پارت سیزدهم تجربه زایمان


خلاصه از زایشگاه بردنم به بخش عمل سزارین، تو راه مامانم رو دیدم و دوباره بغلم کرد و راهیم کرد داخل بخش... و دوباره ما داستان توقف صندلی چرخدار در جای غیرمنتظره رو داریم... مامایی که منو آورده بود هی میگفت زود باش دکتر عجله داره ولی من اونجا هیچچچ عجله ای ندیدم .. تو راهروی اون بخش یسری صندلی چیده شده بود ، بهم گفت از صندلی چرخدار بیا پایین و اینجا منتظر بمون... خودم که دیگه حالم از کلمه انتظار بهم میخوره ... منم با یه کیسه سوند که بهم وصل بود و یه سرم خالی که با لوله هاش و آنژیکتش هنوز به دستم وصل بود و درد و کیسه آبی که هنوز ازش آب می‌ریخت از صندلی چرخدار پاشدم و روی صندلی های اون بخش نشستم... اوففف که نگم از سرمای اونجا ، انگار تو یخچال بودم... مثل اینکه اتاق عمل از عمل قبلی کثیف شده بود و کسی که مسئول تمیز کردن اونجا بود نیومده بود و هیچکی هم گردن نمی‌گرفت که بره تمیز کنه😑
و تازه اونجا بود که ساعت رو دیدم... اونا دیشب گفته بودن اگه تا ۸ صبح زایمان طبیعی نکرد می‌بریم واسه سزارین ولی اون وقت ساعت نزدیکای ۱ ظهر بود...

۶ پاسخ

تو بیمارستان بدی رفتی که انقد اذیت شدی خدارو شکر بیمارستانی که من قرار برم گوشی همراه آزاده و روی رفتار پرستاران خیلی حساس هستند اما با این وجود من ماما همراه گرفتم اگه یکم آرامش بهت داده بودن با اون آمپول فشار ها به راحتی شبش زایمان طبیعی کرده بودی و تموم شده بود

خب چرا اسم بیمارستان رو نمیگی

وای سرم اومده

کدوم بیمارستان بودی

واقعا چرا انقده به مادرا کم محلی میشه قلبم درد گرفت خدا نگذره از این آدما امیدوارم برام پیش میاد واقعا وگرنه از گریه میمیرم اونجا باهام اینجوری کنن🥲

چه عذابی کشیدی بمیرم براتتت🥲

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۳ ماهگی
پارت هفتم
تجربه زایمان:وقتی ب تکنسین گفتم که درد طبیعی کشیدم و بچه داره بهم فشار میاره سر بیرون اومدن تازه متوجه حالم شد ازم خواست تاروی اون صندلیای انتظار بشینم.گف نگران نباشم سریع میفرستنم اتاق عمل.همون موقع ی پرستار دیگه اومد و گف اتاق عمل رو برای دکتر فلانی اماده کردن ک قرار مریضشو عمل کنه😕 همون دکتری ک تو زایشگاه اسمشو میاوردن قرار مریضشو عمل کنه و من بعد اون هستم😑😑😑😑 انگار قرار نبود این داستان تموم بشه..دوباره دلشوره اضطراب کل وجودمو گرف...حالم خیلی بد بود..ترس...درد...فشار....استرس و اضطراب هرلحظه زایمان‌کردن🥺🥺🥺 اون پرستار رف اون داخل و انگار با اونا حرف زد ک شرایط من اورژانسی هس و من اول عمل شم.همون موق دکترمم اومد رف اون داخل...
از وضع خودم بخوام بگم که خیلی ناجور بودم ب پهنای صورتم اشک میریختم اب بینیم راه افتاده بود از درد ب خودم میپیچیدم ی سوندم بهم وصل بود اون مخزنشو داده بودن دستم سختم بود رو صندلی بشینم اون شلواری ک نصفه پام‌کرده بودن ازپام افتاده بود پایین و اونقد دردم زیاد بود نمیتونستم اینارو باهم‌کنترل کنم.(از لحاظ شخصیتی خیلی نازک نارنجی ام و تاحالا تو همچین شرایطی قرار نگرفته بودم واسه همین خیلی تو عذاب بودم) روب روی اون صندلی های انتظار ی پنجره بود ک از اونجا شوهرمو صدا کرده بودن بیاد امضا بزنه واسه عمل اما من متوجه نشده بودم..ی لحظه دیدم شوهرم اومد اونجا....ادامه
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۲

صبح قرار شد ساعت ۴:۳۰ بیمارستان نیکان سپید باشم، چون روز شلوغی بود برای سزارین و در واقع من نوبت سزارین و اتاق عمل نداشتم، دکترم گفت این‌ساعت برم که اولین عمل باشم و مشکلی پیش نیاد
خلاصه فکر میکردم خیلی باید استرس داشته باشم ولی خیلی ریلکس بودم انگار خدا یه توانی بهم‌ داده بود که از پسش بربیام رفتم بیمارستان نیکان سپید، از بخش اورژانس وارد شدم و رفتم بلوک زایمان
دکترم با مامای مقیم هماهنگ کرده بود اونم گفت سریع مدارک رو بدین برای تشکیل پرونده و بعد از اون بهم لباس داد و گفت تمام لباس هات رو در بیار و گان اتاق عمل بپوش
دراز کشیدم و باز ازم NST گرفتن، بعدش از پشت دست راست رگ گرفتن و آنژیو کت وصل کردن که خیلی هم درد داشت چون خیلی بد برام وصل کرد…
همش منتظر بودم بیان سوند رو وصل کنن ولی دیدم سوند نزاشتن برام
در نهایت گفتن دراز بکشم رو یه تختی که جلوی در بلوک زایمان بود و دو نفر اومدن و من و بردن اتاق عمل، لحظه عجیبی بود سقف رو فقط میدیدم از روی تخت و از کنار های تخت اتاق عمل های متعدد رو میدیدم که همشون چراغ هاشون خاموش بود چون اون ساعت عملی نبود😄
ادامه تایپک بعدی👈🏻
م
مامان پسرناز🌱🇮🇷 مامان پسرناز🌱🇮🇷 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین ۲
اون شب اگه میخواستیم بمونیم باید رضایت میدادیم که اگه بچه نارس بود و ... به گردن خودمونه و اگه میخواستیم هم تا ۳۸ هفته پ ۵ روز صبر کنیم باید رضایت میدادیم که بند ناف و .. اگه مشکل ایجاد کرد گردن بیمارستان نیست😐
سخت ترین دوراهی عمرم بود ولی بالاخره قبول کردیم دو روز دیگه صبر کنیم تا ۳۸ هفته و ۵ روز بشه.
پس فرداشب که واسه بستری رفته بودیم گفتن دکتر اونقدر براش محرض بوده که نمیتونستم زایمان طبیعی انجام بدم که گفته یه شب زودتر بستری شم تو بخش زایمان طبیعی و صبح برم بخش سزارین تا شاید بیمه قبول کنه به دلیل عدم پیشرفت
جوری بود که فکر میکردن اشنای دکترم که اینطور داره تلاش میکنه برامون
خلاصه بستری شدم و منتظر تا فرداصبح
ساعتای ۴ صبح بود که اومدن بهم سرم وصل کردن ، بهم گفتن سرم قندیه ولی روش نوشتن سرم اکسی توسین فکر کنم که همون سرم فشاره ..
منم که تو بخش زایمان طبیعی بستری بودم ، خانوما میومدن اونجا جیغ و درداشونو میکشیدن و لحظه اخر میرفتن واسه در اوردن بچه
من از شدت استرس وفتی حال اونارو میدیدم ، صبح که اومدن واسه معاینه ام ۴ سانت باز شده بودم و کیسه ابم پاره شده بود
ولی بدون هیچ درد یا انقلاضی این اتفاق افتاده بود ...
مامان نیلا مامان نیلا ۸ ماهگی
مامان آلما و 🩷🩵 مامان آلما و 🩷🩵 ۲ ماهگی
داستان زایمانم ❤️۲
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه صبح دو قلو ها دنیا اومدن
مامانم و مادرشوهرم کمکم کردن از تخت بیام پایین ( این روزای آخر بلند شدن و نشستن واسم سخت بود و نیاز به کمک داشتم )
رفتم رو ویلچر نشستم و از بخش زنان اومدیم بیرون دم در بخش شوهرم وایساده بود همه با هم سوار آسانسور شدیم و رفتم به سمت اتاق هم عمل
دم در از خانوادم و شوهرم خداحافظی کردم و در اتاق عمل بسته شد .
پرستاری که همراهم اومده بود منو راهنمایی کرد به سمت اتاق انتظار ، اونجا مدارک و پرونده پزشکی مو تحویل پرستارای بخش اتاق داد و خودش رفت ، یکی از پرستار های اتاق عمل اومد کنارم تند تند ازم سوال میپرسید و صدای قلب بچه ها رو گوش داد و دلیلی که میخواستم سزارین کنم و .. همه ازم پرسید بعدش میخواست بره گفتم کی منو میبرید اتاق عمل گفت عجله نکن خیلی زود میایم دنبالت 😅
داخل اتاق انتظار روی صندلی نشسته بودم نمی‌دونم چقدر گذشت که پرستار اومد دنبالم و گفت بریم اتاق عمل ،
اتاق عمل و اتاق انتظار کنار هم بودن در اتاق که باز شد دیدم چند تا خانم دارن تند تند وسایل عمل روی میز میزاشتن . منو به سمت تخت سرد اتاق عمل هدایت کردن و گفتن بشین و پاهات رو دراز کن ، لباسم از پشت باز کردن و تا روی شونه هام آوردن ، بهم سرم و دستگاه فشار و غیره وصل کردن . همین حین دکتر بیهوشی اومد و خودشو معرفی کرد ، دو تا دستیار داشت که از قبل وسایل واسش آماده کرده بودن ( یک ظرف پر از بتادین ، گاز ، قیچی ، سوزن و ...)
فرزندپروری حاملگی نوزاد فرزندپروری بارداری
مامان دردونه مامان دردونه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید