۲ پاسخ

خبببب
چطور دکتر با بیهوشی قبول کرد
من ک ب هر دکتری گفتم گفت فقط از کمر
چون ممکنه چسبندگی داشته باشی
تا بچه بیاد بیرون با بند ناف بیهوشی بهش برسه

بیمارستان خصوصی بودین؟

سوال های مرتبط

مامان آلما و جوجه ها مامان آلما و جوجه ها ۲ ماهگی
داستان زایمانم ❤️۲
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه صبح دو قلو ها دنیا اومدن
مامانم و مادرشوهرم کمکم کردن از تخت بیام پایین ( این روزای آخر بلند شدن و نشستن واسم سخت بود و نیاز به کمک داشتم )
رفتم رو ویلچر نشستم و از بخش زنان اومدیم بیرون دم در بخش شوهرم وایساده بود همه با هم سوار آسانسور شدیم و رفتم به سمت اتاق هم عمل
دم در از خانوادم و شوهرم خداحافظی کردم و در اتاق عمل بسته شد .
پرستاری که همراهم اومده بود منو راهنمایی کرد به سمت اتاق انتظار ، اونجا مدارک و پرونده پزشکی مو تحویل پرستارای بخش اتاق داد و خودش رفت ، یکی از پرستار های اتاق عمل اومد کنارم تند تند ازم سوال میپرسید و صدای قلب بچه ها رو گوش داد و دلیلی که میخواستم سزارین کنم و .. همه ازم پرسید بعدش میخواست بره گفتم کی منو میبرید اتاق عمل گفت عجله نکن خیلی زود میایم دنبالت 😅
داخل اتاق انتظار روی صندلی نشسته بودم نمی‌دونم چقدر گذشت که پرستار اومد دنبالم و گفت بریم اتاق عمل ،
اتاق عمل و اتاق انتظار کنار هم بودن در اتاق که باز شد دیدم چند تا خانم دارن تند تند وسایل عمل روی میز میزاشتن . منو به سمت تخت سرد اتاق عمل هدایت کردن و گفتن بشین و پاهات رو دراز کن ، لباسم از پشت باز کردن و تا روی شونه هام آوردن ، بهم سرم و دستگاه فشار و غیره وصل کردن . همین حین دکتر بیهوشی اومد و خودشو معرفی کرد ، دو تا دستیار داشت که از قبل وسایل واسش آماده کرده بودن ( یک ظرف پر از بتادین ، گاز ، قیچی ، سوزن و ...)
فرزندپروری حاملگی نوزاد فرزندپروری بارداری
مامان دردونه مامان دردونه ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۱ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۲ ماهگی
سلام دوستای قشنگم
من اومدم از تجربه عمل سزارینم و تجربه بیمارستان بگم بهتون امیدوارم به دردتون بخوره ❤
اول اینکه ۳۸هفته و صفر روز بچم به دنیا اومد با وزن ۲۹۰۰
الکی خودتونو خسته وزن گیری نکنید همش ژنتیک هست من بهترین تغذیه رو داشتم باز با این حال وزنش بیشتر نشد .
😅مامانای عزیز من اصلا شب قبل عمل نخوابیدم تو راه بیمارستان به همسرم میگفتم من تو اتاق عمل میخوابم انقد که بیخواب بودم خانوادمم به مسخره کردن من میگفتن حتما با استرس اتاق عمل میخوابی به همین خیال باش😑رفتیم پذیرش شدیم تو لابی منتظر موندیم و اومدن دنبالمون با همسرم تا جلو در بلوک زایمان بودیم بعدش من رفتم داخل و همسرم پشت در بود کل لباس در اوردن لباس اتاق عمل دادن و یه سری سوالات پرسیدن و سرویس رفتم و رفتم رو یه تخت دراز کشیدن فشارم و گرفتن و از بچه ان اس تی گرفتن و همه چی خوب بود قرار بود من اولین نفر اتاق عمل دکترم باشم و ده دقیقه دیقه برم اتاق عمل اما به دکترم بیمار اورژانسی افتاد و یه ساعت بعد بردنم اتاق عمل،قبل اتاق تو اون یه ساعت😅من خوابیدم تو بخش یه عالم مریض دیگه ام بود که وقتی پاشدم فقط یه نفر بود و پرستار گفت تو توابتو اوردی و چه ریلکس خوابیدی😑😑بعد از خوابی که کردم یواش یواش باید اماده رفتن میشدم و قبل عمل یه قسمت خیلی بدی بود به اسم سوند ،فک نمیکردم انقد درد داشته باشه یه درد خیلی بد و با سوزش شدید کاش میشد این سوندو تو بی حسی زد 😓😓
بعد سوند سوار ویلچر کردن و بردن تو بخش اتاق عملا روی تخت و منتظر اماده شدن اتاق عملم بودم که برم برا عمل و دکترمو دیدم و و یه سری پرستار سوال میپرسیدن