۳ پاسخ

ای جانم عزیزم خییلی سخته اگر خودمونو جای این طفلیا بزاریم میبینیم وابستگی و درنهایت جدایی از اون عشث چقدر عذاب اوره .از وقتی چشم بازکردن با اون ارامش گرفتن سیر شدن ای خدا خودت کاری کن این طفلک اروم بگیره .خیلی دلم سوخت

انشالله عزیزم

انشالله راحت بگذره برا دختر کوچولومون🥲

سوال های مرتبط

مامان 🌿تیانا و آرتین مامان 🌿تیانا و آرتین ۱ سالگی
تجربه قطع شیر🙂🙃🙂🙃


از چهارشنبه گذشته خیلی یهویی دیگه شیر ندادم به پسرم و چسب زدم به سینه م

بهونه داشت و تا ۵ صبح نخوابیدم و بازی کردیم
روز بعد کلافه بود و نیومد سراغم
بغلش میکردم اما خودش می‌رفت

برای کلی خوراکی خریدم گذاشتم رو میز ،ازشون میخورد

شب موقع خواب خیلی کلافه بود
بردم تو ماشین چرخوندم تا خوابش برد برگشتم خونه
ساعت ۳ و ساعت ۵ تو خواب ،بهش شیر دادم
کامل و سیر خورد ،خوابید تا ۹ صبح


صبحانه دانش
بازی کرد و سرگرمش کردم
دوباره شب تو ماشین اندازه یه ربع چرخیدن
خوابید اوردمش

خلاصه که
خیلی راحتتر از چیزی که فکر میکردم داره میگذره
البته این بین من خیلی خیلی بی خواب شدم و کمبود خواب دارم
دیشب تصمیم داشتیم ببریم با ماشین دور بزنیم تا بخوابه اما تو بغلم تکونش دادم
با لالایی ،دو دقیقه نشده بود راحت خوابید .

همین الان اومد سراغ می می ،اما گفتم اوف شده ،آهنگ گذاشتم حواسش پرت شد

الهی برای همتون و نی نی هاتون راحت بگذره..


فقط و فقط صبوری کنین و سیر نگهش دارین




پوشک
شیشه
کولیک
مولفیکس
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۷ ماهگی
*روز دوم از شیر گرفتن*
دلسا الان دقیقا 37 ساعته که شیر نخورده
دیشب وسط شب یه بار بیدار شد یکم نق زد ابش دادم و خوابید چون کلا قبلشم تو شب زیاد بیدار نمیشد دم صبح بیدار میشد همیشه دیشبم طبق عادتش 6 صبح بیدار شد به گریه پاشدم بغلش کردم یکم راهش بردم یکم اب دادم بهش دوباره اوردمش تو رختخوابش نخواستم خوابش بپره یکم خوابش برد دوباره بیدار شد باز بغلش کردم یکم دوباره گذاشتمش تو تشکش گفتم مامان باید بخوابی گفت می می گفتم اوخه خلاصه حدودای ساعت 7.15 خوابش برد تا 10 که بیدار شد
همیشه وقتی بیدار میشه حال ندارم خودم زود از رختخواب بیام بیرون نیم ساعتی وول میخوردیم و شیر میخورد امروز صبح گفتم پاشو بریم بیرون باز گفت می می گفتم اوخه و نشونش دادم خندید ول کرد رفت بهش صبحونه دادم بعدش یه سه ساعتی بردمش پیش مامانم اونحا بهش خوش میگذره مامان بابام باهاش بازی میکنند تا عصر که رفتم دنبالش اومد چسبید بهم باز یکم بهونه گرفت بهش میوه دادم خورد پیش مامانمم که بود بهش نهار داده بود دیگه تا عصر اونحا بودیم حوصلش سر رفت پاشدیم رفتیم خونه مادر شوهرم
شوهرمم اومد اونحا دیگه تا حدودی ساعت 10 اونجا بودیم حالا این بین خیلی باهاش بازی کردم توپ بازی قایم موشک و کلی بدو بدو خواستم خسته بشه
ساعت ده اومدیم خونه باز یکم بازی کردیم کتاب براش خوندم یکم گوشی دستش گرفت چراغا را خاموش کردم گفتم باید بخوابیم ساعت 11.30 هم بهش شام دادم خورد
دیگه اوردمش اوردمش تو اتاقش یکم زدم تو کمرش خوابش برد خدا را شکر
تا ببینیم شب دوم چجوریه
در کل امروز کمتر از دیروز بهونه ی شیر خوردن گرفت