۱۲ پاسخ

درست میشه دوباره

منم شکمم تقریبا سه خط بود قبل از زایمان. دلم برای اون شکمم تنگ شده.

منم دقیقا عین شمام هرچقدر لاغر میشم شکمم شل و آویزونه 😫

عزیزم با ورزش درست میشه نگران نباش،بعد دمنوش بخور گرمیجات منظورمه

مال منم همین شکلی شده
ببخشیدا برای شیو کردن باید شکمم رو بدم بالا تا ببینم اون پایین چه خبره😅😅😅

والا چی بگم گلم من الان ۶ ساله ورزش میکنم حتی تو دوران بارداریمم ترک نکردم ورزشو شکم اصلا ندارم کاملا تخته فقط پوست شکمم آویزونه که باید عمل بشه

منم شکمم افتاده هست ان شاالله چهارمی روبیارم میگم ببینم دکتراضافه هاشو برمیداره برام یانه

بعد زایمان لابد گن میبستی و آب کم میخوردی تا شکم نیاری
ولی خوبالان با ورزش میتونی درستش کنی

اگ مواظب نباشی دیگه درست نمیشه ب هیچ عنوان .اگ میتونی برو باشگاه تا بیشتر ازاین بزرگ نشده .چون زیرشکم ک زیاد باشه با ورزش هم درست نمیشه

صد در صد بخاطر بزرگ بودن بچه و شکمه عزیزم مخصوصا شکم دوم

اینه شکمم😭😭😭😭

تصویر

عکس کو

سوال های مرتبط

مامان همتا مامان همتا ۱۰ ماهگی
سلام خانما لطفا کسی اگر در این مورد تجربه داره بهم بگه ک دارم میمیرم از ناراحتی و استرس


دختر اولم ۵سالشه و دختر دومم ۱۰ماهشه
چند روز اخیر ۲بار دختر بزرگم احساس گناه کرده در مورد رفتارش با خواهرکوچیکش
و یک نموش اینطوری بود ک
دختر بزرگم به دختر کوچیکم یک کش مو داد بوده (منم حمام بودم ندیدم ) بعد ک کوچیکه داشته با کش مو بازی میکرده یهو از دستش در رفته و خورده تو صورتش و گریع کرده
بعد من از حمام ک اومدم دیدم دختر بزرگم و کوچیکه باهم گریه میکنن
پرسیدم چی شده
دختر بزرگم میگه مامان تقصیر من بود ک ابجی اینطوری شد تقصیر من بود ک ابجی دردش اومد
یا امشب یک اسباب بازیو نداده بود به ابجی کوچیکش ناراحت بود اومد پیشم گفت من خیلی ناراحتم ک ابجیمو ناراحت کردم و اسباب بازی ندادم
حالا من بهش گفتم نه تقصیر تو نبوده اشکال نداره مال خودته واینا...
ولی خیلی ناراحتم ک چرا دختر بزرگم احساس گناه داره
کسی بوده بین بچه هاش اینطوری بشه و یکیشون احساس گناه داشته باشه و ناراحت بشه ؟؟؟؟
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
اینم بگم من سه شب تمام نخابیدم توی روز سرجمع شاید دوساعت خابیده بودم
جواب ازمایش بچم اومد و زردیش روی هشت بود و گفتن چندروز دیگه دباره بیارینش و مرخصم کردن و بیست ملیون هزینه بیمارستان گرفتن
اومدیم خونه بچمو اوردیم و من باز شب تاساعتای سه خابم نبرد
شیرنداشتم و سرسینه هام زخم بود
شب تو سکوت بچم کنارم خابیده بودم خدایاشکرت که بچم سالمه
خدانصیب همه چشم انتظاراکنه ولی زردی صورتش منو میترسوند و ببشتر میشد یکی میگفت ترنجبین بده یکی میگفت خاک شیربده ولی هیچی بهش ندادم خودم میخوردم اینارو
خلاصه روز چهارم زایمان باشیردوش و قطره شیرافزا و اینا بالاخره شیر اومد توسینه هام
یه شیرخیلیی زیاد که همیشه لباسام خیس بود کل شکمم خیس بود
ولی خب شیرمیخورد ولی هنوززرد بود شوهرمم نمیومد دکتر ببریمش میگفت تو بارداری انقد حساس بودی الانم حساسی
اسنم بگم فرداس روزی مه نرخص شدم رفتم حموم نزاشتم مسی کمکم کنه خیلی شخت بود ولی تونستم به شکمی که خالی بود و پراز ترک بدن بهم ریختم بعد زایمان نگاه کردم شکمم سر بود و هیچ حسی نداشت ازحموم که اومدم خودمو جلوی اینه نگاه کردم شکممو نمیشناختم بعد از زایمان یه شکم شل و ول پرترک زشت شده بود با خودم گفتم ینی دیگه من این شکلی ام ...