل پریودی بود ، (البته من چون طبعم سرده کلا تو پریودی هام درد زیاد می‌کشیدم و خیلی به خودم میپیچیدم). اون شبم از درد خوابم نبرد و ادامه داشت همچنان.

صبح ساک و کریر رو با همسرم برداشتیم و رفتیم بیمارستان. رفتم بخش زایشگاه که اگه وقت زایمانه که بستری بشم و اگه نه دوباره معاینه تحریکی بشم. بیمارستان پیامبران هم رفته بودیم.

تو بیمارستان درد من کمتر شده بود ولی چون دیگه واقعا خسته بوده الکی آی و اوی کردم که بستریم کنن، اونجا نوار قلب گرفتن و دیدن تو نوار قلب کلی انقباض دیده شده و تو معاینه هم دیدن سر بچه خیلی پایینه، دیگه بستریم کردن.

تو اتاق زایمان که بردنم دردم تقریبا قطع شده بود و من استرس گرفتم که چرا زود اومدم و نکنه نتونم زایمان کنم. اونجا همسرم پیشم بود و خوراکی اینا بهم میداد و ماما همراه خودم فقط کنارم بود و همش ورزش میداد. آمپول فشار هم بهم زدن، سه چهار ساعت ورزش کردم ولی هربار معاینه میشدم کلا یه سانت بودم، دیگه واقعا استرس داشتم چون دوست داشتم طبیعی بتونم بیارم و اصلا نمی‌خواستم سزارین بشم. دیگه اینبار که دکترم اومد و معاینه کرد کیسه آبم رو پاره کردو اونجا بود که دردا شدت گرفتن. و تقریبا هر یه ساعت دو سانت دوسانت بیشتر باز میشدم.
مامان نوید مامان نوید ۱۵ ماهگی
تجربه من از زایمان در بیمارستان رضوی مشهد
تقریبا ۴۰ هفته ام پر شده بود دکترم گفت که دوشنبه برو بیمارستان برای ent ؛ اگر لازم باشه پرسنل به من زنگ میزنن ؛ من رفتم اتاق معاینه ؛ رفتار پرسنل خوب نبود از همون اول استرس به من وارد کردند و خیلی هم نوبتم طول کشید با اینکه خلوت بود ؛ خلاصه معاینه شدم و گفتن هنوز یکی دو روز دیگه جا داری ولی با این حال به دکترم زنگ زدن و جواب آزمایش ها رو بهش دادن و اون گفت برای فردا طبیعی ؛ بستری بشم ؛ با اینکه هیچ دردی هم نداشتم و دهانه رحمم هم اصلا باز نشده بود ؛ اینجا بود که پرسنل استرس وارد کردند و بهم گفتند زود برو کاراتو بکن و وسایلتو بیار و .... که بستری شی ؛ من بیرون داشتم با همسرم حرف میزدم که یکی از اون خانوما با لحن بد بهم گفت خانم زود باش دیکه بیا بهت لباس بدن برو لباساتو دربیا و اینا ؛ خیلی بد بود
خلاصه که من رفتم اتاقم و لباسامو تحویل دادم دوباره بهم الکترود و فشار اینا وصل کردن تقریبا ۵ دقیقه بعدش ضریان قلب بچه کند شد و صداش نمیوومد به پرستار گفتم اومد و رفت و بتز دوبار اومد بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن و به دکترم زنگ زدن یهو گفتن دکتر گفته سزارین اورژانسی ؛ منو بگو داشتم میمردم سوند وصل کردن داشتم میلرزیدم و یخ زده بودم خیلی بد بود بلاخره رفتم اتاق عمل ......
مامان آراد جون مامان آراد جون ۴ ماهگی
پارت سوم #
رفتیم رسیدیم بیمارستان رفتیم سمت زایشگاه بازهم یک حس و حال گنگ داشتم همون شب مشهد از زمین و هوا برف می‌بارید هوا خیلی سرد بود رفتم زایشگاه خلوت بود بيشتر تخت ها خالی بود فضای زایشگاه هم تاریک بود چون نزدیک صبح بود چون قبلش که برم نوتر بهداشتی گذاشته بودم وقتی که رفتم برای معاینه دیدم که نوار بهداشتی یکم خونی شده معاینه که کرد گفتم بلههه کیسه اب پاره شده دوسانت دهانه رحم بازه برو بستری شوو ولی آخه من آمادگی نداشتم هنگ هنگ بودم آخه بدون درد رفته بودم
بخودم که اومدم داشتم لباسای بیمارستان و تنم میکردن رفتم بستری شدم یک حالی بودم آخه دوستان من تاحالا خداروشکر خداروشکر بااین سنم تو بیمارستان بغیر از برای بیمارستان بستری نشده بودم بهم سرم وصل کردن دستگاه آن اس تی رو هم وصل کردن کع ضربان قلب بچه رو یکسره چک کنن دوساعتی فکر کنم گذشت که دیدم یک آمپول زدن تو سرمم آره آمپول فشار بود
یک ساعتی گذشت نمیدونم ساعت پنج بود یا شش صبح ک دردهای پریودی هی اومدن و رفتن الیته اثر همون آمپول بود
واسم صبحانه آوردن خوردم
بعدش ی ماما مال خود بیمارستان اومد شروع کرد به معاینه چون یکم درد داشتم گف آره نزدیک چهار سانتی زنگ بزنید تا موقع ماما همراهش بیاد البته تا اینجای درد هام قابل تحمل بود نزدیک ساعت نه صبح شد ک ماما همراهم اومد یکم بهم آبمیوه داد ک قندم نیفته بعد شروع کردیم به ورزش کردن ....
مامان ويهان👼🏻💎 مامان ويهان👼🏻💎 ۱۳ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید (((تجربه زایمانم))))
پارت اول:
طبق سونو تاریخ زایمانم ۲۹خرداد بود
چندروزی بود احساس میکردم شورتم‌خیس میشه ۱۷خرداد رفتم مطب دکترم بهش گفتم اونم معاینم کرد گفت ۱سانتی و احتمال نشتی کیسه اب داری از قبل هم فشارم گرفته بود فشارم بالا بود بعدش معاینه تحریکی برام انجام داد واقعا دردم گرفت منی که آستانه تحملم بالاس گفت ۳۸هفته و ۳روزی نامه میدم برو زایشگاه که زایمان کنی
من از قبل ماما همراه گرفته بودم به ماماهم زنگ زدم جریانو بهش گفتم اونم گفت سریع برو زایشگاه و به همکارم که شیفته زنگ‌میزنم‌ هواتو داشته باشه منم خودمو میرسونم
ساعت ۸:۳۰شب رسیدم زایشگاه همکار ماما همراهم مجدد فشارمو گرفت گفت فشارت بالاست معاینم کرد گفت کیسه ابت نشتی نداره (چقد از معاینه متنفرم واقعا درد داره)😢
گفت باید بستری بشی همسرم اومد وسایلامو برد و لباس بیمارستان پوشیدم که بستریم کنن همون موقع زنگ مامانم زدم که بیاد ،منو بردن تو یه اتاق تک نفره چون از قبل گفته بودم اتاق تک میخوام ،دستگاه وصل کردن برای نوار قلب بچه و سرم وصل کردن
گفتن باید ۴سانت بشی تا ماماهمراهت بیاد که اینو من نمیدونستم 😓خلاصه مامانم اومد پیشم بهم سر زد نمیزاشتن خیلی پیشم باشه گوشی هم ازم گرفتن گفتم زنگ ماماهم بزنین بیاد گفتن فعلا نمیشه باید ۴سانت بشی
دوبار معاینم کردن بعد منو تو یه اتاقی بردن پزشک شیفت اومد معاینم کرد یه چیزی داخل رحمم کرد گفت این اسمش ایزیه باعث میشه دهانه رحمت باز بشه
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۵ ماهگی
پارت یک زایمان طبیعی


من ۳۹هفته و۶روز بدون درد با مشورت دکترم رفتم بیمارستان شمال(خصوصی) تا بستری بشم گفتن چون بارداری دومته احتمال مدفوع کردن بیشتره زودتر باید بستری شه
خلاصه من با کلی استرس رفتم بیمارستان چون زایمان اولم هم با سرم زور بود من از شنبه ساعت یازده صبحبهم سرم زدن رو شروع کردن من یکشنبه نه شب زایمان کردم هی میگفتم نکنه سر این بچم هم اینجوری بشم بچه اولم پیش کسی نمیمونه غصه اونو داشتم کلا
تا کارای بستریمو انجام بدن و بستری بشم ساعت شد نه
زنگ زدن به دکتر شیفت(قبلش با دکتر خودم هم صحبت کردن ولی چون برای زایمان طبیعی نمیومد به دکتر شیفت زنگ زدن)
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت سه سانته سرمشو شروع کنید
ساعت نه و نیم سرم زورو برام شروع کردن به منم یه توپ دادن و ماما بهم گفت چه ورزشایی کنم یه سری نقاط فشاری هم به مامانم گفتم تو سرشونم که فشار بده کمک میکنه به باز شدن دهانه رحم و بهم گفتم تحریک نوک سینه هم انجام بدم
حالا من از اول زور میزدم که هرجوری هست اپیدورال بگیرم ماما گفت بزار دهانه رحمت به شیش سانت برسه بعد
گفت که وان اب گرم داریم میبریم اونجا شاید اصلا نیاز به اپیدورال نباشه
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته