پارت سوم زایمان من

خلاصه هر روز کلی دکتر و پرستار و ماما بالا سرم می اومدن و می‌رفتن. فشارم کنترل شد... علائم خطر چی بود؟ همون چیزی که دکترا هر ساعت هزار بار ازم می‌پرسیدن.
سردرد
تاری دید
درد بالای شکم و...
جواب همه چی بود؟ نه نداشتم... حتی یه انقباض حتی یه خستگی هیچی... فقط ورم داشت اذیتم می‌کرد.
فشارم که نرمال شد دکتر منتقل کرد منو به بخش... یه آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعت دیگه برام نوشت. گفت احتمالا وضعیتت نرمال شده چون هیچ علائم خطری نداری. دوباره آزمایش بده و جوابش اگه پایین اومده باشه مرخص‌‌ میشم. اینم بگم که من هفته ۲۸ آمپول ریه زده بودم. دوباره بعد از بستری شدنم زدم. قرار شد تا هفته ۳۷ بچمو نگه دارن بعد زایمان کنم.
اینم بگم که من ۳۲ هفته سونو وزن رفته بودم و وزن بچم پایین بود. ۱۶۶۸ بود. پودر لیدی میل تا اون روز می‌خوردم. وقتی تو بخش بودم یه دکتر دیگه اومد منو دید. وسط ان اس تی گرفتن یهو شکمم رو به دستاش تو مشت گرفت انگار جمع و بلند کرد. حسابی شوکه شدم. یهو گفت خانوم این فقط شکم هست بچه‌ات خیلی ریزه. سریع بیا سونو.. تو سونو معلوم شد که بچم آ یو جی اره و وزن بچم زیاد تغییر نکرده. ناراحت شده بودم

بارداری زایمان زودرس زایمان سزارین

۸ پاسخ

واقعا خدا خیر اون بهداشت و اون دکتر بیمارستان که فرستادت سونو و بده

چقدر سخت

خدا به اون مامای بهداشت خیربده

ولی بهم ثابت شدش واقعا موقع زایمان و درد کشیدن دعا کنی میگیره
خدا به ادم انگار خیلی خیلی نزدیکه....

دختر منممممم

عزیزم حس گناه بهم دست داده
نمیدونم یادت میاد یا نه از تجربه زایمانم نوشتم و گفتم برات دعا کردم باردار شی،چند روز بعدش گفتی باردار شدی انقد ذوق کردم انگار خواهر نداشته ام باردار شده
موقع زایمان که درد میکشید تو اون ده دقیقه اسم سه نفر اومد تو ذهنم براشون دعا کردم
اولیش تو بودی
گفتم خدایا باردار بشه همین حال من و تجربه کنه
من به منظوری که بلاهایی که سرم اومدش تو بارداری سرت بیاد دعا نکردم ولی عین چیزایی که واسه خودم اتفاق افتاد تو کل بارداریت دیدم اتفاق افتاده واسه توام.
نمبخواستمم بگم ولی واقعا امشب حس گناه و چه مدل دعا کردنی بود بهم دست داد
جالبه اون دو نفر دیگه موقعی که درد نداشنم تو یادم اومدن ولی تو اولین نفر و دقیقا موقع دردهای وحشتانکی که ثانیه ایی میگرفت اومدی تو ذهنم
حلالم کن تو رو خدا🤦🏻‍♀️🫂❤️

معاینه هم می‌شدی

خدا بهت رحم کرده واقعا دعا ب جون این بهداشت کن من از ۴ماهگی ورم شدید داشتم زیر نظر متخصص شهرمون بودم اصلا نفهمید مشکل من چیه چندبار بخاطر فشار بالا بیهوش شدم بهش گفتم گفت طبیعیه فشارت بالا باشه رفتم بیمارستان ازم ازمایش گرفتن گفتن دفع پروتئین ادرار ۲۴ساعت بده تا خواست جواب ازمایش بیاد من کیسه ابم پاره شد تا رسیدم بیمارستان بوشهر ۲ساعت طول کشید و بچمو از دست دادم🥲🥲هیچکسم جوابگو نبود حتی بهم نگفتن ک باید با امبلانس برم و وضعیتم واقعا خطرناک بود مصمومیت بارداری داشتم

ادامه گلم

سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۲ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس
مامان ایلماه مامان ایلماه ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۲ ماهگی
پارت چهارم تجربه زایمان من

بعد از این که فهمیدم بچم وزنش کم و آی یو جی آر هست، خودمو فراموش کردم گفتم فوقش تا ۳۷ هفته وزن می‌گیره دیگه. شروع کردم زیر نظر دکترا به خوردن غذا های کم نمک و رژیمی ولی مقوی... بچم تازه وزنش ۱۸۶۹ شده بود. الان که فکر می‌کنم اونقدری که مامای بهداشت روی من حساس بود و دقت می‌کرد دکتر متخصص خودم نبود. مامای بهداشت بارها و بارها همون اوایل که ورم کرده بودم و وزنم هی مدام بالا می رفت بهم هشدار داده بود.
در حالی که دکتر خودم هیچ... حتی تو مطبش منو سونو نمی‌کرد فقط سونوهای اصلی رو منو به مراکز دیگه می‌فرستاد..‌. خلاصه تو بخش همه چی عادی بود منم دوباره یه دبه نمونه ادرار دفع پروتئین ۲۴ ساعته جمع کردم و ساعت ۵ صبح تحویل دادم. همه چی خوب بود و تازه خواهرم به عنوان همراه اومده بود که ظهر کلی پرستار و دکتر ریختن سرم و گفتن سریع باید منتقل بشی زایشگاه تحت نظر باشی حالا چرا؟ چون جواب آزمایشم اومده بود دفع پروتئین ام از ۱۰۰۰ و خورده ای شده بود ۲۰۰۰ و خورده ای...اونجا بود که من استرسی شدم و فشارم دوباره بالا رفت و اصلا نفهمیدم خواهرم چطور لوازمم رو جمع کرد و رفتیم به زایشگاه... از این جا به بعدش برای من هر دقیقه از پر از استرس و نگرانی و ترس بود.
نفهمیدم چطور دوباره گان پوشیدم. دوباره بهم سرم سولفات وصل کردن. اونایی که تجربه دارن می‌دونن که وقتی این دارو وارد رگ میشه انگار تو کوره آجر پزی قرار می‌گیری اونقدر که داغ میشی... ضربان قلب خودم و بچم رفته بود بالا. دستگاه ضربان قلب خودم و ان اس تی بچه مدام بوق می‌زد. فشارم باز داشت می‌رفت بالا... وضعیت اصلا خوب نبود‌.

زایمان بارداری بارداری نوزاد
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۱
من شنبه ۲۷ تیر رفتم مطب پیش دکترم شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز که اون روز اتفاقا داشتن تعمیرات تو مطب انجام میدادن و اتاقا همه پر بودن و اتاق دکترم پر وسیله بود و نمیشد که بزم دراز بکشم و راحت صدای قلبو گوش بدیم ایستاده صدای قلبو گوش کردیم که با دکتر کلی خندیدیم که اینم شد یه خاطره بعد دکتر گفت فردا طبق این دو هفته قبلی که هر هفته ان اس تی دادی برو بیمارستان و ان اس تی بده من روز بعد عصر رفتم و ان اس تی دادم و دهانه رحمم رو که چک کردن که اصلا باز نشده بود ولی واقعا درد داشت چک کردن دهانه رحم ان اس تی رو دکتر دید و گفت تکوناش خوبه و قلبشم خوب میزنه از فردا هر روز بیا برای ان اس تی که اگه مشکلی نبود بمونی تا اول مرداد روز بعد شوهرم منو خواهرمو بعد ناهار رسوند بیمارستان که من ان اس تی بگیرم ان اس تی خوب بود دکتری ک شیفت بیمارستان بود ان اس تی رو چک کرد و گفت دراز بکش دهانه رحمت رو ببینم قبلش هم ماما دهانه رحمم رو چک کرده بود که بسته بود دکتر هم چک کرد و گفت یه فینگر هم نیست شنبه هم یه سونو انجام داده بودم که داخل سونو زده بود وزن بچه ۳۸۵۰ ولی دکتر سونو میگفت وزنش بیشتره به ۴ یا ۴۳۰۰ میخوره دکتر شکمم رو هم چک کرد گفت بچه بهش نمیخوره ۴۳۰۰ باشه ولی اگه ۴۳۰۰ باشه نمیتونی بیشتر صبر کنی وزنش بیشتر بشه سخت میشه زایمان لباسامو پوشیدم رفتم پیش دکتر که گفت همسرت هست گفتم نه رفته سرکار گفت زنگ بزن بیاد کارای بستری رو انجام بده.......
مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۱ ماهگی
ادامه تجربه سزارین

#تجربه سزارین :

من ۳۸ هفته و ۳ روز متوجه شدم حرکات بچم کم شده
رفتم بیمارستان و ان اس تی گرفتن و گفتن انقباض ندارم و ضربان قلب بچه نرماله
با دکترم مشورت کردن گفتن برو سونوگرافی وزن بعد بیا که دکتر نظر بدن ( وزن بچه تو سونو ۳۰ هفته و ۳۶ هفته یه مقدار بالا بود )
رفتم سونو بیمارستان جاهای دیگه وقت نداشتن بیمارستان وزن بچه 4/150 تخمین زدن ولی دستگاهش+-600 گرم بود خطاش زیاد بود دکترم اعتماد نکرد و گفت شنبه برم مطبش دوباره برام سونو بنویسه جای دیگه برم
دو روز بعد دوباره یه جا دیگه سونو دادم ولی دکتره وزن بچه نزد و فقط سونو بیوفیزیکال انجام داد جوابشو بردم بیمارستان دکترم شاکی شد و گفت من برا وزن فرستادم چرا وزن نزده و... (نمیدونم منشی دکترم ثبت نکرده بود یا دکترسونو اشتباه کرد)
دکترم دوباره همون سونو بیمارستان منو فرستاد اما یه دکتر دیگه بود اونم بعد کلی بررسی وزنشو 4/100 تخمین زد
دکترم گفت خطای دستگاه زیاده نمیشه اعتماد کرد و فوری سزارین کنم بستریشو با قرص و آمپول فشار زایمان کن اگه نشد بعد سزارین کنیم
منو ساعت 2 ظهر بدون هیچ درد و انقباض یا باز شدنه دهانه رحم ، بستری کردن و بهم قرص های زیر زبونی میدادن تا دردم شروع بشه دائم ازم ان اس تی میگرفتن که یه انقباض داشته باشم و فوری بهم آمپول فشار بزنن (میگفتن تا انقباض یا درد نباشه نمیشه آمپول فشار زد)
(من برا بچه اولم آمپول فشار زدم و خیلی خوب بود ۷ زدن ۹ بچم دنیا اومد ولی برا اون از ۳ درد داشتم)
مامان فندوق مامان فندوق ۱ ماهگی
پارت ۱زایمان
شنبه ۶تیرماه عصر نوبت دکتر داشتم چند روز قبلش که رفته بودم دکتر وزن نینی کم بود گفت سونو داپلر بده رفتم سونوداپلر ۵.۶روز طول کشید تا برم نشون دکتر بدم وقتی رفتم ماما بعد چکاپ گفت وزن جنین خوب نیس باید احتمالا زایمان کنی من شوکه زده شدم گعت حالا دکتر ببین چی میگ دکتر اومد ماینه کرد گفت کامل دهانه رحم بسته بعد سونو را دید گفت رشدش خوب نیس یا الان یا نهایت یه هفته دیگ بابد زایمان کنی یه معرفی نامه داد گفت برو پیش این دکتر سونو کنه و نظرش چیه هر چی این گفت دیگ همون ساعت ۱۰شب شانسی زنگ زدم مطب دکتر گفت سریع بیا رفتم دوباره سونو داپلر گرفت که هزینش ۷ تومن شد خیلی زور بود 😂ولی فدا سر بچم ،بعد گفت سونو داپلر هم خوب نیس همین الان برو بستری شو به دنیا بیار الان بهتر از یه ساعت دیگ دیر کنی پشیمونی فایده نداده من موندم یه عالمه سر در گمی هنوز ساک نخریده بودم لباس زیر و اینا واسه خودم نخریده بودم رفتیم خونه همینجور سر در گم بودیم برم نرم اخه من طبیعی دوست نداشتم زایمان کنم مثه کابوس بود برام دکترم گفت طبیعی کمکت میکنیم اگ واقعا نتونستی سز میکنم یکم فکر کردیم ترسیدم جاریم هی میگفت پاشو بریم گفتم برم بستری شم وسایلا اماده کردم رفتیم بیمارستان ان اس تی بگیرم گفت باید یه چیزی بخوری نشستم تا جاریم یه چیزی بیاره ادامه بعدی ...
مامان نخودی مامان نخودی ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین البته از طبیعی تبدیل شدم به سزارین

سلام مهربونا۳۷ هفته بودم که احساس کردم آبریزش دارم ..شب ساعتای ۱۲ تقریبا رفتیم بیمارستان ...ان اس تی گرفتن و یکم ضربانش نرمال نبود یه ماسک زدو گفت حسابی بو کن ..بعدش ضربان اوکی شد ..گفتنباید تست آمنیوشور بدی ولی ما وسیله شو تموم کردم برو بخر ‌...
من بستری بودم همراهم کلی داروخونه گشت ولی پیدا نکرد ...بیمارستان هم گفت تا صبح باید بمونی تا بری سونو مطمئن شیم ..موندم تا صبح ....
صبح هم وسیله امنیو شور پیدا شد هم سونو کردن...
وای امنیوشور افتضاح بود یه چیز آهنی گنده کردن تو واژن که واقعا بد بود...و گفتن آبریزش از کیسه آب نیست و ترشح هست...
بعدش بردنم سونو ...سونو مشکوک بود به آی یو جی آر ...یعنی مشکل خونرسانی جفت به جنین البته اینم بگم دوبار سونو شدم یعنی اول رفتم سونو وزنش از آخرین سونو که آزاد رفته بودم چند هفته قبل کمتر زده بود ..دکتر بیمارستان که دید گفت داپلر بده ..البته که همش کار خدا بود انگار فقط داشت جون بچه رو نجات میداد ...بقیشو بگم شمام حس میکنین که واقعا لطف کرد و نگه داشت بچه رو🥹
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد