۵ پاسخ

واقعا درکت میکنم من قرار بود برا زایمان بیام شهرستان اما جنگ که شد از ۲۶خرداد اومدم خونه بابام منم واقعا خسته شدم معذبم بیشتر راحت نیستم هنو تا ۲۶باید منتظر بمونم😭

اتفاقا روستا که برا پیاده روی بهتره اب وهواش می دونم چی می گی ولی روزا شده یه ساعت یا خودت یا با مامان خواهر دوست یا شوهرت با کسی تو صحرا برو پیاده روی بعد به خودت سخت نگیر بجه که دنیا بیاد یه مامان قوی می خواد خسته واینا حالیش نیست هممون این راهو رفتیم

تو حیاط یا تو خونه راه برو
حتما که نباید بیرون بری برای پیاده روی
اگه هم شرایطش هست که یا شما برو خونه پدرشوهرت یا شوهرت بیاد پیش شما..کنار هم باشین دلت ارومتره
انشالله که زودتر درست میشه همه چی عزیزم

عزیزم روستا که برای پیاده روی بهتره
منم حساس شدم

ببین زایمان کنی ده برابرسخته

سوال های مرتبط

مامان 🐰💕سها مامان 🐰💕سها ۳ ماهگی
آپدیت جدید از شرایط روحی و روانیم 🤍💕
تو تاپیک هام شرایط روحیم بعد زایمان هست میتونید بخونید
در حال حاظر خیلی بهترم تونستم شرایطم رو درک کنم و بپذیرم که مادر شدم
بچم زردیش رفته و حالش بهتره داره وزن میگیره و شکر خدا قیافشم درست شده بعضی چیزای صورتش و بدنش به من رفته و این کمی خوشحالم کرد ،بعضی وقتا بغلش میکنم گریم میگیره از حجم معصومیتش و نازیش میگم چطور تونستم دوسش نداشته باشم. دیروز با همسرم بیرون بودیم دیگه اواخرش میگفتم بریم خونه دلم تنگ شده واسش اومدم کلی بوسش کردم بو کردمش.
تنها چیزی که در حال حاضر اذیتم میکنه اینکه ۷ آذر میریم خونمون و مادرم خیلی وابسته سها شده و من از اینکه قراره حس بدی به مادرم بدم ناراحتم و خونمون هم قمه حالا من کی بتونم بیام اردبیل دوباره خیلی دلم غصه داره از این بابت خودمم انگار یادم رفته خونه زندگیم خودمم خیلی دلتنگ میشم . اونجا هیشکی رو ندارم فقط فامیل شوهر هستن .
خلاصه این شرایط جدید من هست فک کنم یکمم بگذره بهتر تر بشم
مامان نی نی مامان نی نی هفته سی‌وهفتم بارداری
نمیدونم باید چیکار کنم 🫠
.
.
تقریبا دو هفته دیگه زایمانمه ، قند بارداری دارم و انسولین میزنم ، دکترم گفت طبیعی فقط زایمانت میکنم ، وزنمم بالاست و کلا میگه کیس سزارین نیستی ، حالا اینا به کنار … من شدیدا از زایمان طبیعی میترسم ، یکمم شرایط مالیمون بخاطر این جریانا بهم ریخته ، داریم با احتیاط خرج میکنیم ، خلاصه دیگه بعد زایمان قرار شد چند روز مامانم بیاد پیشم چند روز خواهرم ، حالا دیشب بابام زنگ زده که مثلا دلگرمی بده میگه غصه خرج و مخارج رو نخور ( چون من شدیدا استرسیم ) میگه فوقش بعد زایمان من و مامانت میایم بیست روز کلا خونت میمونیم تمام خرج خونتم خودمون میدیم ، بابام که دیگه شاغل نیست مامانمم مرخصی میخواد بگیره ، از طرفی داداشمم توی عقده و خونه مامانم اینا هستن ، مامانم اینا که بیان اونم هرشب با زنش میاد ، منم اصلا دوست ندارم برم خونه مامانم ، اصلا راحت نیستم و کلی هم باید اسباب بکشیم ببریم ، امکانات خونه خودمم بهتره و بزرگتره و خودم راحتم ، حالا همش استرس دارم که خانوادم قراره بیان همشون اینجا بمونن ، مطمئنم این وسط با شوهرمم بحثمون میشه سر این اومدنشون 🥲 خودمم راحت نیستم دیگه اینجوری … شما بگید جای من بودید چیکار میکردید چجوری بهشون بگم فقط مامانم بیاد بقیه نیان