تجربه زایمان سزارین البته از طبیعی تبدیل شدم به سزارین

سلام مهربونا۳۷ هفته بودم که احساس کردم آبریزش دارم ..شب ساعتای ۱۲ تقریبا رفتیم بیمارستان ...ان اس تی گرفتن و یکم ضربانش نرمال نبود یه ماسک زدو گفت حسابی بو کن ..بعدش ضربان اوکی شد ..گفتنباید تست آمنیوشور بدی ولی ما وسیله شو تموم کردم برو بخر ‌...
من بستری بودم همراهم کلی داروخونه گشت ولی پیدا نکرد ...بیمارستان هم گفت تا صبح باید بمونی تا بری سونو مطمئن شیم ..موندم تا صبح ....
صبح هم وسیله امنیو شور پیدا شد هم سونو کردن...
وای امنیوشور افتضاح بود یه چیز آهنی گنده کردن تو واژن که واقعا بد بود...و گفتن آبریزش از کیسه آب نیست و ترشح هست...
بعدش بردنم سونو ...سونو مشکوک بود به آی یو جی آر ...یعنی مشکل خونرسانی جفت به جنین البته اینم بگم دوبار سونو شدم یعنی اول رفتم سونو وزنش از آخرین سونو که آزاد رفته بودم چند هفته قبل کمتر زده بود ..دکتر بیمارستان که دید گفت داپلر بده ..البته که همش کار خدا بود انگار فقط داشت جون بچه رو نجات میداد ...بقیشو بگم شمام حس میکنین که واقعا لطف کرد و نگه داشت بچه رو🥹

۶ پاسخ

دیروز دکتر به منم گفت شاید سزارین بشم...
قبلا از طبیعی میترسیدم ولی الان نگرانم که سزارین چه عوارضی داره...

ادامشو نذاشتی ک

عزیزم
حال خودت چطوره بهتری🫂
مثل دختر من که مشکل جفت داشت
البته کار خدا بود واقعا که هم خودم زنده موندم هم پناه🤦🏻‍♀️
کاملا درکت میکنم🫶💖
نی نی از دستگاه اومد؟
حالش چطوره؟
وزنش چقدره جوجه
راستی نخودی دخمله یا پسر😍🩷💙

نی نی دستگاه رفت؟

قدم نو رسیده مبارک عزیزم 🥰
قبلاً هم مشکوک به آی یو جی آر بود ؟ با هفته ی آخر شده ؟ از کجا میشه این مشکل رو فهمید ؟

مبارکه گلم بازم خداروشکر ک بسلامتی زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان نخودی مامان نخودی ۳ ماهگی
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۳ ماهگی
مامان محمد مامان محمد ۱ ماهگی
تجربه سزارین من
من قصدم زایمان طبیعی بود ولی ذهنم رو برای هر اتفاقی باز گذاشته بودم که اگه طبیعی نشد و سزارین شدم تو ذوقم نخوره و هول نکنم و همین طور هم شد ۳۹ هفته و ۵ روز رفتم بیمارستان تا به خواست دکترم ی سونو فقط بدم ببینیم وضعیت بچه چطوره اصلا به قصد زایمان نرفتم بیمارستان 😅 بعد سونو هم قرار بود معاینه تحریکی بشم تا کم کم دردام شروع بشه حتی از ماما همراهم پرسیدم تو معاینه ممکنه کیسه آبم پاره بشه که گفت نه اصلا برا همین با تصور اینکه میرم و برمیگردم خونه صبح از خونه زدیم بیرون 😅 ای دل غافل ... سونو رو که دادم دکترم دقیقا همون ساعت زایمان داشت و تو بیمارستان بود بهش نشون دادن جواب رو گفت بستریش کنین. بچم ظاهرا رشتش دیگه خیلی خوب نبوده برا همین بیشتر موندنش ریسک داشت. خلاصه بستری شدم و قرص زیر زبونی بهم دادن ان اس تی هم وصل کردن ۱۱ بستری شدم کم کم دردام شروع شد ، پهلو چپم و پشت کمرم سمت چپ خیلی درد می‌گرفت کم کم زیاد شد دردا ولی ان اس تیم اصلا خوب نبود ضربان قلب بچه با انقباض های من افت پیدا می‌کرد برا همین سریع گفتن سزارین بشم . کمتر از یک ساعت درد طبیعی کشیدم ولی همون هم واقعا زیاد بود، ادامه
....
مامان شایلین🧸🩷 مامان شایلین🧸🩷 ۴ ماهگی
*تجربه من از زایمان سزارین در ۳۷ هفته و ۵ روزگی*
من روز اول فروردین که از خواب بیدار شدم یکم پتوی روم خیس شده بود،شک کردم که کیسه آبه رفتم بیمارستان ماما معاینه کرد دهانه رحمم بسته بود ان اس تی هم گرفتن خوب بود گفتن اگه بازم احساس آبریزش داشتی برو سونو فیزیوکال بده.من تمام اون روز رو تا فرداش خودمو با استرس چک میکردم که خیس نشده باشم😖.صبح ساعت ۵ یهو احساس کردم یه چیز داغ در حد ترشح ازم خارج شد.هرجور بود تو روز تعطیل یه سونوگرافی پیدا کردم و رفتم سونو دادم که مایع آمنیوتیک از 100mm شده بود 77mm،زنگ زدم منشی دکتر گفت برین بیمارستان نیاز باشه دکتر میاد.
سوار ماشین شدیم که بریم سمت بیمارستان یهو وسط پام خیس شد و همینطوری ازم آب میومد حسابی ترسیده بودم🥲فهمیدم کیسه ابم کامل پاره شده.
رسیدیم زایشگاه از شانس خوبم گفتن دکترت تو بیمارستانه ودیگه لازم نبود منتظر بمونم
سریع لباسمو عوض کردن و بهم سرم زدن و آزمایش ادرار و خون گرفتن و منتظر بودم برم اتاق عمل که دردای وحشتناکی تو دلم می‌پیچید
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان 🍯آرن🐻 مامان 🍯آرن🐻 ۷ ماهگی
شرح زایمان:
38هفته و 4روز
6دی با شک به نشتی کیسه آب ماما همراهم گفت برو زایشگاه تست بده تا مطمئن شی صبح اومدم تست منفی بود خودمم 1 سانت بودم بازم تشکیل پرونده دادن که تا عصر تحت نظر باشم و برم سونو بیمارستان رفتم سونو گفت آب دورش مشکلی نداره ولی نمره تنفسش خوب نیس🫠گفتن باید بستری بشی خلاصه 1 ظهر بستری شدم زنگ زدم مامانم اومد گفتن فردا صبح باید سونو تکرار شه اگه مشکلی نداشت ترخیصی اگه داشت دکتر تصمیم میگیره منم به شدت دلم میخواست زایمان کنم بار چهارم بود تو بارداری بستری میشدم همه وسایلمم برده بودم خلاصه شروع کردم فیلمای زایمان فیزیولوژیک و زایمان راحت رو نگا کردن و شکسته ریخته یه حرکتایی میزدم و تو راهرو پیاده روی میکردم ولی آنچنان امیدی نداشتم چون از34 هفته 1سانت بودم بیشتر نشده بود تا امروز صبح ازم چند بار ان اس تی گرفتن که یه بارشم چند ثانیه ضربان قلب بچه افت کرد ولی دیگه تکرار نشد دیگه صبح معاینه کردن گفتن 2سانتی برو سونو اگه مشکل نداشت برو بخش و بعدم ترخیص منم ناراحت و نا امید که باید برم دوباره بیام
سونو گفت هیچ مشکلی نداری ماما شیفتم گفت عصر میری بخش ظهر که ماما شیفتم عوض شد دوباره ان اس تی گرفت که اگه بدون مشکل بود برم بخش ولی اومد گفت چقدر انقباضات شدت داره بذار نشون دکتر بدم شاید واسه زایمان نگه داره
خلاصه رفت نشون داد اومد گفت باید بمونی واسه زایمان ولی بدون القا و اینا پاشو اگه میخوای ورزش کن منم پاشدم شروع کردم به ورزش با اینکه امیدی نداشتم گفتم من از دیروز یه سانت بیشتر شدم معلوم نیس چقدر طول بکشه پیشرفتم
داشتم پله نوردی میکردم تو راهرو که مامانم اومد گفت بیا دکتر اومده