۲ پاسخ

خیس شدنت در چه حد بود؟

یاخدااااا بزارررر😐😐😐چرا یهو مث اصغر فرهادی وسط ماجرا ول میکنی‌میری

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
خلاصه هی اونا گفتن من گفتم دوباره ان اس تی گرفتن کلا نرمال بود و حتی همونجا پسرم تو شکمم تکون میخورد گفتم نمیشه یه هفته هم صبر کنم گفتن خیر بچه رسیده به خشکی شاید الان نفس نداره حتی شاید چند دقیقه زنده بمونه😢🥺
وای هی من استرس میکشیدم هی همسرم نگاه میکردم تو چشاش ترس بود
چون من هیچ وقت رضایت به طبیعی ندادم نمیتونست بگه بمون زایمان کن میگفتم چیکار کنم میگفت نمیدونم که پاشو بریم بین المللی اونجا ببیننت
گفتم من میرم بیمارستان بین المللی گفتن نه شاید تا اونجا نرسی😕
گفتم ولی من خوبما چیزیم نیست گفتن ولی سونو خوب نیست منو بردن اتاق اصلی زایشگاه رو نشون دادن که اینجا تنها میزایی ال و بل گفتم من مشکلم اینا نیست من نمیخام اینجا بمونم و طبیعی و معاینه رو قبول ندارم شد ساعت ۳ شب
همونجا یه خانومم بود گفتن چرا اینجوری میکنی توضیح دادم گفت من از صبح ۸ بار معاینه شدم درد نداره که بزار معاینت کنن گفتم من چندشم میشه
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت نهم
خلاصه من رسیدیم اتاق عمل و من از ویلچر اومدم پایین دکتر برو رو تخت نشستم دکتر بیهوشی اسممو پرسید بعدم من گفتم امپوله درد داره؟ گفت نه اصلا نشونم داد گفتم من میترسم همچنانم گریه میکردم گفت درست بشین و تکون نخور سرتم پایین باشه نترس من چون میترسیدم گفتم یکی از دستم بگیره یه خانم از دست و سرم گرفت امپول بیحسی رو زدن هیچی نفهمیدم اندازه امپول عضلانی درد نداشت بیخود استرس داشتم گفتم وای پاهام داغ شد همونجا خابوندن منو سوند رو زدن میگفتم توروخدا نگاه نکنید خجالت میکشم مردا میگفتن نه نگاه نمیکنیم راحت باش
عملم شرو شد منو یه تهوع گرفت وای نگم هی اوق زدم چیزی نبود گفتن بالا بیار نترس ولی فقط اوق میزدم ب دکتر بیهوشی که بالا سرم بود گفتم اقای دکتر شکممو بریدن؟! گفت نه شکمتو نمیبرن نترس لیزریه گفتم یعنی چه! گفتن این جدیده اومده از رو شکمت بچه رو میاریم بیرون😂چون ترس داشتم شوخی میکرد و بله به ۱۰دقیقه نرسیده بود صدای اقای خوشتیپم اومد قربونش برم ❤️😍گریه کرد منم با اون صدای بلند گریه کردم خداروشکر کردم تو دلم برا کسایی که بچه میخان همون لحظه دعا کردم
گفتم مو داره؟ گفتن بافت میزنی همون لحظه یه پسر کچل گذاشتن سینم😂🥺
گفتم وای چه کوچولو چه کچل گفتم چن کیلوعه گفت وزن نشده هنوز ۳.۵۰۰ وزنش بود بعدا گفتن
اصل ماجرا شرو شد
مامان پریزاد مامان پریزاد روزهای ابتدایی تولد
ورق برگشت (قسمت هفتم تجربه زایمان)
وسایلشون رو میز پایین پام باز کردن. گفتم اینا چیه؟ گفتن این یه وسیله است برای اینکه بتونی راحت‌تر طبیعی زایمان کنی. بهشون گفتم می‌خوان من رو ببرن سزارین. گفتن که نه سزارین نمیشی و باید طبیعی زایمان کنی. مشکلی نداری این آقا کار رو انجام بده؟
گفتم نه مشکلی ندارم اما به طور کلی نمیخوام اینکارو بکنید. رضایت ندادم.گفتم باید فکر کنم. اصرار کرد ولی بازم راضی نشدم. ساعت نزدیک ۵ بود که دوباره با استادشون برگشتن، ازش توضیح خواستم و خیلی سرسری برام توضیح داد این وسیله بالون هست برای باز کردن دهانه رحم. گفتم خب مگه اول قرص اکسی‌توسین نمی‌دید؟ بعدم من اصلا مورد طبیعی نیستم‌. گفت به هر حال ما باید راه‌های طبیعی رو بریم و اگر نشد بریم سزارین. گفتم خب خودتون که می‌دونید طبیعی نمیشه چرا وقت و انرژی خودتون، من و پرسنل و همینطور دارو و وسیله هدر می‌دید و بدتر بیخود من درد طبیعی رو بکشم و آخرش بریم سر خونه اول؟
خب جوابی نداشت که بده. اما همچنان اصرار بر طبیعی بود.
مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهار
خلاصه من تا ساعت ۸ منتظر وایسادم تا اینکه دیدم یه دکتر به همراه دو تا اینترن اومد تو. دکتر گفت من دستیار دکترتم( همون که منو بستری کرد)
گفت اون دکتر هنور نیومده من شرح حالت رو بهش منتقل میکنم. خودت میخوای چیکار کنی؟ طبیعی با آمپول یا سزارین؟
گفتم خانم دکتر من تمام طول بارداری خودم رو برای طبیعی آماده کردم اما از آمپول خوشم‌ نمیاد. هر بار معاینه شدم‌هر کی یه چیز گفت. یکی گفت لگنت خوبه یکی گفت معمولیه یکی گفت افتضاحه
سر بچه من حتی وارد لگن هم نشده تو این مدت. اگر آمپول بزنید و سرش پایین نیاد چی؟ اگر کج پایین بیاد چی؟
گفتم خاله من سال ۹۶ اینجا زایمان کرد. حالا اون با درد طبیعی زایمان کرد نه با آمپول. اونم مثل من چاقه. بچه اش تو کانال زایمان گیر کرد. با دستگاه بچه رو کشیدن بیرو. عصب دستش پاره شد و الان که بچه ۸ سالشه دستش کجه فقط به خاطر اینکه اصرار به طبیعی داشت. میدونم سزارین برای من خطرناکه ولی طبیعی الان برای من ریسک داره. یه عمر پشیمونی برام میمونه
د‌کتر خیلی خوش اخلاق بود گفت من صحبت هات رو به دکتر منتقل میکنم. پرسید آخرین بار چی خوردی و چه تایمی بوده؟ من چون خیلی احتمال به سزارین می‌دادم از ساعت ۱۰ صبح به بعد فقط هر وقت تشنه ام میشد آب میخوردم. گفتم ساعت ۶ یه کم آب خوردم. گفت خب پس دیگ همون آب هم نخور تا بیام پیشت. رفت و یک ساعت دیگ اومد گفت اگر میخوای سزارین شی با ما همکاری کن و برای کسی توضیحی نده. گفتم باشه. خلاصه ساعت ۱۰ شب اومدن گفتن لباستو عوض کن بریم اتاق عمل
منم سریع لباس عوض کردم رفتم رو برانکارد خوابیدم و رفتم تو اتاق عمل
مامان آنیکا🎀 مامان آنیکا🎀 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
بیمارستان میلاد که سریع گفت بسترییی گفتم چی گفت اصلا این فشار طبیعی نیس گفت سریع بخواب معاینه شی گفتم معاینه چرا من سزارینم طبیعی نیستم که دستم ماما گفت گفت سریع شلوارتو در بیار گفتم خانم متوجهین من اصلا نمیخام یهو دکتر اومد گفت ببین نمیدونم میخای بری بیمارستان خصوصی اینا کاری ندارم ولی با این فشار که هی داره میره بالا بچت خفه میشه خودتم تو سزارین تشنج میکنی گفتم اشکال نداره هر چی بشه رضایت دادم اومدم
به بابامو خواهرم گفتم بریم بریم بیمارستانی که سونو میگیره الان بیمارستان خودم سونو نداشت خلاصه رفتم بیمارستان لاله سونو دادم خداروشکر سونوم خوب بود همون جا رفتم ان اس تی بدم گفتن دکترت هر کی هست باید دکتر ما نظرشو بده گفتم اشکال نداره من سریع باید ان اس تی بدم خلاصه کتر ان اس تیم تموم شد دیدم ماماو پرستارا هی باهم حرف میزنن یهو گفت شماره ای دکترت داری گفتم اره گفت زنگ بزن بهش گفتم چیزی شده گفت یه دونه آیتمش اصلا خوب نیس
بعد یه زنه اونجا بود هی جیغ میزد منم گفتم تا سزارین هست چرا خدایی طبیعی یهو ماما گفت بهش حق بده ۳۲ هفته بچه تو شکمش مُرده وای اینو نگفت من قلبم هری ریخت به دکترم زنگ زدم گوشی گرفتن رفتن تو یه اتاق با دکترم حرف زدن من شنیدم که ب دکترم گفتن وظیفه ما که الان بستریش کنیم اینجا شما اگه مطمئنی میاد همون بیمارستان رضایت بگیریم
مامان هومن مامان هومن روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
پارت اول ...
روز دوشنبه یکم تیر بود با مادر شوهرم رفتم بیرون اونروز خیلی راه رفتم که بهم فشار امدشبش موقع خواب درد پریودی گرفتم سمت چپ کمرمم درد گرفت تا صبح از درد نخوابیدم صبح که شد رفتم بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم
رفتم سمت درمانگاه گفتن دکتر وقت نداره فردا و پس فردا هم که تعطیلی برو شنبه گفتم توروخدا درد دارم گفت برو اورژانس
رفتم اورژانس گفت بخواب بعد دستگاه گذاشت رو شکمم صدا و نوار قلب بچه خوب بودبعدش معاینم کرد و پروندمو دید گفت ختم بارداری بستری بشه
پرستار امد بالا سرم گفت لخت شو هرچی هم داری درار این لباس و بپوش بگو شوهرت بره پذیرش و بیاد وقتی از پذیرش امد گفتن باید زایمان کنه گفتم همراه میخوام گفت نمیشه وسایلتو با گوشی تو بده همسرت که بریم
اقا منو بردن بخش زایمان گفت برو تو اون اتاق برای سونوگرافی بعد سونو گرافی بردنم تو یه اتاق برای زایمان تخت زایمان طبیعی و دیدم زدم زیر گریه به ماما گفتم الان باید زایمان کنم گفت اره گفتم درد ندارم گفت ما کاری میکنیم که دردت بگیره گفتم من طبیعی نمیخوام گفت نمیشه قبول نمیکنم من بعد نرفتم رو تخت گریه کردم گفت برو بالا دیگ میخوام نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت یه ساعت گریه کردم معاینه کرد و سرم درد و برام مثل سوند وصل کرد بعد اون هی دردم میگرفت هرکی می امد بالاسرم میگف چرا گریه میکنی گفتم میترسم سزارین میخوام
بعدش دکترم امد گفت چته گریه نکن بدنت سالمه لگنت خوبه نترس گفتم از دردش میترسم گفت برات بدون درد انجام میدم گفتم یعنی چی گفت بی حس میکنم
مامان Anya مامان Anya روزهای ابتدایی تولد
پارت دهم تجربه زایمان

من بازم تا وقتی هوا روشن تر شد همون درد ها رو تجربه میکردم ... راستی ، اینو نگفتم که اونجا هم سرد بود هم بدنم میلرزید ، از ماماهایی که هی میرفتن و می اومدن چند بار خواستم یه ملافه یه رو انداز ساده برام بیارن چون تمام شب با لباس نازک و کوتاه بخش زایمان بودم ... همه شون هم میگفتن باشه ولی پیداشون نمیشد...
تا بالاخره هوا کامل روشن شده بود که بالاخره برام یه پتو آوردن... منم با خودم می‌گفت خبببب حالا که تا الان تغییری نداشتم دیگه حتما میبرن سزارین دیگه؟ خودشون گفتن و قول دادن پس دیگه قرار نیست بیشتر درد زایمان طبیعی رو بکشم ... اما نه... بازم اومدن سرم زدن ... بعدا از مامانم شنیدم گفتن دوبار بهم سرم فشار زدن ... و من اصلا نمیدونستم.
یه مدت بعد هم یه ماما اومد و گفت از آشناهای خانواده پدری‌مه و گفت صحبت کردن و گفتن حالا که این همه ساعت فرقی نکرده وضعیتم میبرن برا سزارین...
من میخواستم مثل مامانم برا زایمان اول اینجور نشه که هم درد طبیعی بکشم هم سزارین... که آخرش همون شد...
مامان تیام مامان تیام ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
خلاصه من باز ته دلم خالی شد که شاید نتونه سزارین کنه ولی چون دیگه چاره ای نداشتم گفتم آخرش یا طبیعی یا سزارین منکه پول بیمارستان خصوصی ندارم
حدودا ۳۷ هفته و ۴ روز اینا درد پریودی گرفتم رفتم بیمارستان ب دکتر پیام دارم میرم بیمارستان ولی جوابی نداد ماما معاینه کرد و گفت یک سانتی و دردات ماه درده برو خونه فعلا گفت زایمان طبیعی یا سزارین منم چون قرار بود سوتی ندم گفتم طبیعی مگه اینجا سزارین هم میکنن گفت همینجوری نه مگر مشکل خاصی باشه یا سزارین شکم اول نباشه وگرنه به هیچ عنوان سزارین اینجا نمیشه
من دیگه کلا ته دلم خالی شد رفتم مطب دکتر گفتم خانم دکتر اگر فکر میکنید ۵۰/۵۰ هست و ممکنه که نتونید سزارینم کنید بگید حداقل من ورزش و اینا شروع کنم بالاخره آمادگی زایمان طبیعی هم داشته باشم بدون آمادگی حداقل زایمان نکنم گفت اگر طبیعی میخوای بگو شیاف گل مغربی بنویسم برات شروع کنی ولی اگر سزارین میخوای من یکاریش میکنم برات ولی ۲۰ ت هم هزینش میشه دوباره من ته دلم امیدوار شدم که میشه گفت فقط هر موقع کیسه ابت نشتی داد یا پاره شد برو بیمارستان بگو تکون بچه رو حس نمیکنم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت یک

سلام سلام بلاخره بعد ۲۶ روز از زایمانم تونستم بیام از زایمانم براتون بگم
دقیقا ۳۶هفته و ۶ روز بودم که رفته بودم پیش دکترم برای نامه سزارین و کنترل ماهانه ام
اینو از اول بگم که من انتخابم از قبل بارداری هم سزارین بوده و هیچ وقت به طبیعی فکر نکردم...
چند روز بود که حس میکردم لباس زیرم خیس میشد نمیدنم ترشح بود یا کیسه اب
اینو پیش دکترم گفتم گفت خیلی خطرناکه و باید معاینه بشی متاسفانه من حتی از معاینه هم چندشم میشه و بشدت میترسم اجازه ندادم
گفت برو سونو چون ساعت ۸ شب شده بود جایی نبود برم سونو گفت برو الزهرا
من یه ده دقیقه ایی رسیدم بیمارستان بسم الله گفتن برو تریاژ بعدم زایشگاه
مصیبت اینجا شرو شد بعد ساعتها معطلی که باید معاینه بشی فلانه بهمانه میمیری عفونت میکنی گفتم عمرا نمیزارم کسی دست به من بزنه ان اس تی گرفتن شد ساعت ۱۲شب و من هنوز سونوگرافی نرفتم روی یه تخت کثیف که همسرمم پیشمه دراز کشیدم و نمیدونم منتظر چیم پاشدم رفتم پیش دکتر همونجا زایشگاه
گفتم دکترم سونو نوشته برم کی میرم گفت خانوم اون هیچیه دکترت کیه من باید بنویسم گفتم باش بنویس خانوم بی سواد
نوشتن و من بلاخره رفتم سونو بعد دقیقا ۱۲رو گذشته بود من رفتم داخل یه خانوم سرپا وایساده منو سونو کرد گفت چرا اومدی گفتم مشکوک ب آبریزشم ولی نمیدونم ترشح بوده یا کیسه آب
مامان فراز مامان فراز روزهای ابتدایی تولد
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خب داستان ازاونجایی شروع شد که من هفته ۳۵ بارداری بعد از رابطه دچار لک بینی شدم و با دکترم تماس گرفتم و قضیه رو بهشون گفتم ایشونم گفتن که حتما برو nst بده و هفته بعد که من مطبم هستم بیا پیشم منم چون شرایط نبود نتونستم nst رو بدم و دیگه لکی ندیدم و نینی هم تکوناش خوب بود
پنج روز بعد رفتم مطب دکتر که میشدم ۳۶ هفته دکتر معاینه کرد و گفت که دهانه رحمت ۲ سانت بازه و من به شدت زایمان طبیعی رو بهت پیشنهاد میکنم حتما برو زایمان طبیعی ، منم چون خیلی خیلی میترسیدم از زایمان طبیعی چون همه خیلی وحشتناک تعریفش کرده بودن بهشون گفتم که نه دکتر تو رو خدا به من نامه سزارین رو بده حتی شده برای فردا من خیلی میترسم از طبیعی دکتر هم بهم گفت که نامه دادن به سود منه و اگه دکتر دیگه جای من بود حتما اینکارو می‌کرد اما من دارم بهت میگم که تو میتونی طبیعی زایمان کنی و عوارض سزارین خیلی زیاده حتما امتحانش کن اگه نتونستی من بالا سرتم اصلا نگران نباش نمیزارم زیاد درد بکشی اگه نشد میریم سزارین
زایمان زایمان زایمان