پارت اول سزارین
تقریبا ۱۰ روز مونده بود به زایمان .‌. البته من زهیمانن ۳۷ هفته تاریخ خورد بخاطر اینکه بچم ای یو جی ار بود .
از همون روزا دیگه بدنم کشش نداشت یا گاها فشارم میرفت بالا
یا خون دماغ بودم یا بیحال یا بچه حرکت نمیکرد خلاصه هر روز پر از استرس بودم و تازه ماشین هم نداشتیم و همش میترسیدم اگه کیسه اب بترکه چی ...
یروز سردرد شدم تا شب بند نیومد رفتم زایشگاه اونجا فشارم بالا بود .
دیگه تصمیم گرفتم بر نگردم خونه. همونجا توی بیمارستان موندم تقریبا هفت روز تحت نظر بودم . چون پزشکم هم میخواست بره سفر و بهم گفت اگه تو این روزا دردت گرفت و اومدی من نبودم با پزشک دیگه صحبت کردم اون کارات و میکنه و عملت میکنه . در حالی که من فقط میخواستم سزارین شم و بیمارستان دولتی هم فوق العاده سخت میگیره . منم به پزشکم گفتم خودم مرخص نمیکنم تا روز زایمان که شما برگردی و برام اتفاقی نیفته . غافل از اینکه چ زجری رو برای خودم درست کرده بودم . زایشگاههر روز دوسه تا خانم برای زایمان طبیعی میومدن و کلی جیغ و داد و بیداد وحشتناک بود شبا تا صبح صدای جیغ ایت خانما میومد ..‌‌.. صبح زود هم باید آزمایشم ازم میگرفتن از نظر روحی کاملا داغون بودم

۴ پاسخ

نبايد 7 روز میموندی خب هر کی بود اعصابش میپوکید

منم چندروززایشگاخ بستری بودم ازلحاظ روحی داغون شدم

ای یو جی ار دیگه یعنی چی 🥹🥺🥺🥺

عزیزم😞چقدر اذیت شدی

سوال های مرتبط

مامان پریزاد مامان پریزاد ۱ ماهگی
طبیعی بی‌سرانجام (قسمت اول تجربه زایمان)
از هفته ۳۰ طبق پرس و جو‌های فراوون توی همین اپلیکیشن گهواره تصمیم گرفتم برای زایمان برم تحت نظر دکتر فرحناز مهیار و بیمارستان هدایت رو انتخاب کردم. دلیل انتخابم هم ساده بود. بیمه‌شده تامین اجتماعی هستم و هزینه‌هام اونجا صفر می‌شد. شنیده بودم دکتر مهیار پزشک سبک‌دست و حاذقیه. از همه متخصص‌های زنان بیمارستان هدایت هم مراجعین بیشتری داره که واقعا هم همینطور بود.
روزی که رفتم پرونده تشکیل دادم به من گفتن که ما اینجا وزن بالای ۱۰۰ کیلو رو زایمان نمی‌کنیم. شکم اول رو سزارین نمی‌کنیم.
منم خب وزنم زیر ۱۰۰ بود و بنظر نمی‌رسید تا پایان هفته ۴۰ هم بالای ۱۰۰ کیلو بشم. متقاضی سزارین هم نبودم و خودم قلبا دلم می‌خواست که طبیعی زایمان کنم. توی تبلیغات بلوک زایمان بیمارستان هدایت هم دیده بودم که زایمان بی‌درد با اپیدورال هم دارن. اینطور شد که من حتی روز تاسوعا مرتب ویزیت‌هام رو علارغم صف طولانی نوبت و معطلی زیاد هر هفته تا ۴۰ هفته و ۳ روز توی بیمارستان هدایت رفتم.
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
دوستانی که منو دنبال میکنند میدونند که فشار خون بالا داشتم
چهار روز هفته ۳۰ بستری بودم.....
هفته سیو شش و سه روز وقت دکتر داشتم بیمارستان شهدای گمنام میدان خراسان رفتم فشارم گرفت ۱۶ روی هشت بود بهم یه آمپول زدن فشارم بیاد پایین نیومد گفت برو خونه دوتا همزمان متیل دوپا بخور میاد پایین...... اما نیومد.....ساعت یک شب خودم گرفتم روی پونزده بود.... دیگه شب علی رقم میل باطنی شوهرم شب خوابیدم گفتم صبح میرم دکترم و آروم شد خوابیدیم صبح دوباره گرفتم بازم بالا بود رفتم دکترم گفت باید بستری بشی و ختم بارداری نامه داد برای سزارین اجباری و بستری (نکته مهم اینکه دکتر من اصلا اصراری روی بیمارستان خودش و دولتی نداشت یا اینکه بگه حتما باید سزارین بشی نه پولی ازم گرفت هیچ)
رفتم اکبرآبادی فشارم گرفت بالا بود ازم آزمایش گرفتن و تو اورژانس بستری شدم دکتر اومد گفت مریض فشار بالا داریم اومد من دید گفت با برانکارد بردن بخش زایمان طبیعی اونجا آزمایش اینا باز گرفتن و اصلا معاینه نکردن
توی بلوک زایمان هم اصلا معاینه نکردن......
دکتر اومد گفت میخوای سزارین اختیاری گفتم نه طبیعی اپیدورال رفت بعداز چند دقیقه اومد گفت سزارین اورژانسی باید بشی
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۰ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان اول سزارین اختیاری 🩵
چون زایمان من خیلی عجیب غریب و وحشتناک بود برام نمیخواستم بیام بنویسم چون باردارا ممکنه بترسن یا فکر کنن زایمان سزارین خیلی بده و‌ فرار کنن اما سوالات زیاد بود و خیلی میپرسیدین گفتم بیام بنویسم
من قبلش یه دکتر داشتم که‌ همیشه پیش اون ویزیت میشدم‌ و کل بارداریم تحت نظر اون بودم و قرار بود تو ۳۷ هفته برم مطبش و اونجا معاینه لگن بشم (من همیشه درمانگاه میرفتم پیش اون دکترم بخاطر اون برای معاینه میگفت مطب خودم بیا ) به امید اینکه بگه لگنت تنگه و زایمان من سزارین اجباری بشه میخاستم برم…
اما
۳۶ هفته بودم که رفته بودم بیمارستان چون حرکات نینیم کم بود رفتم ان اس تی بگیرم که ببینم وضعیتش چطوره اونجا پرسجو کردم گفتن برای تنگی لگن قبول نمیکنن که سزارین اجباری بشی و من کلا منصرف شدم و دیگه مطب دکتر خودم نرفتم‌ اونجا تو بخش اورژانس یه دکتر دیگه بود که خیلی خوب و‌ مهربون بود و قیمت عملشم‌ مناسب بود باهاش حرف زدم و هماهنگ شدم که اون منو عمل کنه گفت روز دوشنبه من کلینیک هستم بیا اونجا که من تو ۳۷ هفته بودم و همون روز که گفته بود رفتم و بهم شمارشو داد و گفت اگه لک بینی یا پاره شدن کیسه اب حتی کم شدن حرکات جنین بود بهم زنگ بزن و بگو که من بیام بیمارستان سریع ( مطب خودش یه شهر دیگه بود و فقط بیمارستان میومد ) خلاصه گفت برو و سه شنبه یعنی ۷/۸ گفت برای عمل بیا و صبحش بهت نامه میدم میری بستری میشی و چون بیمارستان دولتی سزارین اختیاری قبول نمیکنن بهانه جور میکنیم و یکار میکنیم انگار سزارین اجباری هستی ...
مامان آرتین 💙🧿 مامان آرتین 💙🧿 ۵ ماهگی
#پارت دوم سزارین

از همه بدتر این بود هر روز بهم میگفتن فردا عملت میکنیم و شیف بعدی که عوض میشد میگفتن نه باید طبیعی بیاره سه دفعه ای اینجوری شد و منم هر روز روحیم بیشتر از دست میدادم ... فقط دلم به حرف پزشکم خوش بود که بهم قول داد نمیزارم طبیعی بشی و عملت میکنم .
یروز دیگه گریم گرفتم خیلی گریه کردم چون وضع خودم بدتر میشد و بچمم تکنوناش کم بود بزور شیرینی و ابمیوه و سرم تکون میخورد ..
پرستارم اومد بالا سرم گفت چرا گریه میکنی من دیگه حتی نمیتونستم حرف بزنم دیگه نه میتونستم مرخص بشم چون نزدیک به زایمان شده بودم نه میدونستم چی قراره بشه ....
بعد کلی گریه پاشدم رویی تختم درست کردم وسایلم مرتب کردم و دیگه با هیچ کس حرف نمیزدم ... عصر همون روز شیف عوض شد و سرپرستارش خیلی خانم خوبی بود ازم پرسید چرا عمل نشدی منم براش توضیح دادم گفت خودم کارات رو میکنم ک فردا عمل شی با پزشکتم تماس میگیرم خدا بهش سلامتی بده اون نجاتم داد ... اما هنوز خیلی از مسیر مونده بود و من غافل از همه جا بودم
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۳ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت ششم
اما انگار خود نی نی هم دلش میخواست زودتر. بیاد دنیا چون بعد معاینه دکتر گفت بله کیسه ابت سوراخ شده اما پاره نشده هنوز .ساعت ۷و نیم بود که مطب بودم بهم گفت از همینجا برو بیمارستان تا منم چند تا مریضام و ببینم و تا ساعت ۹ میام.منم در غیر قابل باورترین حالت روز ۲۴فروردین رفتم سمت بیمارستان برای دنیا اومدن دختر عجولم.از همونجا به خونوادم و مادرشوهرم زنگ زدم و گفتم من دارم میرم واسه عمل بیاین اونجا زودبیاین اگه قبل عمل ندیدمتون واسم دعا کنید...حس عجیبی داشتم هم خوشحال بودم و ذوق داشتم هم ناراحت و ترس خیلی یهویی شد..حتی نتونستم فیلم بگیرم و از این قرتی بازیا..😄فاصله مطب تا بیمارستان با گوشیم یه فیلم گرفتم با کلی گریه با دخترم صحبت کردم ..از احساس اخرین روزی که تو شکمم بود...از اینکه شب قبل تکون نخورده بود و من چقدر گریه کردم ۲ساعت تموم..نصف شب موزیک گذاشتم.چیزای شیرین خوردم..نور گوشی گرفتم اما تکون نخورد..تا بعد ۲ساعت یه تکون ریز که خورد تموم دردامو فراموش کردم🫠🫠دلم گرفته بود از اینکه اخرین روزی بود که به وجودم وصل بود و اخرین روزی بود که تنها من بودم که لمسش کرده بودم و من تنها کسی بودم که وجودشو حس کرده بودم...از فردا دیگه پدرش مادربزرگاش و بقیه هم اونو داشتند و دخترم اختصاصی واسه من نبود...
#فرزندپروری
#سزارین
#بارداری
#زایمان
#نوزاد زودرس
#مادر
#دختر
#
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری