۳۵ پاسخ

وای عزیزززم. الان دیدم پیامت. چقد ناراحت شدم. ان شالله این یکی قلتو صحیح و سالم بغل بگیری

انشاالله که بچت رو سالم بیاری خونه
اونروز که عکس شکمت رو گذاشتی میخواستم بگم بردار چون اینجا نگاه خوب خیلیا ندارن و ممکنه چشمت بزنن .. خداروشکر که خودت خوبی انشاالله بچت بسلامتی میاد خونه

ای وایی عزیزم🥺🥺چرااصلا تایپکت برامن نیومده متوجه این اتفاق نشدم🥺
خیلی دلم گرفت ان شالله اون قل برات بمونع وحال خودت خوب خوب بشه🙏🏻☘️

عزیزم خدا پناهت باشه بسلامتی نی نی تو بغل بگیری.

چهل هفتت تکمیل بود.
خدا ان شاءالله نی نی تو صحیحو سالم بهت ببخشه

وااااای خدای مننننن😭
خیلی ناراحت شدم گلم انشاالله به حق امام حسین این یکی قلت صحیح و سالم بگیری بغلت

عزیزم ان‌شاءالله این یکی رو سالم و سلامت بغل بگیری💕

اخی عزیژم چقدناراحتت شدم

عزیزمممم 😔
توکل بخدا ایشالله این یکی برات بمونه

خوبی عزیزم
بخدا من تازه فهمیدم ک تو زایمان کردی تاپیک هات برام بالا نمی اورد
خیلی ناراحت شدم برات
انشالله اون یکی قلت سالم بمونه عزیزم
الان حالت چطوره

عزیزم دکترت حنوش زاده بود سرکلاژ چرا نشده بودی؟؟

انشالله به حق اين روزهاي عزيز سالم بغل بگيري

انشاالله خدا بخاطر این چند ماه زحمتی که کشیدی براشون این یکی بچتو سالم و سلامت بزاره تو آغوشت 🌹🤲

وااااای چرا تایپینگات برا من نیومد و من الان فهمیدم چی شده😔😔😔😔خدا بهت ببخشه اون یکی رو عزیزم

وای عزیزم چقد ناراحت شدم برات الهی 😔❤️‍🩹

از دیروز ک گفتی از فکرت ی ثانیه بیرون نیومدم انشالا که خدا کمکت کنه خیلی ناراحتم😔

من بمیرم فقط دارم گریه میکنم خدایااااااااااا کجایی هان من همیشه چشم انتظار بودم هی میگفتم دو قلو ببینم 😪😪😪

اره سزارین شدم
کار زیادم کرده بودم ولی ابریزشو ترشحات کشدار شدید و درد طبیعی زایمان اومد سراغم

سزارين شدي ؟
دليلش نگفتن بهت يا كار زياد كرده بودي عزيزدلم ؟
انشاالله به اميد خدا اين يكي قلتو صحيح و سالم مرخص ميكنم

الهی دورت بگردم چقدر ناراحت شدم برات دعا کردم ایشالا خودت و کوچولوت سالم وسلامت باشین😘🌹

انشالله تن خودتو بچه هات سالم باشن من میدونم چقد تو براشون تلاش کردی قسمت و تقدیر این بوده.خدا بهت ارامش بده💚💚

ایشالله خودت و قلت سالم و سلامت باشید بابت اون قل هم فقط میتونم بگم خدا به دلت آرامش بده♥️

انشالله اون یکی رو ب سلامتی میاری خونه 💔

الهی بگردممم چقدتو فکرت بودم💔🥺

دردت کلا فقط همین شب بود؟ یعنی از قبل علائم نداشتی؟؟ دهانه رحم باز شده بود یا چی که سریع عمل کردن؟؟!! اونم تو این هفته

امپول ریه نزده بودی؟

ای خدا ناراحتم برات خیلی، دلیل درد گرفتنت چی بود اخه
شانسو نگا، تو ک امپول ریه زده بودی ینی ریه هاشو هنو کامل نبوده

اخی عزیزم چقد درد کشیدی🥺🥺🥺انشالله این یکی قل. واست بمونه🙏🙏🙏

خدا برات این کوچولوتو نگه داره عزیزم💗
خب نگفتن علت چی بوده چرااین اتفاق افتاد که رفتی تو فاز زایمان؟

ای وای🥲 سر نمازم حتما دعاتون میکنم ایشالا ب سلامتی ببریش خونه نینی‌تو

وای تو ک ی‌زایمان داشتی چرا جدی نگرفتی پس🥹😟ایشالا ایشالا ک این قلتو ب سلامتی میاری خونه🥹❤️

خیلی ناراحت شدم ولی انشالله این قل بمونه برات عزیزم حالش خوب میشه نگران نباش 🤲😔

آخی عزیزم چقدر ناراحت شدم😞ان شاءالله این یکی رو سالم وسلامت بیاری خونه❤️

وای🤕

خدای من..😔😔😔
کاش زودتر رفته بودی.‌‌.
ان شاءالله این قلت رو به سلامتی بغل بگیری..💚

سوال های مرتبط

مامان نخودچه مامان نخودچه ۹ ماهگی
اولین تجربه ی ناموفق من از آزمایش پودر قند🙂
از اونجایی که من تا بیدار میشم از خواب باید برم سرویس بهداشتی که خون به مغزم برسه، پس رفتم ...
و به خیال خودم گفتم اونجا تا بخواد نوبتم بشه دوباره جیشم میگیره 😅
اما اینطور نبود
رفتم اونحاهم خیلی خلوت بود و من نفر دوم بودم . ازم خون مرحله اول ناشتا رو گرفت و گفت برو از پذیرش آزمایشگاه پودر قند تو بگیر و بخور و بلافاصله برو برای ادرار
من😶 اون😤
به پذیرش گفتم من ادرار ندارم گفت برو آب بخور تا مثانه ت پر شه
منم نیم ساعت آب خوردم نشستم و هنوز هیچ پودر قندی نخورده بودم
رفتم پیش همون خانومی که ازم ازمایش گرفته بود گفتم من جیش ندارم هنوز🥺 بعد از دعواهای فراوان گفت خونی که دادی به درد نمیخوره
باید بری فردا بیای
اول اینکه حتماااا باید ادرار اول صبحت باشه
دوم اینکه حتما باید بلافاصله بعد خون گیریه مرحله اول پودر رو بخوری تا اثر خودشو بزاره و دقیقا بعد یکساعت آزمایش رو تکرار کنی..
فعلا مرحله اول با شکست مواجه شد تا بریم برای تکرارش فردا
مامان دل آنا🎀🩷 مامان دل آنا🎀🩷 روزهای ابتدایی تولد
سلام دوستای مهربونم🩷 ممنون که جویای احوال من و دخترکم بودین و ببخشید که نگران شدین🙏🏻 بخوام داستانو از اول تعریف کنم : یک هفته ای بود که حال روحی مساعدی نداشتم دائم تو استرس و فشار و ناراحتی بودم ۳ روز پیش به اوج خودش رسید خیلی گریه کردم خیلی جیغ و داد کردم و ناراحتیم هزاربرابر شد لعنت به شوهر و خانواده شوهری که آدمو غریب و تنها گیر میارن واقعا دلم خیلی ازشون پره🥲یذره مراعات زن حامله رو نکردن و من و تودلیمو به این روززانداختن…
خلاصه ۲ روز پیش بعد از اون جریانات شب ساعت ۱۱ رفتم دستشویی و باعرض معذرت موقع خشک کردن خودم چندقطره خون دیدم رو دستمال و تو کل بارداری اولیییین بارم بود که لکه بینی میدیدم…سریع خودمو رسوندم به اورژانس قسمت مامایی..تا برسم بیمارستان توی راه هم بچه خودشو سففففت میکرد توی دلم و دردم میومد . اونجا چندنفر جلوتر از من بودن ولی چون من گریه میکردم و حال مساعدی نداشتم زودتر کار منو راه انداختن . دستگاه nst بهم وصل کردن بعدش ماما گفت میخوام معاینت کنم با اینکه میترسیدم اما گفتم تا معاینه نکنه از کجا میخواد دردمو بفهمه اجازه دادم . توی معاینه خبری از خونریزی نبو‌د ولی بهم گفت دهانه رحمت شل شده و احتمال بارداری زودرس داری و سریع خواست با شوهرم صحبت کنه . اونجا انگار دنیا رو سرم خراب شد…(تاپیک بعد…)
مامان مرسانا مامان مرسانا ۲ ماهگی
سلام خانوما خوب هستین من دیروز از ساعت ۱۰ ونیم به بعد یکم شکمم درد میکرد بچم قلمبه میشد درد میکرد خودمم از اول یبوست دارم چندروز بود شکمم خوب کار نکرده بود گفتم شاید به خاطر اونه یه بار رفتم سرویس اومدم ولی کم کم دردام بیشتر شد منم که بلد نبودم که شاید به خاطر درد زایمان زود رسه هی هوا ؟؟؟ پیاماها از سرخونه رد میشد دیگه ترسیدم از راه ها بگم به شوهرم پاشو بریم دکتر دردو تحمل کردم خلاصه تا شد ۴ صبح یکم هوا روشن شد و همسرمو بیدار کردم که پاشو بریم دکتر درد دارم خلاصه رفتیم بیمارستان آذرشهر اونجا معاینه کردن و گفتم رحمت ۱ سانت باز شده درد زایمانه و ما اینجا دستگاه نداریم اگه بچه دنیا بیاد باید منتقل کنیم تبریز ومجبور شدن خودمو انتقال بدن بیمارستان الزهرا که تا ۲ بعد ازظهر اونجا بودیم که ۲و۳۰ بغل ساختمانو ز-دن واویلا شد یکی از ترس کیسه آب پاره کرد یکی وسط اتاق زایمان کرد نصف بچه اومد و به جز دویا سه تا پرستار کل پرستارا فرار کردن معلوم نیست کجا 0شوهرمم تو راه بود که بعد چند ساعت خودشو رسوند و منو برداشت و برگشتیم خونه واقعا روز خیلی خیلی بدی بود .خانوما ازتون خواهش میکنم اگه حتی یه کوچولو درد پریودی اومد سراغتون یا اینکه حالت تهوع سردرد یا تحرک بچه کم شد خیلی زود خودتونو بفرستین بیمارستان و خودتون شیاف پروژسترون ۴۰۰ مقعدی استفاده کنین .ن اگه بلد بودم و همون لحظه زودتر میرفتم بیمارستان آمپول میزدن و شیاف استفاده می‌کردم کارم به اینجا نمی‌کشید لطفا تواین روزا مواظب خودتون و نینی هاتون باشین .۱۴۰۴ ،۱۲،۱۹
مامان سورنا و سلنا مامان سورنا و سلنا ۴ ماهگی
مامان آتاناز مامان آتاناز ۱۰ ماهگی