۷ پاسخ

عزیزم اقتضای سنشونه دختر منم دقیقا اینجوری شده ترسو نشده وابسته ست ب خودت دختر منم چسب شده بهم چند وقته اگه میخوای مهد ببریش کاملا امادگیشو باید داشته باشه خودتم تا چند وقت باید تو مهد بمونی تا خودش بگه برو اصن مجبورش نکن ب چیزی

ناپرهیزی چیه متوجه نمیشم

شاید کسی ترسونده
شاید جن ببینه یا چیزی

بهش نمیگی اذیت کنی میرم حالاکه اینطوری کردی نمیبرمت باخودم؟؟؟

سلام خانمی
بچه شما احتمالا از یه چیزی میترسه
ببرش مشاوره اونا از طریق بازی درمانی علت و کشف و درمان میکنن ناراحت نباش طبیعی ایه اقتضای سن شون هست علتش میتونه ورود به مکان جدید ومهد هم باشه به مرور حل میشه

کسی نترسونده بچه رو ؟

اینجور چیزا خرافه است
بچه است طبیعیه از یه موقعیت جدید بترسه. خود تو اگه بخوای یه کار جدید رو شروع کنی ترس نداری؟!
خواهرزاده من پیش دبستانی دوست نداشت بره. یک هفته اول، خواهرم اونجا می موند با کمک و مشاوره های خود اونجا، اضطراب جدایی بچه رفع شد. عادت کرد

سوال های مرتبط

مامان آرسام مامان آرسام ۴ سالگی
سلام مامانا پسرمو سه ساعت گذاشته بودم پیش کسی برای انجام یکاری اونم داخل گوشیش ماشین بازی دانلود کرده بود داده بود پسرم بازی کرده بود ازون به بعد پسرم همش میگفت مهسا برام داخل گوشیش ماشین تصادف گذاشته توم بزار منم ب اصرار پسرم بازار دانلود کردم چندتا بازی دانلود کردم نمیدونستم پسرم اینقدر وابسته به گوشی و بازی میشه یعنی توی این یک هفته دهتاا بازی دانلود کرده صبح که چشمش رو باز میکرد گوشی بده بازی تا شب. منم الان با مامانم صحبت میکردم پسرم لج گرفت گوشی بده بازی کنم بازی کنم نذاشت با مامانم صحبت کنم منم بهش گفتم همه بازیارو پاک کردم نیم ساعت بغلم گریه کرد خوابش برد واقعا نمیدونم باید چیکار کنم بنظر تون همه رو پاک کنم از فردا عادتشو ترک بدم؟؟؟همش یک هفته بعد هم نمیشه ولی خیلی وابسته شده بود به بازی اصلا دوست ندارم نصف روز مهد می‌ره نصف روز هم خودش تنهایی یا با من یا روزی یکی دوساعت برنامه کودک میگذروند ولی چند روزه سرش همش تو گوشی بود
مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
مامانا خواهش میکنم راهنماییم کنید
کسی بوده بچش با رفتن به مهد پست رفت کرده باشه چطوری بگم پسرم تا چهار ماه قبل که مهد نمی‌رفت یه عالمه شعر بلد بود ...اعداد ، رنگ ها ، حیوانات ، میوه ها همشون رو به فارسی و انگلیسی بلد بود حتی شمارش رو یاد گرفته بود من خودم باهاش کار می‌کردم و خیلی علاقه به یادگیری داشت از چهار ماه پیش که رفت مهد خیلی لجباز و بد اخلاق شد خیلی بهونه گیر شد و هیچی هم یاد نگرفته چیزایی هم کع بلد بود ازش میپرسم یادش رفته یا جواب نمیده ...هر روز برای رفتم به مهد غر میزنه ولی میره روزی سه ساعت هم میمونه ولی تو خونه هیچی راجب مهد نمیگه اصلا اسم دوستاش رو نمیگه اسم مربی ها رو نمیگه یعنی نباید تو چهارماه دوست پیدا کنه؟ یا مربی هاش رو دوست داشته باشه یا چیزی یاد بگیره ؟ هیچی یاد نگرفته فقط اخلاقش بدتر شده حالا بحث یادگیری به کنار چون تنها بود من دوست داشتم دوست پیدا کنه تو جمع باشه ولی مثلا دو هفته مریض بود یبار سراغ مهد و دوستاش رو نگرفت
مامان 🩵کیادل🩷 مامان 🩵کیادل🩷 ۴ سالگی
میگم ابجیا
من تو گهواره راستش زیاد میبینم دلبندهاتون یا میرن مهد یا زیاد اسباب بازی دارن و خونه رو کردن مهد و خونه بازی خب
حالا منم دلم میخواد برا کیان کاری کنم حس میکنم یه کوچولو اولی داره اونم پرخاشگر میشه و بی حوصله
هی میگه حوصلم سررفته چیکار کنم منم ک داغووووون میگم برو بازی کن میگه الان با چی بازی کنم؟ اسباب بازی یکم داره هاااا ولی مثلا میگه من‌ک فلان ماشین رو ندارم چطوری بازی کنم و من از این خوشم نمیاد😐
بنظر شما تو فکر اسباب بازی جدید براش باشم یا ببرمش مهد
راستش حس میکنم یچه هام از بقیه بچه خیلی پایین تر هستن دلم میخواد تا میتونم بچه های منم مخصوصا کیان با هم سن هاش یجورایی یکی باشه
امروز کنار من خوابیده بود یچیزی تو گهواره دید(عکس یه اتاق بود و دخترونه)با این حال میگفت ماهم کاش از اینا داشتیم
حالا چیکار کنم یخورده اسباب بازی بگیرم ک با دلسا بازی کنن یا ببرمش مهد یا چمیدونم خمیر بازی اینا بگیرم؟
البته الان ن فقط میخوام تو ذهنم و اولویتام باشه