بماند به یادگار
اوین کوتاهی موی پسرم تو این تاریخ (30 تیر ماه 1404 ساعت 7 عصر) اتفاق افتاد👶🧑💇‍♂️👼🤴🥰😍💕
تو این روز با کلی اصرارای همسرم، من و نویان و پدرش رفتیم به بهترین آرایشگاه مردونه و نویان با کلی بازی تو ماشین برقی توسط آقای سلمونی اولین کوتاهی موهاشو انجام داذ💓
نکته ی مهم آقای سلمونی به ما این بوذ که حتی الامکان ماهی دوسه بار بچه رو ببریم تا محیط کاملا براش جابیفته حتی از اون نقطه عبور میکنیم سالن کوتاهی رو به نویان نشون بدیم تا ترسش بریزه
هرچند دلبرکم خیلیییی بچه ی خدبی بود و خیلیییی خوب هماری کردی قلب مامان 😘💋👶
توصیه ی ایشون این بودکه به هیچ عنوان سر بچه رو کچل نکنید چون نه تنها باعث تقویت یا رشد موهاش نمیشه بلکه این حالت لختی قشنگ موهاش از بین میره و فرفری میشه


آقای پدر که کاملا با این حرف مخالف
اما خودم نمیدونم تا چه حذد صحت علمی داره
به هرحال این بود تجربه ی من
همیشه بعد از تولد انجام مراسمات مهمتون کوتاهی موی بچه رو انجام بدین خصووووصا اگه قصد کچل شدنش رو دارید

تصویر
۷ پاسخ

قدیما میگفتن کچل کنین خوبه پسر برادرشوهرم انقد موهاش ناز و قشنگ بود باباش انقد واسش با ناشین زد الان موهاش وز و خشک شده بچه

بچه منم واسه اولین بار فردا ساعت 4 بعدازظهر نوبت گذاشتیم واسش دلم برا موهای بلندش تنگ میشه 🥺🥹🩵

آخییی مبارکش باشه شاه پسر

درسته منم موها پسرمو هی زد شوهرم هی گف پرتر بشه بچم موهاش خوب بودا ولی هی زد ازته دیگ لختی ولطافت اون قبلشو نداره اول ایقددد موهاش ناز بود لختتتت 🥺🤕🤕

ماشالا گل پسری ایشالا دامادیش آرایشگاه بره 😘
منم چندروز پیش بردمش برای کوتاهی ولی سومین بار بود هنوز آنقدر گریه می‌کنه که دل آدم کباب میشه

ولی پسر من کم مو بود با ماشین صفر زدیم موهاشو وقتی یه ساله بود الان ماشالله خرمن میداره وبشدت لخت هست موهاش

مبارکش باشه عزیزم .انشاالله زیر سایه خدا قد بکشه و موفقیت هاشو جشن بگیرید

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۱۶ ماهگی
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۷ ماهگی
خودمم اصلا دوست نداشتم پسرم مدرسه استثنایی بره چون از لحاظ ظاهری هیچ مشکلی نداشت و خیلی خیلی مهربون و دلسوز
و بی نهایت آروم😭الهی مادرش بمیره براش کاش میمردم و بچه م تو این وضعیت نبود برای یه مادر خیلی سخته که از بدو تولد بچش اونو تو درد و رنج و سختی ببینه😭😭😭
ولی خب از طرفی هم راضی نبودم که دائم تو خونه پبش من باشه و دوست و رفیقی نداشته باشه واسه همین شوهرم رو راضی کردم که چند تا مدرسه رو ببینیم اگه بد بود نمیزاریمش
وقتی رفتم دیدم واقعا ناراحت شدم نه برای وضعیت بچه هایی که اونجا بودن ها بخاطر اینکه بچه ی من خیلی سالم بود و اصلا مناسب اون محیط نمیدیدمش
واسه همین تصمیم گرفتیم که کلاس های کار و گفتار درمانیش رو ادامه بده و خودم تو خونه باهاش کار کنم...
الان که چند سال از اون روزا میگذره هر روز بیشتر از قبل احساس پشیمونی و عذاب وجدان میکنم و فکر می‌کنم در حقش خیلی کوتاهی کردیم که به خاطر دل خودمون از مدرسه و اجتماع دور نگهش داشتیم
همیشه به همسرم میگم ما خیلی کوتاهی کردیم در حق این بچه اگه سپهرم ما رو ببخشه خدا نمیبخشه😭😭😭
ولی خب دل مادرانم او لحظه طاقت نیاورد که بچم اونجا بره چکار کنم لعنت به این حس مادرانه😮‍💨🥺
الان وضعیت سپهر خیلی بهتره خدا رو شکر هر سال چکاپ میبرم و توی بدنش هیچ کمبودی نداره و این بخاطر اون صبح تا شب پای گاز ایستادنا وغذاهای مقوی و داروهای خوبی که تونستیم براش تهیه کنیم میدونم
و این کمی خیالم رو راحت میکنه که حداقل از لحاظ سلامتی براش چیزی کم نذاشتم🥺♥️
مامان 👶🏻آرسام مامان 👶🏻آرسام ۱۷ ماهگی
چند روز پیش رفتیم مهمونی
ی خانمی که ایشون هم بچه کوچیک داشت تو اون مهمونی بود و هیچ آشنایی هم با همدیگه نداشتیم
وقتی وارد شدم با همه سلام و احوالپرسی کردم چه آشنا و غریبه و ی گوشه نشستم
کاری به نگاه های این خانم ندارم که خیره و بد نگاه میکرد (به این نیت کردم که فرم نگاه کردنش اینطوریه و قصد و غرضی نداره)
اما بچه اش مدام میومد پستونک از دهن آرسام میکشید و آرسام نق میزد و طوری شده بود که تا اون دختر بچه نزدیک می شد آرسام حالت حمله میگرفت که موهاشو بکشه 🫠🫠🫠
و من این وسط همش مراقب باید می‌بودم که به هم آسیب نزنن
اون خانم هم هیچ کاری با بچه اش نداشت فقط همونطوری چپ چپ منو زیر نظر داشت 🙄
من آرسام رو دادم بغل خواهرم گفتم برم براش شیشه آبش رو بیارم وقتی برگشتم دیدم پستونک آرسام تو دهن اون بچه هست و داره همینطور میجوه
آرسام هم داره نگاهش می‌کنه
خواهرم هم متوجه نشده چون همش این دختر بچه جلوی آرسام بود و بالاخره موفق شده بود پستونک رو از دهنش در بیاره و بزاره دهن خودش
اینقدر حرصم گرفت از بی خیالی اون مادر