پارت چهارم تجربه زایمان من

بعد از این که فهمیدم بچم وزنش کم و آی یو جی آر هست، خودمو فراموش کردم گفتم فوقش تا ۳۷ هفته وزن می‌گیره دیگه. شروع کردم زیر نظر دکترا به خوردن غذا های کم نمک و رژیمی ولی مقوی... بچم تازه وزنش ۱۸۶۹ شده بود. الان که فکر می‌کنم اونقدری که مامای بهداشت روی من حساس بود و دقت می‌کرد دکتر متخصص خودم نبود. مامای بهداشت بارها و بارها همون اوایل که ورم کرده بودم و وزنم هی مدام بالا می رفت بهم هشدار داده بود.
در حالی که دکتر خودم هیچ... حتی تو مطبش منو سونو نمی‌کرد فقط سونوهای اصلی رو منو به مراکز دیگه می‌فرستاد..‌. خلاصه تو بخش همه چی عادی بود منم دوباره یه دبه نمونه ادرار دفع پروتئین ۲۴ ساعته جمع کردم و ساعت ۵ صبح تحویل دادم. همه چی خوب بود و تازه خواهرم به عنوان همراه اومده بود که ظهر کلی پرستار و دکتر ریختن سرم و گفتن سریع باید منتقل بشی زایشگاه تحت نظر باشی حالا چرا؟ چون جواب آزمایشم اومده بود دفع پروتئین ام از ۱۰۰۰ و خورده ای شده بود ۲۰۰۰ و خورده ای...اونجا بود که من استرسی شدم و فشارم دوباره بالا رفت و اصلا نفهمیدم خواهرم چطور لوازمم رو جمع کرد و رفتیم به زایشگاه... از این جا به بعدش برای من هر دقیقه از پر از استرس و نگرانی و ترس بود.
نفهمیدم چطور دوباره گان پوشیدم. دوباره بهم سرم سولفات وصل کردن. اونایی که تجربه دارن می‌دونن که وقتی این دارو وارد رگ میشه انگار تو کوره آجر پزی قرار می‌گیری اونقدر که داغ میشی... ضربان قلب خودم و بچم رفته بود بالا. دستگاه ضربان قلب خودم و ان اس تی بچه مدام بوق می‌زد. فشارم باز داشت می‌رفت بالا... وضعیت اصلا خوب نبود‌.

زایمان بارداری بارداری نوزاد

۲ پاسخ

دکترتون کی بود🙁

وای اره به من بعد زایمان زد کل بدنم انگار گر گرفته بود مغزم هم میسوخت دیگه صدا زدم گفتم بیان قطع کنن

سوال های مرتبط

مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت سوم زایمان من

خلاصه هر روز کلی دکتر و پرستار و ماما بالا سرم می اومدن و می‌رفتن. فشارم کنترل شد... علائم خطر چی بود؟ همون چیزی که دکترا هر ساعت هزار بار ازم می‌پرسیدن.
سردرد
تاری دید
درد بالای شکم و...
جواب همه چی بود؟ نه نداشتم... حتی یه انقباض حتی یه خستگی هیچی... فقط ورم داشت اذیتم می‌کرد.
فشارم که نرمال شد دکتر منتقل کرد منو به بخش... یه آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعت دیگه برام نوشت. گفت احتمالا وضعیتت نرمال شده چون هیچ علائم خطری نداری. دوباره آزمایش بده و جوابش اگه پایین اومده باشه مرخص‌‌ میشم. اینم بگم که من هفته ۲۸ آمپول ریه زده بودم. دوباره بعد از بستری شدنم زدم. قرار شد تا هفته ۳۷ بچمو نگه دارن بعد زایمان کنم.
اینم بگم که من ۳۲ هفته سونو وزن رفته بودم و وزن بچم پایین بود. ۱۶۶۸ بود. پودر لیدی میل تا اون روز می‌خوردم. وقتی تو بخش بودم یه دکتر دیگه اومد منو دید. وسط ان اس تی گرفتن یهو شکمم رو به دستاش تو مشت گرفت انگار جمع و بلند کرد. حسابی شوکه شدم. یهو گفت خانوم این فقط شکم هست بچه‌ات خیلی ریزه. سریع بیا سونو.. تو سونو معلوم شد که بچم آ یو جی اره و وزن بچم زیاد تغییر نکرده. ناراحت شده بودم

بارداری زایمان زودرس زایمان سزارین
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس
مامان ماهان مامان ماهان ۸ ماهگی
سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
۳۸ هفته و ۶ روز بودم که رفتم بهداشت برای مراقبت
تقریبا یه هفته ای بود ک یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی استرس و اظطراب داشتم و ورم پاهام هم دو برابر شده بود
وقتی وزنم رو گرفت توی نه روز سه کیلو وزن اضافه کرده بودم
فوری منو فرستاد زایشگاه . زایشگاه آن است تی گرفت و برام آزمایش دفع پروتئین و سونوگرافی نوشت
فردا صبحش که میخواستم برم سونو از صبح زود احساس خیس شدن میکردم و همش آبریزش داشتم نوار هم گذاشتم ابریشم خیلی کم بود و مثل ترشحاتم بود سونوگرافی رو رفتم و عصر همون روز جوابش رو بردم زایشگاه
وقتی رفتم معاینه شدم دهانه رحمم دو سانت باز بود و کیسه آب هم سوراخ شده بود .
بستری شدم و منو بردن داخل زایشگاه .
اول از همه یه سرم بهم وصل کردن و یه آمپول هم تو رگ تزریق کردن
بعد هم یه قرص برام آورد و گفت بزار زیر زبونت
بعد اتاقم رو جا به جا کردن و دستگاه آن است تی رو بهم وصل کرد و یه نوار قلب گرفت
نوار قلب خوب بود بهم گفت برم رو توپ ورزش کنم
تقریبا یه چهل پنجاه دقیقه ای روی توپ ورزش کردم درد هام کم کم شروع شده بود هر نیم ساعت یه بار دردم می‌گرفت
از مرگ شروع میشد و میزد دقیقا مثل مواقعی ک احساس دفع داری و یبوستی ولی دردش چندین برابر شدید تر .
بعد دوباره اومد رفتم روی تخت و دوباره ازم نوار قلب گرفت .
و دوباره ورزش روی توپ ...
دردهامم داشت شدید تر و نزدیک تر میشدن
تقریبا هر یه ربع یه بار
اومده معاینه کردن با خودم گفتم حتما الان سه چهار سانتی هستم
اما همچنان دو سانت بودم
منتظر بودم چهار سانت بشم تا به نام همراهم بگن بیاد
دوباره رفتم شروع کردم به ورزش روی توپ
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت یک زایمان من

همه چی برمی‌گرده به ۲۷ خرداد ماه... یه روز عادی بارداریم وقتی وارد هفته ۳۳ و ۴ روز شده بودم. تازه صبحونه خورده بودم و حالم خوب بود. صبح حول و حوش ساعت ۹ ۱۰ صبح بود که از طرف بهداشت برای چکاپ هفتگی بهم زنگ زدن که برم. نزدیک خونه مونه و مشکلی نداشتم.
اینم بگم که تو گهواره خیلیییی دیده بودم همه در برابر بهداشت‌ رفتن جبهه می‌گیرن.
منم همین بودم چون بهداشت خیلی روم حساس بود. مخصوصا وزنم.
اما خبر نداشتم که همین بهداشت منو بچمو نجات می‌ده.
خلاصه من رفتم بهداشت. داشتم وارد ماه نهم بارداری می‌شدم واسه همین ورم داشتم ولی شکمم بزرگ نبود زیاد. وقتی بهداشت منو ندید از ورمی دست و پاهام تعجب کرد. وزنم رو ترازو خیلی زیاد شده بود. هر دقیقه مشکوک تر می‌شدن بهم. شوک بعدی وقتی بهمون وارد شد که فشارم رو گرفتن. منی که هر بار فشارم نرمال روی ۱۰ ۱۱ اینا بود... فشارم شده بود ۱۳... نگران تر شدن و ازم خواستن حتما پیش مامای بهداشت که شیفتش یه جای دیگه بود برم تا اونم چکم کنه. تا اون لحظه ته دلم غر می‌زدم که ای بابا... من که حالم خوبه اینا زیادی بزرگش می‌کنن... به هر حال ماه آخر بارداری ام و علائم های جور وا جور طبیعیه... خلاصه زنگ زدم به شوهرم تا بیاد منو ببره پیش ماما...
ادامه پارت بعدی...

بارداری تجربه زایمان زایمان زایمان زودرس بارداري بارداری
مامان Anya مامان Anya روزهای ابتدایی تولد
پارت سیزدهم تجربه زایمان


خلاصه از زایشگاه بردنم به بخش عمل سزارین، تو راه مامانم رو دیدم و دوباره بغلم کرد و راهیم کرد داخل بخش... و دوباره ما داستان توقف صندلی چرخدار در جای غیرمنتظره رو داریم... مامایی که منو آورده بود هی میگفت زود باش دکتر عجله داره ولی من اونجا هیچچچ عجله ای ندیدم .. تو راهروی اون بخش یسری صندلی چیده شده بود ، بهم گفت از صندلی چرخدار بیا پایین و اینجا منتظر بمون... خودم که دیگه حالم از کلمه انتظار بهم میخوره ... منم با یه کیسه سوند که بهم وصل بود و یه سرم خالی که با لوله هاش و آنژیکتش هنوز به دستم وصل بود و درد و کیسه آبی که هنوز ازش آب می‌ریخت از صندلی چرخدار پاشدم و روی صندلی های اون بخش نشستم... اوففف که نگم از سرمای اونجا ، انگار تو یخچال بودم... مثل اینکه اتاق عمل از عمل قبلی کثیف شده بود و کسی که مسئول تمیز کردن اونجا بود نیومده بود و هیچکی هم گردن نمی‌گرفت که بره تمیز کنه😑
و تازه اونجا بود که ساعت رو دیدم... اونا دیشب گفته بودن اگه تا ۸ صبح زایمان طبیعی نکرد می‌بریم واسه سزارین ولی اون وقت ساعت نزدیکای ۱ ظهر بود...
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۹
دیگه سرمو با یه روسری محکم بستم و خوابیدم وقتی بیدار شدم نزدیکای شب بود ی سردردم به جای اینکه بهتر بشه بدتر شده بود طوری بودش که فقط تو حالت خوابیده دردش آروم بود ولی وقتی از جام پا می‌شدم انقدر سرم درد می‌کرد که اصلاً قابل تحمل نبود حتی نمی‌تونستم بشینم بچه رو شیر بدم دوباره پا شدیم رفتیم بیمارستان و اونجا دوباره منو حسابی معاینه کردن و گفتن هیچ مشکلی نداری ولی بهم یه سرم تزریق کردم که توش به نظرم بتامتازون بود سرم که تموم شد سردرد منم آروم شد دکتر بیهوشی که سر زایمان بالا سرم بود اومد و همون بین که دکتر بیهوشی که سر زایمان بالا سرم بود اومد و همون بین که مثلاً اومده بود برای معاینه ازم پرسید پمپ درد داشتی گفتم نه چون حالم خوب نبود گفت تو که موقع زایمان حالت خوب بود گفتم که منظورتون توی اتاق عمله گفتش بله در حالی که من فکر می‌کردم باید از قبل می‌گفتم گفت نه تو اتاق عمل اگر بهم می‌گفتی برات می‌ذاشتم خلاصه اینجوری شد پمپ درد هم نذاشتم
قبل از مرخص شدن از بیمارستان که دکتر اومده بود معاینم کنه بهم گفت موقع عمل متوجه شده لگنم از بالا تنگ بوده و از پایین اندازش خوب بوده برای همین موقع زایمان متوجه نشده بوده و فقط می‌دیده بچه به دنیا نمیاد به خطر همینم بچه توی کانال زایمان گیر کرده بود و سرش کشیده و خربزه‌ای شده بود ولی من هنوز هم ترجیحم روی زایمان طبیعیه چون بعد از زایمان سزارین با وجود اینکه حدود یک ماه گذشته هنوزم که هنوزه بخیه‌هام درد می‌کنه و اون سردرد بعد از زایمان رو مونده
پایان
مامان نخودی مامان نخودی ۳ ماهگی
فرداش رفتم بیمارستان قائم و سونو دادم که واقعا خداروشکر واقعا دکترش عالی بود و به لطف خدا تشخیص داد که آیو جی آر و وضعیت خوب نیست...خلاصه بخش زنان بستری کردن ...رفتم رو تخت دراز کشیدم و ان اس تی رو وصل کردن ...یک که گذشت پرستار یه قرص آورد و گفت اینو بخور کم کم دردات شروع شه واسه زایمان ..منم گذاشتم زیر زبونم ...چند دقیقه ای نگذشته بود که یهو کلا صدای قلب بچه رفت ...
کلی دکتر و پرستار جمع شدن هرچی دستگاه و اینور اونور کردن دیدن نه واقعا صدای قلبش دیگه نمیاد ...
همونجا تو عرض شاید سه دقیقه بردنم اتاق عمل ...یعنی بدو بدو ..سوار ویلچر کردنم و بدو بدو رفتیم اتاق عمل ‌..تا به تخت رسیدیم گفت بدو برو رو تخت ...همه چی خیلیییی سریع بود ...انگار فهمیده بودم ولی نفهمیده بودم ...بعد گفتم الان میخواین سزارین کنین؟گفتن اره گفتم من نمیخام ..ولی میدونستم هیچ راهی نیست ...
خلاصه دکترا اومدن و پرده رو کشیدن هنوز بهوش بودم که دکتر گفت میخوام شروع کنم ..منم جیغ زدم من هنوز بیدارممم
یهو همون موقع ها بود که بیهوش شدم کامل و دیگه هیچی نفهمیدم....‌‌
وقتی چشمامو باز کردم فهمیدم بیهوش شده بودم و الان همه چس تموم شده
مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت هفتم
هفدهم هشت شب مرخص شدم. خدارا شکر آسانسور داریم و دغدغه بالا رفتن از پله را نداشتم. ساعت یک شب خوابیدم و چهار صبح که بیدار شدم دیدم پاهام شدیداً ورم کرده. خیلی برام عجیب بود چون اصلاً ورم بارداری نداشتم و 24 ساعت هم از سزارینم گذشته بود. هرچقدر که می‌گذشت ورم شدیدتر میشد. تا 9 صبح صبر کردم ولی ورم به دست ها و صورتم رسیده بود. چشمام از شدت ورم مثل یک خط صاف شده بود. به بهداشت زنگ زدم مامای بهداشت گفت باید آزمایش ادرار بدی شاید پروتئین اوری داشته باشی. رفتم بیمارستان واسم آزمایش ادرار نوشت و گفت جواب را باید نشون دکتر خودت بدی. تا42 روز بعد از زایمان هیچ دکتری زیر بار بیمار دکتر دیگه ای نمیره. دکتر خودم هم رفته بود مسافرت.
آزمایش دادم و دیدم بعله پروتئین ادرارم مثبت شد. تو راه برگشت از بیمارستان شوهرم یک دست انداز را نگرفت و سریع رد شد. همونجا حس کردم دوباره داره درد قفسه سینه ام شدید میشه. به خونه رسیدم و دراز کشیدم. و شوهرم رفت. که دوباره نفسم منقطع شد. مامانم زنگ زد به شوهرم و 115. منم با 10% ظرفیت ریه ام نفس می‌کشیدم و گاهی که نفسم بالا میومد جیغ میزدم. آنقدر جیغ زدم که بعداً متوجه شدم همه همسایه ها ریخته بودن تو کوچه. ۱۰ دقیقه طول کشید تا ۱۱۵ رسید. وقتی رسید دیگه نفس من باز شده بود. تکنسین ۱۱۵ هم گفت من نمی‌دونم چیکار باید بکنم. اگر میخای تا ببریمت بیمارستان. که خودم گفتم نه دکترم گفت به مرور هوا خارج میشه. عصر دوباره رفتیم دکتر داخلی و آزمایش ادرار ۲۴ ساعته نوشت. و گفت احتمالا از عوارض عمله.
👇🏻👇🏻👇🏻
مامان آرتین 💙🧿 مامان آرتین 💙🧿 ۵ ماهگی
پارت اول سزارین
تقریبا ۱۰ روز مونده بود به زایمان .‌. البته من زهیمانن ۳۷ هفته تاریخ خورد بخاطر اینکه بچم ای یو جی ار بود .
از همون روزا دیگه بدنم کشش نداشت یا گاها فشارم میرفت بالا
یا خون دماغ بودم یا بیحال یا بچه حرکت نمیکرد خلاصه هر روز پر از استرس بودم و تازه ماشین هم نداشتیم و همش میترسیدم اگه کیسه اب بترکه چی ...
یروز سردرد شدم تا شب بند نیومد رفتم زایشگاه اونجا فشارم بالا بود .
دیگه تصمیم گرفتم بر نگردم خونه. همونجا توی بیمارستان موندم تقریبا هفت روز تحت نظر بودم . چون پزشکم هم میخواست بره سفر و بهم گفت اگه تو این روزا دردت گرفت و اومدی من نبودم با پزشک دیگه صحبت کردم اون کارات و میکنه و عملت میکنه . در حالی که من فقط میخواستم سزارین شم و بیمارستان دولتی هم فوق العاده سخت میگیره . منم به پزشکم گفتم خودم مرخص نمیکنم تا روز زایمان که شما برگردی و برام اتفاقی نیفته . غافل از اینکه چ زجری رو برای خودم درست کرده بودم . زایشگاههر روز دوسه تا خانم برای زایمان طبیعی میومدن و کلی جیغ و داد و بیداد وحشتناک بود شبا تا صبح صدای جیغ ایت خانما میومد ..‌‌.. صبح زود هم باید آزمایشم ازم میگرفتن از نظر روحی کاملا داغون بودم
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان هیراد💙 مامان هیراد💙 ۷ ماهگی
بعد که رفتیم بالا یه اتاق بود اتاق معانه اول رفتم اونجا دکتری که قرار بود بچرو بگیره و بالا سرم باشه اومد و معانم کرد گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت به شدت نرمه و زایمانت راحت میشه من کلی خوشحال شدم که میرم یه زور میزنم تموم میشه دیگ😂 خلاصه رفتیم اتاق زایمان به ماما همراهم زنگ زدم گفت خودم کار خیلی مهم واسم پیش اومده یه مامای دیگ رو میفرستم بعد این که ۳ سانت شدی بهش زنگ بزن بیاد. بعد یه پرستار هم همراه اون دکتر اومدن بالاسرم و دستگاه ان سی تی وصلل کردن دوباره و چون دردی نداشتم بهم امپول فشار زدن . ساعت هفت بود که دردام داشتن شروع میشدن اولاش قابل تحمل بود . دکتر معانم کرد گفت سه سانتی منم به مامانم گفتم زنگ زد به ماما همراه خانم کریمی بود و بلافاصله اومد و خی آرومم میکرد خیلی مهربون بود واگه ایشون نبودن من میمیردم ساعت ۱۰ بود که معانم کردن گفتن ۵ سانتی ماما همراه منو آورد پایین نشوند رو توپ زایمان و ورزشی دیگ و به مامانم می گفت ببرش حموم و به کمرش اب گرم بگیر