پارت یک زایمان من

همه چی برمی‌گرده به ۲۷ خرداد ماه... یه روز عادی بارداریم وقتی وارد هفته ۳۳ و ۴ روز شده بودم. تازه صبحونه خورده بودم و حالم خوب بود. صبح حول و حوش ساعت ۹ ۱۰ صبح بود که از طرف بهداشت برای چکاپ هفتگی بهم زنگ زدن که برم. نزدیک خونه مونه و مشکلی نداشتم.
اینم بگم که تو گهواره خیلیییی دیده بودم همه در برابر بهداشت‌ رفتن جبهه می‌گیرن.
منم همین بودم چون بهداشت خیلی روم حساس بود. مخصوصا وزنم.
اما خبر نداشتم که همین بهداشت منو بچمو نجات می‌ده.
خلاصه من رفتم بهداشت. داشتم وارد ماه نهم بارداری می‌شدم واسه همین ورم داشتم ولی شکمم بزرگ نبود زیاد. وقتی بهداشت منو ندید از ورمی دست و پاهام تعجب کرد. وزنم رو ترازو خیلی زیاد شده بود. هر دقیقه مشکوک تر می‌شدن بهم. شوک بعدی وقتی بهمون وارد شد که فشارم رو گرفتن. منی که هر بار فشارم نرمال روی ۱۰ ۱۱ اینا بود... فشارم شده بود ۱۳... نگران تر شدن و ازم خواستن حتما پیش مامای بهداشت که شیفتش یه جای دیگه بود برم تا اونم چکم کنه. تا اون لحظه ته دلم غر می‌زدم که ای بابا... من که حالم خوبه اینا زیادی بزرگش می‌کنن... به هر حال ماه آخر بارداری ام و علائم های جور وا جور طبیعیه... خلاصه زنگ زدم به شوهرم تا بیاد منو ببره پیش ماما...
ادامه پارت بعدی...

بارداری تجربه زایمان زایمان زایمان زودرس بارداري بارداری

۴ پاسخ

والا نمی‌دونم چرا نصبت به بهداشت انقد جبهه میگیرن
منمچ خودم تو بهداشت کار میکنم والا من پیش دکترم میرفتم با کلی ویزیت همون کارای بهداشت انجام میداد نمی‌گم خب اونا تخصص دارند ولی بهداشتیا بی سواد نیستن من خودم یه باردار داشتم ارتفاع رحم که ازش گرفتم نسبت به هفته اش سه هفته کم بود ۲۸هفته بود ولی ارتفاع رحمش ۲۵بود برا برسی بیشتر فرستادیم بیمارستان مشخص شد آب کیسه کم می‌شده ولی آبریزش نداشت بستری شد تا زمانی که بچه بدنیا بیاد

تجربه زایملن مامان دخترم ماهلین

کنجکاو ادامه اش شدم 😅

............

سوال های مرتبط

مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۴ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۴ ماهگی
پارت چهارم تجربه زایمان من

بعد از این که فهمیدم بچم وزنش کم و آی یو جی آر هست، خودمو فراموش کردم گفتم فوقش تا ۳۷ هفته وزن می‌گیره دیگه. شروع کردم زیر نظر دکترا به خوردن غذا های کم نمک و رژیمی ولی مقوی... بچم تازه وزنش ۱۸۶۹ شده بود. الان که فکر می‌کنم اونقدری که مامای بهداشت روی من حساس بود و دقت می‌کرد دکتر متخصص خودم نبود. مامای بهداشت بارها و بارها همون اوایل که ورم کرده بودم و وزنم هی مدام بالا می رفت بهم هشدار داده بود.
در حالی که دکتر خودم هیچ... حتی تو مطبش منو سونو نمی‌کرد فقط سونوهای اصلی رو منو به مراکز دیگه می‌فرستاد..‌. خلاصه تو بخش همه چی عادی بود منم دوباره یه دبه نمونه ادرار دفع پروتئین ۲۴ ساعته جمع کردم و ساعت ۵ صبح تحویل دادم. همه چی خوب بود و تازه خواهرم به عنوان همراه اومده بود که ظهر کلی پرستار و دکتر ریختن سرم و گفتن سریع باید منتقل بشی زایشگاه تحت نظر باشی حالا چرا؟ چون جواب آزمایشم اومده بود دفع پروتئین ام از ۱۰۰۰ و خورده ای شده بود ۲۰۰۰ و خورده ای...اونجا بود که من استرسی شدم و فشارم دوباره بالا رفت و اصلا نفهمیدم خواهرم چطور لوازمم رو جمع کرد و رفتیم به زایشگاه... از این جا به بعدش برای من هر دقیقه از پر از استرس و نگرانی و ترس بود.
نفهمیدم چطور دوباره گان پوشیدم. دوباره بهم سرم سولفات وصل کردن. اونایی که تجربه دارن می‌دونن که وقتی این دارو وارد رگ میشه انگار تو کوره آجر پزی قرار می‌گیری اونقدر که داغ میشی... ضربان قلب خودم و بچم رفته بود بالا. دستگاه ضربان قلب خودم و ان اس تی بچه مدام بوق می‌زد. فشارم باز داشت می‌رفت بالا... وضعیت اصلا خوب نبود‌.

زایمان بارداری بارداری نوزاد
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۴ ماهگی
پارت آخر از تجربه زایمان من

خلاصه آخرش تو ۳۴ هفته و ۳ روز به خاطر مسمومیت بارداری سزارین شدم. از عملم راضی بودم دردم با شیاف کنترل نی شد قسمت سختش فقط اونجاست که بار اول می‌خوای بلند شی راه بری. بعدش با شکم بند اوکی میشه. تنها درد من این بود که بچم دستگاه بود و من ندیدمش... اونم سه روز طول کشید. من خودم بستری بودم و بازم کلی سرم بهم می زدن. خلاصه بعد از سه روز که بهتر شدم. تایم ملاقات که شلوغ بود سوار ویلچر شدم و با خواهرم رفتیم بخش nicu اینم بگم که رفتن و رسیدن به بچم خودش یه فیلم سینمایی بود. چون هم شلوغ بود هم آسانسور ها پر و طبقه رو اشتباه رفتیم و... یادمه محرم هم بود تاسوعا عاشورا... یه حال عجیبی بود. خلاصه رفتم nicu بچم تو دستگاه بود و دیدمش... یه دختر کوچولو و ریزه میز ولیییی سفید و صورتی و خوشگل که آروم خوابیده بود.🥺
وقتی با گریه صداش زدم: ماهلین دخترم!
بخدا یهو تکون خورد و لبخند زد. اونجا فهمیدم اونم منتظر مامانش بوده.
بقیه ماجرا زیادی طولانیه. از مرخص شدنم و تنها برگشتنم به خونه و حال خرابم. از این که شیر نداشتم و وقتی بیمارستان زنگ زد گفت بچه‌ات شیر می‌خواد و یهو شیر افتادم... از این که ۱۳ روز تو دستگاه بود و خودمم رفتم کنارش... از روزایی که اونجا با هم داشتیم و... خلاصه خدارو هزار بار شکر که به خیر گذشت. من همه اینا رو اول مدیون خدام بعد از بهداشت و مامای بهداشت که حتی وقتی بستری شدم هم زنگ می‌زد و حالم رو می‌پرسید.

بارداری زایمان نوزاد بیمارستان
مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ ۱ ماهگی
پارت 1
اومدم خاطره زایمانم بگم. بگم که چجوری بهم گذشت. من الان حدود هشت روز زایمان کردم. زایمان اولم خیلی راحت تر بود الا که فکرشو میکنم، زایمان اولم 33 هفته زایمان زود رس داشتم واسه همین برای زایمان دومم می‌ترسیدم. وقتی فهمیدم باردارم، از ده هفتهگی شروع کردم به شیاف گذاشتن تا هفته ۳۶، آخر هفته ۳۶. بعد دیگه زایمان من طبیعی بود. خلاصه من احساس درد داشتم ولی خیلی کم. خیلی هم حالت تهوع شدید و یار شدید تا دقیقه نود داشتم. واسه همین دوست داشتم بچه رو زودتر بردارن. هفته ۳۷ بود که رفتم پیش دکترم معاینه کرد، گفت یک سانتی.
و بهم گفت شیاف گل مغربی استفاده کنم که در عرض یک هفته بتونم زایمان کنم، پیاده‌روی بکنم و اینا. دیگه من اومدم شیاف گل مغربی رو حدود 4شبی استفاده کردم، بدون هیچ تغییری، یعنی یک سانت هم تغیر نکردم. کلی پیاده‌روی کردم، تهوع خیلی به فشار می‌اورد، انقباض داشتم، ولی انقباضای خیلی وحشتناکی بود، ولی منظم نبود، نامنظم بود. طوری بود که دیگه کلافه هم کرد و شوهرم هم از یه طرف مرخصیش تموم می‌شد، همش بهم می‌گفت بری سریع‌تر زایمان کن، بچه رو بردارن مرخصیم تمومه باید برم. خلاصه.
مامان محسن💙🧿 مامان محسن💙🧿 ۲ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
منو بستری کردن چون کیسه آبم پاره شده بود ، ولی اصلا درد نداشتم
دیگه از همون موقع همش نوار قلب بهم وصل بود ، قرص زیر زبونی هم بهم میدادن ، گفتن هر وقت ۴ سانت شدی به ماما همراهت زنگ می‌زنیم بیاد
اینم بگم من خیلی بد معاینه هستم اصلا نمیتونم تحمل کنم به خاطر همین خیلی سخت منو معاینه میکردن
از ساعت ۱۲ و نیم شب تا روز بعد من فقط یه سانت شدم و هیچ پیشرفتی نداشتم ، درد هم اونقدر نداشتم .با هر بار معاینه کل امیدمو از دست میدادم
وقتی من بستری شدم چهار نفر دیگه هم با من بستری شدن اونا پیشرفت میکردن و از اخر زایمان ، ولی من دریغ از یه ذره پیشرفت
خلاصه ساعت ۷ و نیم صبح دانشجو ها اومدن داخل یکمی شلوغ شد ، اگه شب برین کسی نیس ، بعد برای هر نفر یه دانشجو میزاشتن بالا سرش که شرح حال بگیره و اینا
خلاصه من همین جور بلا تکلیف مونده بودم که چی قرارع بشه هر دارو و قرصی که میدادن میگفتن بدنم بهش واکنش نمیده و هیچی باز نشده
تازه دکتر داور پناه اومد منو معاینه کنه ، نذاشتم کلا قهر کرد رفت گفت دیگه کسی این بیمار رو معاینه نکنه 😔
ادامه پارت بعدی...