تجربه زایمان پارت ۲

توی راهرو همه خانوادم بودن و همسرم با خوشحالی گفت خیلی خوشگله میخوای عکسشو ببینی؟ نشونم داد و با گریه و درد میگفتم چقد خوشگله و زدم زیر گریه. تا قبل اون با خودم میگفتم اولی و اخریم بود. ولی وقتی عکس رو دیدم گفتم خب خداروشکر می ارزید. بقیه اعضای خانوادم هم گریه میکردن هم به خاطر وضعیت من که فاجعه بودم هم خوشحالی.
بردنم روی تخت اتاق خصوصی( خیلی کار خوبی کردم اتاق خصوصی گرفتم شبش واقعا اتاق‌های معمولی سخت میشد چون هم اتاقیای اتاقای دیگه اه و ناله زیاد داشتن و علت‌های دیگه)

تا ۹ شب از تخت نذاشتن بیام پایین. ۹ شب اومدم پایین یکم راه رفتم. سخت بود؟ میسوخت بخیه‌هام. به چسبم حساسیت داده بودن تاول زده بود. گفتن دکتر گفته تا شکمش کار نکرده چیزی ندید بخوره. ساعت ۲ شب یه پرستار گفت بخور یواشکی عیب نداره من ولی گوش ندادم. چون دکتر بسیار درجه یکی داشتم و قبولش داشتم حتی اب هم نخوردم. یک ساعت بعدش شکمم کار کرد. و مساله حل شد.
از بیمارستان و‌دکتر هم راضی بودم
اما سزارین روز اولش خیلی خیلی سخت بود. واقعا نمیدونم طبیعی بهتر از اینه یا نه. سزارین که خیلی سخت بود روز اولش. بعد شکم کار کردن و ادرارهای فراوان بهتر شدم. الانم پاهام وحشتناک ورم دارن هنوز.

۱۳ پاسخ

عزیزم قدمش مبارک باشه 💗
ارزشش و داشته :)
ولی چرا بیهوشی؟ چرا نرفتی بی حسی؟ برام سوال شد

بسلامتی عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟

وای من از سوند خیلی میترسم فکر نکنم بتونم بزارم توی هوشیاری برام بزارن
موقع گذاشتن سوند، باید پاها رو باز کنیم؟ مثل موقع معاینه؟

به سلامتی مبارکت باشه نینیت

وای خدا رو شکر انشاالله زودتر سر پا بشی

مبارک قدمش خیر❤❤

عزیزم ماساژ شکمی رو بیهوش بودین انجام داده بودن؟

بسلامتی عزیزم😍❤️

مبارک باشه عزیزم 😍😍😍

وای چه ترسناک بود😰

بسلامتی مبارکه .از لحظه ای که نینیت دنیا امد و تو ریکاوری اینا بودی بهش شیر خشک دادن اونجا؟

مبارک باشه. من سز اورژانسی شدم ولی بعد۹ ساعت اجازه دادن چیزی بخورم فردا صبشم شکمم کار کرد. ولی کسی ناله نمیکرد با وجود اینکه اتاقم ۳تخته بود . سزارین و طبیعی نداره باید ببینیم واکنش بدن ها چی بوده. مثلا من همین که زایدم تمام شکمم و ورم کمع بدنم خابید شدم همون فرد قبل زایمان
شمام نگران نباش تا ده روزت ورمت میخابه

آخعی عزیزم بسلامتی خداروشکر خوب بوده وبه خیر گذشته بالاخره فسقلتو بغل گرفتی🥰 برام دعا کن این روزا حالم خوب نیست جنینم دیده نشده واقعن حالم پریشون 😔😔

سوال های مرتبط

مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 ۱ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
بعد از فقط یه نوبت قرص زیر زبونی
دیکه گفت ادامه نده فهمیده بودم میخاد منو سز کنه فقط گفته بود به من نگن (راستش اون لحظه هم دلم همینو میخاست چون صدای بقیه رو از اتاق های دیکه شنیده بودم ترسیده بودم )یهو گفتن میریم اتاق عمل دکترت اومده
همه چی یهویی شد ساعت ۱۰رفتیم اتاق عمل همه هی حرف میزدن من هنگ بودم آمپول بی حسی زدن شروع صدای پاشیدن خون رو میشنیدم دردی نداشت واقعا هیچی متوجه تمیشدی حرف میزدم با دکترم تموم شذ سر بیست دقیقه بعدش رفتم ریکاوری لرزش شدید داشتم شکمم بی حس بود تا شاید بیست دقیقه میلرزیدم جوری که بازو هام هنوز گرفته (البته من چون صبح تاشبش به دست فشار سنج به دست سرم بهم بود واقعا دستام داغون شده بودن )دیگه کم کن بعد سه چهار ساعت حس به پاهام اومد شیاف مرتب میذاشتن سرم اینا بهم وصل بود و ناشتایی من که از نه صبح دوم بود باید ادامه پیدا می‌کرد هشت ساعت برا بعد سز و بی حرکتی بود با تشخیص دکترم یه دارو سولفات هم برای پیشگیری به خاطر فشار هام شروع شده بود که بایذ بیست و چهار ساعت دیگه هم علاوه بر تحت نظری سزارین میبودم من حدود سی و جهار ساعت ناشتا بودم خیلی سخت بود ساعت ها رو تخت بودم ناشتا
رسید وقت ببند شدن سخت ترین قسمت کار بعد سز انقدر سخت بود انقدر جونم در اومد بع خصوص که قبلشم ساعت ها من دراز کش بودم خیلی درد داشتم خیلی زیاد
و موندگاری بیشترم تو بیمارستان همه چی مزید بر علت بود که سخت تر بشه شروع سزارین واقعا دردی نداره هیچی اما بعد یک روز درد ها سخته خیلی سخت اما با شیاف قابل کنترله
ولی مثلا من چون یکم چربی شکمی هم داشتم مراقبتم باید بیشتر میبود
ادامشو برم بعذ بگم
#بارداری
#بارداری
مامان پناه مامان پناه ۱۶ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من