گهواره، راهنمای بارداری و تربیت کودک
پیش از بارداری
آمادگی برای بارداری
اقدام به بارداری
مراقبتهای پزشکی
مشکلات باروری
بارداری
علائم بارداری
سهماهه اول
سهماهه دوم
سهماهه سوم
تغذیه بارداری
عوارض بارداری
آزمایشات بارداری
بیماریها در بارداری
زایمان
آمادگی های زایمان
زایمان سزارین
زایمان طبیعی
مشکلات زایمان
رابطه جنسی پس از زایمان
خودمراقبتی تازه مادران
مراقبتهای پس از زایمان
ورزشهای بعد از زایمان
نوزاد
واکسنها
شیردهی
خواب
پوشک
شیرخشک
غذای کمکی
مصرف دارو
نگهداری نوزاد
متخصصان
تبادل نظر
انتخاب اسم کودک
خرید اشتراک
دانلود اپلیکیشن
همکاری با ما
پیش از بارداری
آمادگی برای بارداری
اقدام به بارداری
مراقبتهای پزشکی
مشکلات باروری
بارداری
علائم بارداری
سهماهه اول
سهماهه دوم
سهماهه سوم
تغذیه بارداری
عوارض بارداری
آزمایشات بارداری
بیماریها در بارداری
زایمان
آمادگی های زایمان
زایمان سزارین
زایمان طبیعی
مشکلات زایمان
رابطه جنسی پس از زایمان
خودمراقبتی تازه مادران
مراقبتهای پس از زایمان
ورزشهای بعد از زایمان
نوزاد
واکسنها
شیردهی
خواب
پوشک
شیرخشک
غذای کمکی
مصرف دارو
نگهداری نوزاد
متخصصان
تبادل نظر
انتخاب اسم کودک
خرید اشتراک
قوانین و مقررات
ثبت شکایات
همکاری با ما
دانلود اپلیکیشن
مامان دیارا 💕
۱۳ ماهگی
۱۲ ماه پیش
#تجربه_زایمان_من
🔺قسمت هشتم
رفتم پیش دکتر دیگه گفت آره سن بارداریت کم هست
و اگر یه درصد هم احتمال داشته باشه بچت بره تو دستگاه خیلی اذیت خواهی شد و برای بچه هم مشکل سازه
گفت تنها راهش اینه من آب دور جنین و الان بکشم بیرون و بدیم آزمایشگاه اگه تایید کنه جنین سالم هست منم نامه میدم به بیمارستان
.
جواب آزمایش اومد و گفت بچه کامل رسیده
گفت میتونی نامه رو ببری بیمارستان
.
ساعت شده بود ۷ ونیم شب خیلی داغون بودیم
به همسرم گفتم سر راه بریم بیمارستان همین الان کارای پذیرش بکن که فردا اومدیم دیگه معطلمون نکنن منو سریع بستری کنن
.
رفتیم تو بیمارستان پذیرش گفت باید تاییدیه بگیرین از دکتری که میخوان جراحی انجام بدن
دکتر خودش هم الان تو اتاق عمله برید دمه در یه تاییدیه بگیرین
.
همسرم من با ویلچر برد که امضا بگیریم از دکتر
.
دکتر تا منو دید گفت خداروشکر جواب آزمایشات خوبه
بیا داخل تا همین الان عملت کنم
من اینجوری بودم که😐 الااااااااان
من نه کیف آوردم نه کارای پذیرش کردیم
.
گفت دیگه نباید صبر کرد
ساعت ۸ من رفتم داخل که سوند و اینام وصل کنن
.
۹ ونیم اینا نوبت زایمان شد و منو جراحی کردن
.
و نگم از وقتی که بچمو همونجا گذاشتن بغلم😭خیلی گریه کردم
تا بچم اومد تو بغلم آروم شدیم هردومون 😭❤️
.
.
خلاصه منو وارد بخش کردن و شب اول خیلی اذیت شدم
بشدت تشنه شدم و بدنم درد میکرد
دلم میخواست تکون بخورم ولی نمیشد
.
فردا صبحش که باید راه میرفتم خیلی وحشتناک بود
ولی تونستم
تمام ترسم این بود که باید میرفتم دستشویی و میگفتم اگه کلیم بگیره باید چیکار کنم
خدارو شکر درد کلیم شدید نبود قابل تحمل بود
.
فقط میخواستم برگردم خونه
....
۳ پاسخ
۱۲ ماه پیش