۴ پاسخ

دکترت کی بود؟
همچنین بیمارستان؟

کدوم بیمارستان بودین

واقعا دکترت عالی بوده خوشبحالت که کنارت بوده

کدوم بیمارستان بودی؟

سوال های مرتبط

مامان اِلا🩷 مامان اِلا🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت ۳:
دکترم ساعت ۱۲ شب بود زنگ زد گفت میخوام بهت استراحت بدم و داروی فشارو قطع کنم یخورده بخواب انرژی بگیری ساعت ۴ صبح دوباره شروع میکنیم خیالت راحت سزارین نمیبرمت آخه من قبلش خیلی به دکترم تاکیید کرده بودم که تا جای ممکن سزارین نشم بعد من به خیال خودم گفتم الان دارو رو قطع می‌کنه من راحت استراحت میکنم ولی واقعا بودو نبود دارو فرقی برام نداشت من هر ۲ دقیقه درد شدید داشتم تا ساعت ۴ صبح چشم رو هم نزاشتم دیگه اونجا بود ب ماما گفتم من علت کردم من نمی‌خوام طبیعی زایمان کنم کن خسته شدم آخه ماما اومد معاینه کرد گفت هنوز ۳ سانتی دیگه واقعا قاطی کرده بودم دکترم ساعت پنج صبح اومد بالا سرم معاینه کرد گفت اینکه پنج سانته میگید ۳ سانته آقا من خوشحال نشدم گفتم توروخدا سریع اپیدورال بزنید دکترم از اونجایی ک پروسه زایمانم خیلی طولانی شده بود مخالفت کرد گفت اپیدورال خودش طولانی تر می‌کنه نمیزاره زور بزنی هیچی گفتش که بیان بهم مسکن بزنن
مامان رقیه مامان رقیه ۳ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان مهگل🌛🌸 مامان مهگل🌛🌸 ۱۵ ماهگی
ساعت شد حدودا ۲ونیم یه ربع به سه که کم کم یه دردای خفیفی شروع شد ولی تقریبا تو یک ساعت خیلی فاصله انقباض و دردام‌ کم شده بود
یعنی از ساعت ۳ونیم به بعد، دردام‌ هر سه چهار دقیقه بود و تقریبا ۳۰ ثانیه درد داشتم هی داشت شدید تر میشد و به خودم می‌پیچیدم
یک ساعتی درو تحمل کردم اومد معاینه کرد گفتم خیلی درد دارم گفت خیلی خوب پیشرفت کردی الان سه چهار سانتی.همونجا دکترم زنگ زد گفت چرا اپیدورال نمیگیری؟؟ گفتم آخه میگن عوارض داره گفتم خودم دردامو تحمل کنم
گفت نه عزیزم چه عوارضی؟من دکترم. به حرف من بکن آمپول بزن هم دیگه درد نداری هم زمان زایمانت کوتاه تر میشه.اینطوری بخوای پیش بری، هفت هشت ساعت دیگه باید درد بکشی!
منم دیگه تحملم داشت تموم میشد گفتم بزنین چون خیلی درد دارم
دیگه فکر کنم ۵ سانت شده بودم که آمپول و زدن
انصافا از بعد آمپول خیلی آروم شدم و دیگه چیزی حس نکردم
قرار بود ماما همراهم بگیرم که خیلی یهویی این اتفاق افتاد.هماهنگ کردیم همونجا یه ماما همراه فرستادن واسم
از بعد آمپول ماما همراه اومد کنارم و یه سری حرکات بهم داد گفت انجام بده تا سر بچه کامل بیاد تو لگن
خوبیش این بود هیچ دردی حس نمی‌کردم و فقط ورزش میکردم
...
مامان کایا مامان کایا ۱۲ ماهگی
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۴ ماهگی
پارت سوم

ساعت ۵ عصر بود ماما ها زنگ زدن به دکترم که گفت اول ۱۳ ساعت وقت میدم یعنی تا ساعت ۶ میام معاینه میکنم ببینم چجوریه
ماما ها هی معاینه میکردن هی ورزشم میدادن تا دکتر بیاد دکتر اومد معاینه کرد گفت دهانه رحمت داره نازک میشه ولی همون ۳ سانتی کیسه دوم ابمو ترکوند همون که دوباره تشکیل شده بود تا ببینه درد میاد سراغم یا نه بعدم هی بهم گفت رو دستشویی فرنگی بشین و خودتو بکش جلو تا دوباره بیام
شیفت ماما ها عوض شد و یه ماما که فامیلش رستگار بود مسئول من شد که خدایی بین همشون بهترین ماما بود .
یعنی یه وضع خنده داری بود هرکی میومد میپرسید درد نداری؟ میگفتم نه دیگه دیوونه شده بودن😂 ماما رستگار اومد معاینم کرد که خدایی معاینه هاش خییلی درد داشت یعنی با معاینه های اونها زمین تا اسمون فرق میکرد اونا انگار نوارش میکردن منو ولی این نه😂 دیگه کم کم سرم هشتمیو زدن 🫤 ساعت ۸ونیم معاینه کرد گفت ۴ سانت و خورده ای بازی زنگ دکتر زد دکتر گفت تا ۱۱و نیم وقتش میدم اگه پیشرفت نکرد میام ببرمش برای سزارین.
راستی همونجا ماما رستگار و به عنوان ماما همراه گرفتم که بهترین کاری بود که کردم.
خلاصه هی ماساژم میداد هی سجدم میکرد با توپ کار میکرد باهام معاینم که میکرد کلا دستشو تو نگه میداشت یه پنج دقیقه تا بیشتر باز بشم😑 که کمی دردناک بود
کم کم دیگه دردام مثل درد پریودی خفیف شده بود و دهانه رحمم ساعت ۱۰، ۶ سانت شده بود و میون زمین و اسمون ول بودم نمیدونستن طبیعی میشم یا سز برا همین حتی یه خرما هم نمیتونستم بخورم چون برای سزارین باید از ۸ ساعت قبلش چیزی نمیخوردم
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان Babies مامان Babies ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت ششم
سرمم در جریان بود و دریغ از یه ذره درد...
دکترمم به فاصله میومد معاینه م میکرد که ببینه دهانه ی رحمم چند سانته....
و من تو این فواصل همه ی نگاهم به ساعت دیواریِ روبرو بود که ساعت از ۱۲ شب بگذره و تودلیام اردیبهشتی بشن😅
ساعت ۱۲ که شد یه مامای مهربون دیگه اومد بالا سرم و گفت مامای قبلی وقت استراحتش شده و الان من مامای شما هستم و اسمشم خانم محمدی بود،بهم گفت:مامای همراه نداری؟گفتم نه...گفت پس این حرکاتی که میگم انجام بده؛یکیش حرکت زدن با توپ بود و بعدش اسکات زدن و...
منم چون دوس داشتم طبیعی زایمان کنم؛هر حرکتی که میگفت رو انجام میدادم
طرفای ساعت ۱۲:۱۵ بود که دردام شروع شد...دردای وحشتناکی که میگرفت و ول میکرد
از درد زیاد حالت تهوع بدی داشتم...ماما رو صدا زدم و گفتم بهم ظرف تهوع بدین که یهو گلاب به روتون کل شامی که خورده بودم بالا آوردم.... برام آمپول تهوع زدن؛تهوع م خوب شد
ولی دردا امونمو بریده بودن...
دکترم اومد معاینه م کرد ک گفت الان دهانه ی رحمت ۴_۵ سانته بشه ۷_۸سانت میبریمت اتاق زایمان....
منم تو این حین هر حرکت و ورزشی که ماما بهم گفته بود انجام میدادم....
ادامه در پارت بعدی...