۱۰ پاسخ

عین این سریال‌ها جای مهمش تیتراژ پخش میشه شده

وای خوووب

🥲🥲🥲

چه خوب که مرخصت کردن
منم بستری بودم شوهرم میخواست با رضایت خودش مرخصم کنه گفتن اصلا نمیشه😩و من شبش زایمان کردم. بچم 2300 بود نارس به دنیا اومد😭

خب بعدش

تونستی بعدش هم بزار

سلام فداتشم ابجی. حضرت زهرا بچتونو حفظ کنه نیاز ندارین براتون ختم کل قران چله نادعلی جهت راحتی زایمان . حجرات برای سلامتی جنین زیارت عاشورا حدیث کسا بخونم چهت هر نیتی خواستی میخوم به نیتتون هدیخ به روح اموات هم خواستی نماز روزه قضا هم میخونم خیلی و دست بالم خالیه اجرت با سید فاطمه زهرا مواظب بچت باشه خیلی منصفانه هم میگیرم به عنوان هدیه 😘

خب.....

خوب بعدش

تا کامل تاپیکا و بزاری ماهم زایمان میکنیم فدات

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۵ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان آنیا مامان آنیا ۳ ماهگی
پارت دوم تجربه‌ زایمان


رفتم بیمارستان با نامه دکتر و جواب تست که میگفتم کیسه آب مشکلی نداره .
ولی یه ماما اونجا هم دوباره معاینه کرد (از معاینه ها متنفرم ، یکی از دلایلی که از زایمان طبیعی بدم میومد همین معاینه هاشه😑) گفت دهانه رحمم همون یک و نیم سانته و اگه رضایت بدیم بستری میکنن ، دیگه گفت زایمان سزارین توی بیمارستان دولتی بی دلیل انجام نمیدیم و از این حرفا . دیگه کلی باهاشون حرف زدیم و گفتیم دکترم دکتر نصیری گفته اوکیه و واسه سزارین میاد... و اونجا بود که فهمیدم دکتره گولم زده...😑 ماماهه گفت دکتر نصیری دستش شکسته و مدتیه واسه عمل نمیاد...
من که هم درد داشتم هم عصبانی و ناراحت بودم رفت اون بیرون یه گوشه نشستم
آزمایشام روخانوادم به ماماعه نشون دادن و گفتن پلاکت پایینه که گفت برا پلاکت پایین طبیعی بهتر از سزارینه .
خلاصه خانوادم رو راضی کردن که طبیعی‌ بهتره... دیگه ماماعه رفت با دکتر اون شیفت صحبت کرد و گفتن این بیمار با زایمان طبیعی همکاری نمیکنه ، اونم گفته بود امشب میتونن بستری کنن ، اگه تا صبح زایمان نکردم ، صبح می‌برنم برا سزارین...
مامان ایلماه مامان ایلماه ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۵
خسته شده بودم گفتم بزارین شوهرم بیاد اوناهم شوهرمو خبر کردن اومد ویشم کمرمو ماساژ داد همونجا گفتم من بی دردی میخوام دیگه رضایت نامرو‌اوردن منو شوهرم تایید کردیم شوهرم رفت منم باز رفتم تو سجده که ماما اومد معاینه کرد گفت دوسانت و نیمی برو روی توپ ساعت ۷ بود گفت برو روی توپ یکساعت ورزش کن معاینت کنم اگه سه سانت بودی زنگ بزنم ماما همراهت بیاد ، از ساعت ۷ تا ۷:۴۵ دقیقه روی توپ بدون توقف با همون دردا که شدیدتر میشدن و منظم تر ورزشو کردم بعد دوباره معاینه کرد گفت سه سانتی من کلی خوشحال شدم دوباره رفتم توی حالت سجده ماما همراهم اومد و نقاط فشاری رو ماساژ میداد و خیلی بهم روحیه میداد ساعت یه رب به نه بود تقریبا معاینه شدم و چهارسانت بودم دکتر بیهوشی اومد اسپاینال به کمرم تزریق کرد که دردی نداشت بعد از چند دقیقه تمام اون دردا که دیگه حسابی شدید شده بودن رفته بود من خمار شدم افتادم روی تخت توی خلصه بودم پاهام گرم شده بود تمام اون بدن لرزه های شدید رفت خیلی اروم شدم یواش یواش حس زور داشتم ناخوداگاه زور میزدم
مامان گیلاس😌 مامان گیلاس😌 ۱ ماهگی
پارت ۳ زایمان من
بعد که همسرم‌امضا زد و من متوجه شدم بهش گفتم نگهم میدارن برای طبیعی ،کلی اعصابش خورد چون نمیخواست با زایمان طبیعی زجر بکشم و اذیت بشم، به دکتر زایشگاه گفت بیا هرچقدر میخوام بدم به اون دکتر میدمش به تو ببرش سزارین اما قبول نکرد گفت من نمیتونم مریض اون دکتر رو قبول کنم و بعد جوابگوی اون باشم و فلان دکتر ازم ناراحت بشه باعث شرمندگیم بشه از این حرفا
دیگه منو بستری کردن و شیفت عوض شد و ماما های دیگه اومدن هرکی یکی رو قبول کرد و باز من معاینه شدم گفتن نشتی تا اینجا سه بار معاینه شدم(خود دکتر زایشگاهم معاینه کرد گفت صددرصد نشتیه)
دیگه سروم فشار وصل کردن ولی دوزش پایین بود که اماده بشم برای زایمان ،خیلی خیلی کم درد پریودی اومد سراغم ولی ساعت ۱۲ شب جمعه گفتن قطع میکنیم فردا صب ساعت ۷ برات میزنیم ولی با دوز بیشتر
اون شب فقط سه نفر تو زایشگاه بود تقریبا مثل هم،اما یکیشون با ۴ سانت اومده بود توی ۳۳ هفته ساعت ۴.۳۰ صبح زایمان کرد دیگه فول شده بود بچشم رفت nisu
خلاصه فردا صبح شد و سروم وصل کردن بهم دوتا آمپول که اسمشون یادم رفته تزریق کردن بهش😑
وووو شیفت عوض شد باز ماماهای جدید و دانشجوهای مامایی اومدن هرکی یکیو گرفت
دیگه کم کم دردم داشت شروع میشه و امان اینکه من دهانه رحمم باز بشه فقط ۱ سانت بودم🤦🏻‍♀️